فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده: سالها و قرنهاست که مردم کرمان در چهلم نوروز و نهم اردیبهشت، خود را به دامنه کوههای شرقی شهر ـ جایی که به آن کوه تندرستون میگویند ـ میرسانند تا با برگزاری یکی از سنّتهای دیرینهی این کهن دیار، روزی پر از خاطرههای شیرین را رقم بزنند.
آنها بر این باورند که در کنار اصل تقدّس کوه، این دامنه در چهلم نوروز، نیروهای مثبتی از خود بروز میدهد که در ایجاد و تداوم تندرستی، نقش عمدهای دارد. این را هم عرض کنم که کرمانیها درگذر هزاران سالهی عمر خود، همواره پاسدار ارزشهای ملی بوده و در دشوارترین روزهای تاریخ، دامن سنتها و آداب و رسوم و گویش و لهجهی خود را رها نکردهاند، آنطور که برغم حکومت 150 ساله ترکان سلجوقی یا فرمانروایی یکصد ساله قراختائیان و ... نه تنها کمترین تأثیری از گویش و سنتهای آنها نپذیرفتند، بلکه چنان اثری بر آنها گذاشتند که به قول استاد باستانی پاریزی، این اقوام بیگانه، از هر «محله شهری»، کرمانیتر صحبت میکردند، با این توضیح که اهالی محله شهر کرمان، به داشتن لهجهی بسیار غلیظ کرمانی شهرت دارند.
باری، جشن تندرستان یا به قول کرمانیها «تندرستون» مانند بسیاری از آداب و رسوم دیگر، چون: نوروز، مهرگان، سیزده بدر و ... دارای ظرائف و ارزشهایی است که بیانگر اندیشه روشن و همت بلند و خوی انسانی نیاکان ما به شمار میرود.
نخستین اصلی که در آن دیده میشود، بکارگیری واژه «جشن» است، زیرا جشن یا «یسن و یسنا»، به معنی نیایش و عبادت و عبودیت بوده و مردم کرمان به راستی از آن به عنوان شکرگزاری از خداوند یکتا و توزیع غذای نذری و راز و نیاز با یگانه هستی بهره میبرند. اصلی که اسلام نیز همواره بر آن تأکید کرده و برخورداری از شادی و سرور را یک امر بایسته دانسته است، تا آنجا که قرآن کریم در این مورد سفارش میفرماید که: «لا تحنوا ولا تحزنوا» همچنین کتاب آسمانی ما، هرگاه بنا دارد از غم و شادی سخن بگوید، نخست، شادی را مطرح میکند «اضحک و ابکی» و یا در سوره آل عمران انسانهای شاد را بهرهمند از عنایت خداوندی میداند « فرحین بما اتیهم الله من فضله» و بالاخره، پیامبر بزرگوار اسلام میفرماید: خداوند تعالی، انسانهای شاد و گشاده رو را دوست دارد. این مسئله آنقدر مهم است که امام علی علیه السلام، حتی عبادت تهی از نشاط را استقبال نکرده و میفرماید: آنگاه که تو را سرور و حال نیست، از «نوافل» درگذر و به قول نظامی:
«دلی را که سرمایه زندگی است / به تلخی سپردن، نه فرخندگی است»
بخش دیگر این نام «تندرستون» و ارزشمندی برای سلامت و تندرستی است یعنی همان اصل دیگری که اسلام همواره بر آن تأکید داشته و پیامبر (ص) آن را یکی از دو نعمت بزرگ دانسته « نعمتان مجهولتان، الصحّة و الامان» و نیز با تشخیص کمترین احتمال برای از دست رفتن آن، حتی فریضهای چون روزه، نه تنها از او برداشته میشود، بلکه حرام است.
و چنین بود که نیاکان ما بدنبال دستیابی به سلامت و تندرستی، بهر شیوهای متوسل میشدند، آنگونه که در این روز سری به چلّه خانه تندرستون میزدند و به شیوه پیشینیان اقدامات دیگری به عمل میآوردند که اگرچه وجاهت علمی ندارد، اما بر اساس اصل «سیکوسماتیک» به عنوان بخشی از دانش مورد قبول روانشناسی، میتوان آن را پذیرفت و اینکه باور و یقین آنها به تأثیرگذاری این اقدامات بر سلامت انسان، و تقویت روحی آنان کمک بسیار کرده و انرژی مثبت آن به قوّت نیروهای گوناگون بدنی کمک میکند و راه تندرستی بیشتر را میگشاید. درگذشته نیز برگزاری مراسم «بوخوش»[1] در این محل، از همین ویژگی برخوردار بود.

نکتهی دیگری که از جمله ارزشهای این جشن بشمار میرود، حضور مردم در دامنهی کوه و برخورداری از فضایی است که میدانیم از دیرباز تقدس ویژهای داشته است، آنگونه پیامبر بزرگ اسلام در کوه (غار حرا) به پیامبری برگزیده شد و موسی علیهالسلام در «کوه سینا» مورد خطاب قرار گرفت که «فاخلع نعلیک» و وحی بر او نازل شد به جز این، کوه، همواره سمبل و نشان بلندی، اقتدار، مقاومت و پایداری و پاکی و تقدس بوده و هست.
