فردای کرمان ـ سید محمدعلی گلابزاده: سرانجام رویداد چهار سالانه بزرگ ورزشی جهان، در میان اشکها و لبخندها به پایان رسید و جوانان شایسته و پندآموز اسپانیا، در میان شگفتی جهانیان به ویژه فوتبال دوستان، جام افتخار را برگرفتند و آن را با اشک شوق، زینت بخشیدند.
این روایت بزرگ ورزشی، مجموعهای از پندها و اندرزهای عمومی بود و یک حدیث بسیار مهم و ارزشمندِ ویژه داشت که اگر در بخشهای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مورد توجه مدیران کلیدی جامعه قرار نگیرد، بر ما همان رود که بر آرژانتین رفت، کما اینکه عکس موضوع نیز مصداق دارد.
اجازه بفرمائید نخست این واقعیت را عرض کنم که از ابتدای جام 2026 همواره در این آرزو بودم که تیم آرژانتین، برندهی این جام باشد تا «لیونل مسی» فوق ستاره و اسطوره فوتبال جهان، به پاس همهی لحظههای شور و هیجانی که طی دو دهه، در میدان فوتبال برای مردم سرزمین خود و دیگر فوتبال دوستان جهان آفرید، آخرین حضور خود را در جام جهانی با شیرینی تجربه کند و نام خود را بر چکاد این ورزش جهانی نقش زند، اما از شما چه پنهان، دقایقی که از بازی بین این دو تیم گذشت و افسونگریهای جوانان اسپانیائی، چشمها را خیره کرد، نظرم به تمامی برگشت و با خودم گفتم: امید که حق این بزرگانِ کم سن و سال، ضایع نشود و اکنون نیز خوشحالم که این گونه شد. هرچند، زمانیکه «مسی» را زمینگیر یافتم و دیدم مردی که با گامهایش قلب میلیونها نفر را به هیجان در میآورد، اینک دست بر زمین و خیره به نقطهای نامعلوم، تنها و بییار در میانهی زمین نشسته، بسیار دل افسرده شدم و به یاد این ضربالمثل افتادم که «روزهای آخر، روزهای نامردی است»؛ همان اسطورهای که وقتی با شلیکهای اعجاز آفرین خود دروازهها را میگشود، بازیکنان تیمش به صورت حقیقی و، دوستدارانش به صورت مجازی او را در آغوش میگرفتند و بوسه باران میکردند، حالا یکّه و تنها، زانوها بر فراز کرده و دستها و پاها بر زمین نهاده و یک دنیا حسرت را در چهرهی خود به تماشا گذاشته است. ای کاش بدانیم همیشه و در همه موارد، آمال و آرزوهایمان برآوردنی نیست «هرچه دلم خواست، نه آن شد»
باری در نبرد فینال جام 2026 حماسهِ رویاروئیِ دو قدرت بزرگ، صحنه آفرین بود . قدرت پیری و تجربه، و توان جوانی و چالاکی، شکوه این نمایش در تقابل «یا مالِ» 19 سالهِ خلاق و توانمند و «مسیِ» اسطوره سازِ 39 ساله با تجربه، قابل دیدار و داوری بود و در این صحنه، این کلام منظوم در برابرم قامت آراست که:
:در جوانی به خویش میگفتم / شیر شیر است گرچه پیر بود
چونکه پیری رسید دانستم / پیر پیر است گرچه شیر بود»
بهر روی، جام جهانی و مسابقه پایانی آن و تماشای صحنههای گوناگون این رویداد بزرگ ورزشی، یکبار دیگر همتائِی زندگی و فوتبال را به تصویر کشید و اینکه:
ـ زندگی آمیزهای است از شکستها و پیروزیها.
ـ مربی و رهبر و راهنما، نقش عمدهای در سرنوشت هر جامعه دارد.
ـ پیروز واقعی کسی است که تا آخرین لحظهی حیات از پا نیفتد.
ـ به قول خواجوی کرمانی «روز شادی همه کس یاد کند از یاران» اما روز شکست و غم ...!!
ـ تک روی و نادیده گرفتن خرد جمعی، زمینهساز شکست و همرهی با یاران، پیروزی جمعی را رقم میزند و دهها پند و اندرز دیگر که «این سخن بگذار تا وقت دگر.»
اما اصلیترین نکتهی این رویداد، «باور داشتن جوانان» و تأثیر مثبت آن بود. وقتی مربّی با کمال شجاعت، جمعی جوانان بیست و یکی دو ساله را بر میگزیند، استعدادهای آنها را پرورش میدهد و به توانائی و تأثیرگذاری آنها اعتماد میکند، و در این میان از قدرتهای «دهن پرکن» نمیهراسد و به این فرزندان برومند نیز شهامت و بیباکی میآموزد، آنوقت نتیجهای به دست میآید که شاهد آن بودیم.
بیائید به این طرح موفق در جامعه خودمان، عنایت بیشتری داشته باشیم، از یاد نبریم که وضعیت کنونی، حال جوانان ما را ناخوش کرده و روشن نبودن تکلیف آینده موجب شده تا انبوهی از جوانان خلّاق، توانا و دانشور ما، کشور را ترک و به سرزمینهای بیگانه هجرت کنند، این واقعیت را در آمار منتشر شده از قبولیهای رده بالای دانشگاهها بخوبی دیده و شاهد هستیم، آنگونه که گفته میشود بیش از نود درصد قبولیهای ردیف 1 تا 10 دانشگاهها، مهاجرت کردهاند.
تعطیلی و بیسرانجامی مدارس و دانشگاهها وآموزش به صورت مجازی، جوانان را دل افسرده و سطح دانش را به شدت پایین آورده و موجب نگرانی شدید خانوادهها گردیده است. اگرچه دولت امکانات وتسهیلات بسیاری برای امر ازدواج در نظر گرفته، با این همه، چندان اشتیاقی از سوی جوانان دیده نمیشود؛ با این استدلال که: بفرض، ازدواجی صورت بگیرد، پس از آن چرخ زندگی را چگونه به گردش درآوریم؟ چه کسی این واقعیت را پذیرا نیست که برای اداره یک خانواده دو یا سه نفره، دست کم ماهانه50 میلیون تومان نیاز است و نکتهها و گفتههای دیگری که:
«من این گفته را گر بود ناصواب / بسوزان به آتش، بشویان به آب»
بدان امید که از یاد نبریم، آیندهی این سرزمین و همهی خطّههای جهان، به جوانان تعلق دارد، اگر آنها را درنیابیم، فردای روشنی نخواهیم داشت، اما اگر پیران با تجربه، سرمایهی گذشتِ روزگاران را به عنوان چراغ راه، در اختیار جوانان قرار دهند، آن وقت خواهیم دید که پرچمِ عزّتمان بر بلندای روزگاران به اهتزاز درخواهد آمد.
نظر خود را بنویسید