گروه فرهنگوهنر ـ سیروس علینژاد؛ نویسنده، روزنامهنگار و از چهرههای فرهنگی سرشناس کشور و از همراهان و یاران قدیمی زندهیاد همایون صنعتی است. او که کتاب خواندنیِ «از فرانکلین تا لالهزار» که زندگینامهی صنعتیزاده را شامل میشود را نوشته، در جریان برگزاری شب همایون در کرمان، با ارسال یک پیام صوتی با عنوان «زیره به کرمان» یاد یار قدیمی را گرامی داشت. به گزارش خبرنگار فردایکرمان، همزمان با نهمین سالگرد درگذشت همایون صنعتیزاده، کتابسرای اردیبهشت با برگزاری مراسمی، اسباب دور هم جمع شدن دوستان و دوستداران این شخصیت تاثیرگذار را فراهم کرد تا از او بگویند و بشنوند و پند گیرند.
آنچه در ادامه میخوانید متن کامل پیام علینژاد به این برنامه است:
«همهی آدمیان ساخته و پروردهی روزگار خویشاند اما اندک شماری از آنان در شکل دادن روزگار خود تاثیرگذارند. بیشتر آدمیان موضوع دگرگونیها قرار میگیرند اما فقط برخی از آنان، خود دگرگونساز میشوند؛ همایون صنعتیزاده از این دست بود. با این تفاوت که همگنانش در میدانهایی بازی میکردند که دیگران ساخته بودند و او در میدانهایی بازی میکرد که خود میساخت. میگفت من در عمرم جز بازی، کاری نکردهام و درست میگفت. منتها، شیوهی او این بود که ابتدا میدانی برای بازی میساخت و دیگران را به میدان در میانداخت که بازی کنند. از این لحظه، اوضاع تغییر میکرد. خود به تماشا نمینشست بلکه مانند دیگران وارد بازی میشد؛ آنچنان که گویی آن میدان را نه خود که دیگران ساختهاند و این هر دو یعنی ساختن بازیگاه و سپس همچون غریبهای وارد آن شدن از طرفهها و هنرهای زندگی و ذهن همایون بود. تاثیرگذاران جامعه در زندگی کوتاه یا بلند خود به کارهای گوناگونی دست میزنند که پارهای از آنها موجب سرافرازی و پارهای دیگر شاید موجب سرافکندگی است؛ یا اگر نباشد، چندان افتخارآمیز هم نیست. پارهای از این کارها در تاریخ میمانند و پارهای فراموش میشوند. فرق همایون با همگنانش در این بود که پهنهی کارهای او از هرکس دیگر وسیعتر بود و شگفتتر آنکه در این پهنهی گسترده، دست به هیچ کاری نزده بود که موجب سرافکندگی باشد. برعکس، تمام کارهای او، در راه سربلندی ایران بود؛ زیرا همه در عرصهی سازندگی بود. همهی کارهای او در تاریخ ایران خواهد ماند. همایون تحصیلات دانشگاهی نداشت. دانشکده حقوق را رها کرده و وارد بازار شده بود. در واقع، اسباب بزرگی را چندان که باید، فراهم نکرده بود اما به مدد هوش ذاتی به مقامات بلند رسید. او مردی بود که اگر به سنگ دست میزد، نان خود در میآورد و اگر به گل دست میزد چنانکه زد، جهانی را پر سمن و سوسن آزاده میکرد. او جز در سازمان مبارزه با بیسوادی هرگز امکانات زیادی برای کار کردن نداشت اما قادر بود با پرهای کوتاه به پروازهای بلند دست بزند. تمام پروازهای بلندش را با پرهای کوتاه انجام داده است. بسیاری چیزها در او ذاتی بود. از کودکی به جای نق زدن، به یافتن راه چاره میاندیشید. کمتر کسی مانند او، از همان کودکی مسیر زندگیاش را تغییر داده است. اهمیت در این است که او در این تغییر مسیر، دچار شکست نشد تا بار دیگر به دامان پدر بازگردد بلکه چندان توفیق یافت که پدر دانست گوهر کمیابی را از دست داده و به سوی او رفت. بخت او نیز بیدار بود. در روزگاری به جوانی رسید که کشور، آمادهی ساختن شده بود و اراده کرده بود همهی نابسامانیها را سامان بخشد و همایون از این فرصت، بیشترین استفاده را کرد و تمامی دههی سی و چهل و پنجاه شمسی را به ساختن پرداخت. فرزند شایستهی کرمان بود و به کرمان عشق میورزید. مردم کرمان حق دارند این فرزند شایستهی خود را گرامی بدارند برای آنکه پس از روشنفکران صدر مشروطه، شاید فرزندی به بزرگی او نداشتهاند.