در این مجموعه، مکان مقدس دیگری است که به آن «کوه بریده» میگویند، جایی که گویی کوه از میان، دو نصف تقسیم شده. کارکرد این مکان آنست که دختران دم بخت، آرزوی همسریابی، و زنان جوان فاقد فرزند، تمنّای داشتن آن را مطرح کرده و معتقدند انرژی ویژه این مکان، در چهلم نوروز به آنها مدد میکند و آرزویشان برآورده میسازد، از یاد نبریم که یکی از طرحهای مورد حمایت دولت، تحقق سنتهای یاد شده است، یعنی جوانان به خانه بخت بروند و وصلت کردهها صاحب فرزند شوند.
این نکتهی مهم را نیز از یاد نبردهایم که کوه را توان برآوردن حاجاتی اینگونه نیست اما تأثیر این اقدام را نمیتوان نادیده گرفت، زیرا دختری که با آرزو و امید به بخت گشایی با کوه بریده راز میگوید و نیاز میطلبد، در پذیرش خواستگار، بهانهها و سختگیریها را کنار میگذارد و راه را برای ازدواج و رفتن به خانه بخت، هموار میسازد و رسیدن به این آرزو را به فال نیک میگیرد.
به جز این، در این روز، مراسم دیگری مانند ریختن آب چله بر سر زنان ـ بریدن چادر با این باورکه چنین پوششی، خوش یمن است ـ سوختن زاغ و شکلگیریهای گوناگون آن و نهایتاً داوریها و اظهار نظرهائی که نشانی از فرافکنی است، یعنی همان اصلی که در تست معتبر «رر شاخ» در روانشناسی و برای سنجش شخصیت بکار میرود، و یا روشن کردن شمع، پختن آش و... سرانجام، رونق بخشی به این دورهمیِ باشکوه و خاطره ساز.
نکتهی مهم دیگر جشن تندرستون، این اعتقاد عمومی است که در این روز کسی نباید گرسنه و آرزومند غذا و خوراکی بماند، لذا اکثر باشندگان در این مراسم، غذای نذری پخته و بین افراد تقسیم میکنند، سنتی ارزشمند و گرانبها، که از دیدگاههای گوناگون قابل توجیه و تعریف است و نوعی مهرورزی را در جامعه تقویت میکند.
برخی از تاریخنگاران، پژوهشگران و جهانگردان داخلی و خارجی نیز دربارهی این مراسم قلمفرسائی کردهاند، از جمله «محرابی کرمانی» مؤلف کتاب «مزارات کرمان» که قریب پانصد سال پیش و در قرن دهم هجری قمری، این کوهها، به ویژه «کوه شیوشگان» در محدوده کوه تندرستون را دارای جاذبههای ارزشمند عرفانی میداند «از جمله یک شب به رفاقت با علاء مؤذن که مجاور مدرسه حضرت قاضی اختیارالدین بود به شیوشگان رفتیم و شب بر سر قبر امام اشرف بودیم، چون از شب پاسی بگذشت ناگاه نوری عظیم از قبر حضرت امام ساطع شد و سر به فلک کشید و چنان روشنی شد که همه شیوشگان نمود» (محرابی 1383 ـ 133؟ ) . این تاریخنگار معتقد است که در دامنهی این کوهها قدّیسینی آرمیدهاند که شعاع انوار ارواحشان، حال و هوای دیگری به این مجموعه بخشیده و دردهای جسمی و روحی آدمی را درمان میکند.
از جمله، در جای دیگری یادآور میشود که هر وقت عارف نامی «شیخ برهانالدین کوهبنانی به کرمان میآمده، به زیارت این مکان میرفته و هر دو پای خویش را برهنه میکرده و این طریق را با پای پیاده میپیموده است ... (همان ـ 139)، بر این اساس میتوان گفت انتخاب این محل، برای راز و نیاز و برگزاری مراسم چهلم نوروز از سوی نیاکان ما، امری اتفاقی نبوده و انگیزه خاصی داشته است. این احتمال نیز وجود دارد که بنای تاریخی و ارزشمند «گنبد جبلیه» که بین کوه تندرستون و شیوشگان احداث شده، در حکم معبدی برای انجام امور مذهبی و راز و نیازهای «خواص و امرا» بوده، آنگونه که تا اندازهای نشان این داوری را در ساختار بنا میتوان دید.
«ادیب قاسمی کرمانی» مؤلف «خارستان و نیستان» نیز در این مجموعه به کوههای تندرستون اشاره کرده و اینکه گاهی با دوستان به این دامنهها میرفتهاند و یک روز خود را در آنجا بسر میبردهاند. هر چند که او از گذران روزی شاد و پرنشاط سخن گفته است .
