فردای کرمان ـ داود میاندهی: استان کرمان با تمامی جاذبههایش ـ از تنوع اقلیمی بینظیر تا ظرفیتهای بدیع در بخشهای تاریخی و طبیعی ـ در دهههای اخیر آنطور که شایسته است در سبدِ انتخاب گردشگران قرار نگرفته است. بیایید با خودمان تعارف را کنار بگذاریم؛ حتماً یک یا چند جای کار میلنگد که این پهنهی پهناور، هنوز به جایگاه واقعی خود دست نیافته است.
مگر میشود بیشترین آثار ثبت جهانی را بین استانها داشت، از آنهمه اثر واجد ثبت ملی و جهانی دیگر برخوردار بود، در هر شهر و روستا انواع جاذبهها سراغ داشت اما وضعیت جذب گردشگر این باشد و میزان شناخت کرمانیها و غیرکرمانیها از اینهمه ظرفیت؟
تاکنون نوک پیکان انتقادات همواره به سمت کمبودها و نداشتهها بوده است؛ از ضعفهای مدیریتی که باوجود شعارهای پرطمطراق، سالبهسال عمیقتر شده و بهحق است، تا نقصهای ساختاری در زیرساختها و لکنت در معرفی استان. اما در این میان، کمتر به عامل سرنوشتسازی اشاره میشود که از درون خودِ استان و بطن مردم میجوشد: «فرهنگ گردشگری و باور به میزبانی از گردشگر»
با وجود اینکه کرمانی ها همواره به مهماننوازی شهره بودهاند و هستند، در تاریخ نیز نام دارالامان به خود گرفتهاند، اما اگر در فرهنگ گردشگرپذیری یا معرفی کرمان مشکل داشته باشیم، ایراد کجاست؛ کجا را باید انگشت گذاشت که مسیر را اشتباه نرفته باشیم؟
کرمانی چقدر با کرمان آشناست؟
سؤال اصلی و نخست اینجاست: خودِ کرمانیها چقدر دغدغهی جذب گردشگر دارند؟ اصلاً چقدر زیباییهای این استان را آنگونه که بهواقع هست، میشناسند، حتی نخبگان استان؟. چقدر برای معرفی این گنجینهها در خارج از مرزهای استان وقت و همت میگذارند؟ آیا با افتخار با لهجه شیرین کرمانی در بیرون از استان سخن میگویند یا قاطبهی آنان در مواجهه با غیرکرمانی، اصالت زبانی خود را نیز پنهان میکنند؟
هنوز بخش قابلتأملی از اهالی حتی طبقه نخبگان و مدیران به درستی یا کامل نمیدانند که کرمان در تولید گردو رتبه دوم کشور یا مشابه چنین عنوانی را دارد. هنوز بسیاری از ما، جادوی باغ فتحآباد را در گذار از غروب تا نیمهشب تجربه نکردهایم و کوچههای بافت تاریخی را با نگاهی مشتاق و خریدارانه گز نکردهایم. ما ـ درواقع بسیاری از کرمانیها نیز ـ از تنوع اقلیمی حیرتانگیزی که کرمان را در هر فصل از سال به استانی «چهارفصل» بدل میکند، غافلیم.
میزبانی؛ از تاکسی تا بازار
در ادامهی سوالات قبل باید پرسید نگاه ما به فرد غیرکرمانی به عنوان گردشگر که پایش به این شهر یا هر نقطه از استان باز شده، چگونه است؟ راننده تاکسی، مغازهدار، کادر درمان یا کارمند اداری ما، چقدر با رویکرد «جذب گردشگر» با او برخورد میکنند؟ وقتی یک گردشگر به یک ساندویچفروشی یا فروشگاه محلی میرود، چه تصویری از برخورد ما در ذهنش حک میشود؟ در مقایسه با استانهایی نظیر فارس، یزد و اصفهان، ما در کجای طیفِ «مشتریمداری و میهماننوازی حرفهای» ایستادهایم؟
گاه مشاهده شده حتی در هتلها و اقامتگاههایمان نیز، افرادی که برای خدمت رسانی جذب شدهاند، دغدغه یا دانش لازم را ندارند و حتی در معرفی شایسته استان، حتی ارائه مناسب نشانی و ... نیز ناکارآمد هستند.
در خارج از کرمان، همواره این نقد وجود دارد که کرمانیها کمتر با لهجه بومی خود صحبت میکنند. پوشش سنتی و موسیقی نواحی ما نیز که میراثی بیبدیل است، در پستوی بیتوجهی خاک میخورد؛ در حالیکه درباره پتانسیلهای همین دو حوزه، میتوان کتابها نوشت و جشنوارهها بهپا کرد؛ در بهره گیری از آنها برای جذب گردشگر که چه کارها که میتوان تدوین کرد.