مردم ایران هم حق دارند همواره در گرامیداشت او بکوشند؛ زیرا در میان معاصرانی که به سازندگی کشور پرداختهاند ایران، فرزندی مانند او کمتر به خود دیده است. همایون به معنای رایج کلمه، روشنفکر نبود و در شمار روشنفکران نمیگنجید اما از هر روشنفکری سر بود و خدمات او را هیچ روشنفکری به فرهنگ ایران تقدیم نکرده است. بگذریم. این حرفها زیره به کرمان است. فقط اجازه دهید این را هم بگویم که گذشته از وجه اجتماعی و بزرگی و ذکاوت و هوشمندی؛ همایون رفیق شفیقی بود. هنوز دلم برای صدایش تنگ میشود که تلفن بزند بگوید: سیروس چرا توی آن دود و دم نشستهای؟ پاشو بیا کرمان. دو، سه روز گپ بزنیم.
مرا ببرد به پرورشگاه و حاصل زحمات خود را نشان بدهد. به لالهزار ببرد که هوای خوب بخوریم. در گینکان زیر آن درخت گشن کهن بنشینیم و در جوی آبی که از زیر آن میگذشت و لابد هنوز میگذرد گذر عمر را ببینیم. افسوس درخت هست، خانه هست، آب هست، جویبار هست اما همایون دیگر نیست. یادش گرامیباد».
به گزارش فردایکرمان، همایون صنعتیزاده که چهارم شهریور ۱۳۸۸ خورشیدی در دامنهی کوههای لالهزار آرمید، متولد سال ۱۳۰۴ در تهران است. او ناشر، نویسنده، مترجم و کارآفرین و فرزند عبدالحسین صنعتی از نخستین داستاننویسان ایرانی است. روزنامه دنیای اقتصاد در معرفی او نوشت: «همایون کودکی خود را در کرمان و نزد پدربزرگ و مادربزرگش گذراند. در دبیرستان کالج (البرز کنونی) در تهران درس خواند و در همین مدرسه با ایرج افشار آشنا شد، اما همزمان با شهریور ۱۳۲۰، دبیرستان را ناتمام رها کرد و به کرمان آمد و در کار تجارت و ادارهی امور پرورشگاه به پدر کمک کرد. صنعتیزاده در دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی در عرصهی چاپ و نشر در ایران تحولی جدی پدید آورد». یکی از مهمترین اقدامات او، راهاندازی شعبهای از موسسه انتشارات فرانکلین در ایران در سال ۱۳۴۴ خورشیدی است که ترجمهی بسیار از آثار خارجی را بهدنبال داشت.
او به جز فعالیتهای ارزشمند فرهنگی خود، در حوزهی اقتصاد نیز صاحب فکر و ایدههایی نو و نتیجهبخش بود که از جمله آنچه او انجام داد کشت گل در لالهزار بردسیر و تاسیس گلاب زهرا است. به نقل از دنیای اقتصاد، او همچنین تعدادی بنگاه تجاری و مرکز صنعتی موفق دیگر را نیز بنیان نهاده که از جملهی آن میتوان به شهرک خزرشهر در مازندران، کاغذسازی پارس، کشت مروارید در کیش و رطب زهره، اشاره کرد. یادش گرامیباد.
*به گزارش فردایکرمان، اخبار و گزارش های دیگر از این مراسم نیز در سایت در دسترس است.
1620
پیام سیروس علینژاد به شب همایون صنعتیزاده در کرمان:
همایون 3 دهه به ساختن ایران مشغول بود
از هر روشنفکری سر بود

نظر خود را بنویسید