فردای کرمان ـ گروه فرهنگ و هنر: آزاده سرفراز دکتر احمد یوسفزاده در بارهی بچههای جنگ چند کتاب نوشته است و به جز آن صدها خاطرهی شفاهی به مناسبتهایی در جاهای مختلف نقل کرده است. یکی از این خاطرهها مربوط به دیداری است که یوسفزاده در سال ۹۶ با رهبر شهید انقلاب داشتهاند.
این خاطره علاوه بر ماجرای شیرین آن، با لحنی صمیمانه و خودمانی بیان شده است.
یوسفزاده میگوید: شب، دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ در خدمت رهبر معظم انقلاب بودیم. به همراه بیست، سی نفر از نویسندگان دفاع مقدس و بچههای حوزه هنری. نوبت صحبت که به من رسید به ایشان گفتم آن بیست و سه نفر خیلی دوست دارن خدمت شما برسن.
گفتند اونا که توی کشور پراکندهاند، گفتم اگه شما اجازه بفرمایین جمع میشن. گفتند مانعی ندارد بیایند و به یک نفر که کنار دستشون نشسته بود سفارشکردن.
به نقل از روابط عمومی اداره کل ارشاد استان کرمان، من راجع به کتاب آن بیست و سه نفر به ایشان گفتم که به چهار زبان ترجمه شده؛ خوشحال شدن. در بخشی از صحبتاشون خطاب به نویسندهها گفتند ماجرای این بچهها مثل بیست و سه نفر و کتاب آقای طحانیان (یکی از اسرای کم سن) را در کتابهای کودکان و نوجوانان بیاورید...
من در ضمن صحبتام در مورد حماسه بچههای «اردوگاه اطفال» براشون توضیح دادم و گفتم بعد از جریان آن بیست و سه نفر، عراقیها همهی اسرای نوجوان رو در اردوگاهی که به اردوگاه اطفال معروف شد جمع کردند و اونجا ما در دو جبهه میجنگیدیم؛ یکی عراقیها و یکی هم جاسوسهای ایرانی. گفتند بله خیلی از اسرا در دو جبهه میجنگیدند. بهشون گفتم که کتاب اردوگاه اطفال رو نوشتهام و در دست چاپه.
در ادامه صحبتهاشون باز هم از علاقهشون به کرمان یادآوری کردند و فرمودند من به دلایل زیادی به کرمان علاقمندم یکی از دلایلش همین آقای حجتی کرمانی هستند.
اسم کرمان که آمد آقای خامنهای میخواستند یادی کنند از یک مرد کرمانی دیگر که دوستشان داشتند، اما در آن لحظه اسم مرد را بهخاطر نیاوردند. به من فرمودند، همون که مدرسه میسازه! عرض کردم عطا احمدی را میفرمایید؟ گفتن بله بله، شما میشناسیشون؟ گفتم بله، گفتند اگر میبینیشون سلام مرا بهشون برسونین.
و من بعد از سفر این مأموریت را انجام دادم.
در ضمن این دیدار، دو بار با استکان کمرباریک چای برامون آوردن؛ و نوعی کلوچه که فرصت مزه کردنش رو پیدا نکردم. برام جالب بود وقتی آقای مومنی من رو معرفیکردن؛ رهبری گفتند آها از کرمان؟ گفتم بله؛ گفتند اهل خود کرمانی؟ گفتم اهل جنوب کرمان؛ فاریاب. ایشان این بیت سعدی را خواندند که:
« قضا را من و پیری از فاریاب / رسیدیم در خاک مغرب به آب»
البته با خنده اضافه کردند که منظور سعدی فاریاب افغانستان بوده.
نظر خود را بنویسید