«کشیدیم قلیان بهر منزلی / گهی تندرستون وتاق علی»
ذکر این نکته نیز بایسته است که نقطهی آغاز تمدن کرمان، دامنهی کوههای صاحبالزمان ـ امتداد همین کوهها ـ بوده، آنگونه که نگارنده در کتاب «تاریخچه مهدیه و مسجد صاحبالزمان» بهطور مفصل به آن پرداخته و مستنداتی نیز عرضه کرده است که میتواند مورد مطالعه و پژوهش علاقمندان قرار گیرد.
از جمله جهانگردانی که به کوههای تندرستون و مراسم چهلم نوروز پرداخته «الاسایکس» خواهر «سرپرسی سایکس» سرکنسول انگلیس در کرمان بوده است. او در اثری به نام «سراسر ایران بر پشت اسب» شرح خاطرات خود را از رویدادهای گوناگون نقل کرده. این اثر نیز توسط مرکز کرمانشناسی به چاپ رسیده و در اختیار علاقمندان است. او به درمان بخشی این دامنهها و باور و اعتقاد مردم کرمان پرداخته و مینویسد: «در تمام روز زنان از این نقطه بالا میروند تا قطرات دیر چک آب را از جوی مقدّس جمعآوری کنند و پیسوزهایی از شاخههای تنها درخت کوچک روییده در کنار آن آویزان کنند که این نذورات لذایذ مادر شدن را به آنها عطا کند و باید ذخیرهی غذایی خوبی برای شغالها در پرسههای شبانهی آنها باشد. زنان مریض از طرف دیگر دماغه کوهها به زیارت میروند که قلعههای قدیمی قرار دارند و در اتاقکی خشتی، نان، گوشت، قند و میوه قرار میدهند. اگر در بازگشت آنها نذورات خورده شود، اعتقاد دارند که ملکه پریان به آنها ترحم کرده و امراض آنها را شفا خواهد داد» (سایکس، 1395 – 139)
لازم به ذکر است که سفارت انگلیس که محل اقامت آنها بوده، درست در فاصله چند صد متری و رو به روی کوه تندرستون قرار داشته و پیداست که «الّا» شخصاً در این مراسم شرکت داشته و مشاهدات خود را نقل کرده است.
برادر او سرپرسی سایکس نیز که هر روز این کوه را در منظر خود داشته، میگوید:
در جنوب این ناحیه حوالی کوههای سنگ آهکی عور و بایر، معدودی ابنیهی گلی به نام «تندرستان» مشاهده میشود که اکثر اوقات زردشتیان و گاهی نیز مسلمانها برای گردش و تفریح و تشکیل سفره سبزی به آنجا میروند و میگویند اگر شاه پریان به هدایای آنها دست بزند نذر آنها مورد قبول واقع شده است! (سایکس، 1363: 221)
باری، جشن تندرستون نشانی از یک سنّت کهن و نماد انسجام اجتماعی است که ـ بویژه در روزگار کنونی ـ از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و میطلبد که سازمانها و ارگانهایی چون: میراث فرهنگی- ارشاد اسلامی- شهرداری و سایر نهادهای ذیربط در برگزاری هرچه باشکوهتر آن، همکاری و تلاش لازم را به عمل آورند. با این توضیح که در آن محدوده فضاهایی وجود دارد که پاکسازی و بازسازی آنها از ضرورت خاصی برخوردار است. همچنین قبوری متعلق به اقلیتهای مذهبی در آن محدوده وجود دارد که متاسفانه مورد تجاوز برخی عتیقهجویان قرار گرفته و عنایت بیشتری را میطلبد.
از یاد نبریم که برخی آرمیدگان دراین مقبرهها مانند «دکتر دادسن» رئیس بیمارستان مرسلین، در سخت روزهایی که طاعون در کرمان بیداد میکرد، مردم این شهر را تنها نگذاشت و در حالیکه خانواده او از ترس ابتلا، کرمان را ترک کردند، اما او با کرمانیها ماند و سرانجام خود نیز در ملاقات یک بیمار، طاعون گرفت و دار فانی را وداع گفت. امید که این حقشناسیها نیز به فراموشی سپرده نشود. / نهم اردیبهشت 1405- کرمان
منابع:
- خطیب، سعید (محرابی کرمانی) 1383، به اهتمام حسین کوهی کرمانی، مرکز کرمان شناسی، کرمان، دوم.
- سایکس، سرپرسی (1363)، سفرنامه سایکس، ترجمه حسین سعادت نوری، تهران، لوحه، اول.
- سایکس، الا. کنستانس، (1395) سراسر ایران بر پشت اسب، ترجمه محمدعلی مختاری اردکانی، کرمان، انتشارات مرکز کرمان شناسی با همکاری انتشارات ولی، چاپ اول.
[1] - اتاق را نظافت میکردند، در آن عود می سوختند، سفرهای از غذاهای گوناگون پهن میکردند و بیمار را به آن اتاق می فرستادند تا مؤدب وآرام، بر زمین بنشیند، چشمهای خود را ببندد و با خدای خود راز و نیاز کند و در آن حال خلسه سلامت خویش را خواهان شود.
نظر خود را بنویسید