پارادوکس اقلیمی ظرفیتی که هدر میرود
در تابستان، زمانی که بخشی از استان گرمترین نقطهی کره زمین را تجربه میکند، در فاصلهای کوتاه، مناطقی با هوای خنک و کوهستانی وجود دارد که حتی پتانسیل ورزشهای زمستانی را دارند؛ و همین تضاد در زمستان نیز به شکلی دیگر تکرار میشود. تنوع محصولات کشاورزی کرمان در دنیا کمنظیر است؛ به طور مثال در گستره شهرستان بم در مقاطعی، همزمان خرما و مرکبات در کنار گردو، سیب، هلو و پسته به ثمر میرسند. اما این تنوع بینظیر چقدر در رونق تورهای گردشگری و سفرههای ما برای میهمانان بازنمایی شده است؟
حتی بسیاری از ما در کرمان وقتی میزبان میهمانی غیرکرمانی هستیم، باوجود همه مهر و عشقی که به میهمان می ورزیم، اما به دلیل نداشتن نگاه عمیق «کرمانشناسی»، او را تنها به چند نقطه شاخص و محدود مثل باغ شازده یا بازار میبریم و تمام! در حالی که معرفی غذاهای بومی، صنایع دستی، شیرینیهای منحصربهفرد و طبیعت بکر استان در قامت واقعیات موجود در استان میتواند ضامن بازگشت دوباره آن فرد یا معرفی برای دیگر افراد باشد.
ذهنیت غیرکرمانیها و حتی خود کرمانیها از کرمان چیست؟ چقدر مثبت و چقدر منفی است؟ چقدر با خود واقعی کرمان فاصله دارد؟؛ بپذیریم که در این زمینه راههای نرفته بسیای پیش رو داریم و بخش قابل تاملی از اهالی استان، آنطور که باید به عنوان دغدغه به آن نگریستهاند.
چه باید کرد از زیرساخت تا اجماع نخبگان
بیتردید تکمیل زیرساختها، از راهاندازی قطارهای سریعالسیر تا تقویت ناوگان هوایی و ارتقای سختافزاری و نرمافزاری هتلداری، نانِ شبِ گردشگری کرمان است. اما به موازات آن یا حتی پیش از آن، باید بر روی «فرهنگ جذب گردشگر» و نحوه مواجهه با گردشگر کار کرد. باید تکرار کرد که هر گردشگر، چه تاثیری در رونق اقتصاد تک تک کرمانیها دارد. آموزش صنوف و نظارت جدی در این زمینه و ارتقای کیفیت خدمات و تولیدات اصولی رسانهای از حلقههای مفقودهای هستند که باید جدی گرفته شوند.
از سوی دیگر، مطالبهگری از مدیران برای حرکت از «شعار» به سمت حل مشکل مدیریتی و«عملیات» در حوزه گردشگری ضروری است. همانطور که دیگر استانهای ما مثل یزد، اصفهان، فارس و ... طی سالهای اخیر جهش های بزرگی در جذب گردشگر داشتهاند و اقداماتشان در چند بعد نمود داشته، اینجا در کرمان هم باید در همان مسیر حرکت کرد.
بزرگان و نخبگان استان نیز باید فارغ از جناحبندیهای سیاسی، حول محور توسعه کرمان اجماع کنند؛ آن هم در عمل. متأسفانه بارها دیده شده که برخی از ذینفوذان استان، به جای ایجاد هستههای فکری و عملیاتی برای انتفاع کل استان، پروژههای گردشگری را با نگاه شخصی یا جریانی کلید زدهاند. اگرچه هر سرمایهگذاری در جای خود ارزشمند است، اما نقش این افراد در «اجماعسازی» و تغییر الگوهای ذهنی جامعه، نباید فدای منافع کوتاهمدت عدهای از افراد خاص شود، بلکه جهانشمولتر باید به موضوع نگریست.
و فراموش نکنیم که کرمان برای جهش، بیش از هر چیز به تغییر نگاه ساکنانش نیاز دارد؛ ما باید اول خودمان عاشق و شناسای کرمان باشیم تا بتوانیم دیگران را به این میهمانی باشکوه دعوت کنیم و از این پس بیایید، هر کرمانی، یک معرف کرمان زیبا باشد. بیایید چه کرمانی هستیم و چه غیرکرمانی، در مقابل هرکسی که تصویری غلط از کرمان در ذهن دارد یا معرفی میکند، قاطعانه و جدی بایستیم و محترمانه کرمان واقعی را برایش به طور مستند ترسیم کنیم؛ و برای این کار، ابتدا باید شناختمان از داشتههای کرمان را به روز و کامل کنیم.
* عکس: محمد لطیف کار*
نظر خود را بنویسید