فردای کرمان ـ دکتر جواد ابراهیمی*: مسئلهی اصلی کرمان کمبود پروژه، بودجه یا نیروی انسانی نیست. مسئله، ادامهی یک منطق تصمیمگیری است که سالهاست ناکارآمدی خود را نشان داده، اما همچنان بازتولید میشود.
شهری که با همان شیوهی گذشته تصمیم میگیرد، حتی اگر پروژههای جدید اجرا کند، به نتیجهی جدیدی نخواهد رسید. تکرار، اگر آگاهانه نباشد، اسمش تجربه نیست؛ اتلاف منابع است (Senge, 1990).
کرمان امروز بیش از هر چیز با بحران منطق حکمرانی روبهروست: تصمیمهایی گسسته، پروژههایی بیحافظه، و سیاستهایی که توضیح داده نمیشوند، ارزیابی نمیشوند و از خطاهای خود یاد نمیگیرند (Evans et al., 2019).
بحران اول؛ توسعه بدون حافظه
در دهههای اخیر، توسعهی شهری کرمان بیش از آنکه بر شناخت اقلیم، تاریخ و ساختار اجتماعی شهر استوار باشد، تابع نگاه پروژهمحور و واکنشی بوده است. نتیجه، گسست تدریجی شهر از هویت فضایی خود است؛ همان وضعیتی که ادوارد رلف از آن بهعنوان «بیمکانی» یاد میکند (Relph, 1976).
وقتی حافظهی فضایی نادیده گرفته میشود، شهر به مجموعهای از فضاهای مصرفی تقلیل مییابد؛ فضاهایی که نه حس تعلق میسازند و نه کیفیت زندگی را بالا میبرند. کرمان با داشتن بازار تاریخی، ساختار محلهای و معماری اقلیممحور، نیازمند اختراع دوبارهی خود نیست. مشکل، ندانستن نیست؛ جدی نگرفتن دانستههاست. «شهر با پروژه ساخته نمیشود؛ با معنا ساخته میشود.»
بحران دوم؛ تصمیمهایی که توضیح داده نمیشوند
یکی از پرهزینهترین ضعفهای حکمرانی شهری، شکاف میان تصمیم و زندگی روزمرهی شهروندان است. تصمیمهایی که بدون توضیح، بدون گفتوگو و بدون مشارکت گرفته میشوند، حتی اگر درست باشند، مشروعیت خود را از دست میدهند (Healey, 1997; Fung, 2006).
وقتی شهروند نداند چرا یک خیابان تغییر کرده، چرا پروژهای آغاز شده یا چرا نیمهکاره رها شده، اعتماد عمومی فرسوده میشود. تجربهی شهرهای موفق نشان میدهد مشارکت واقعی، نه تزئینی و مقطعی، کیفیت تصمیمها را بالا میبرد.
بحران سوم؛ نهادهایی که یاد نمیگیرند
بخش بزرگی از ناکارآمدی مدیریت شهری، نه از کمبود دانش، بلکه از فقدان یادگیری نهادی ناشی میشود. سازمانی که شکستهای خود را ثبت، تحلیل و اصلاح نمیکند، محکوم به تکرار آنهاست (Senge, 1990).
تقریباً هر شهروند کرمانی میتواند نمونهای از پروژهای را نام ببرد که آغاز شده، نیمهتمام مانده و هیچگاه روشن نشده چرا شکست خورده است. بدون یادگیری سازمانی، تغییر مدیران فقط به جابهجایی مسئولیت منجر میشود، نه اصلاح مسیر.
داده؛ خط تمایز حکمرانی مدرن و سنتی
در حکمرانی معاصر شهری در اشل جهانی، تصمیمگیری بدون داده، دیگر قابل دفاع نیست. داده زیرساخت است، نه ابزار تجملی (Kitchin et al., 2019; Bibri, 2021).
در کرمان، پراکندگی دادهها و ضعف فرهنگ دادهمحور، تصمیمها را در برابر فشارهای مقطعی و سلیقهای آسیبپذیر کرده است. ایجاد یک مرکز تحلیل دادههای شهری، اگر با شفافیت و پاسخگویی همراه باشد، میتواند نقطهی عطفی در حکمرانی شهر باشد، نه یک ویترین فناورانهی دیگر.
نمونه اخیر آن، مباحث مطرح شده درباره اجرای سامانهBRT در بلوار جمهوری است. فارغ از موافقت یا مخالفت با این پروژه که در این مجال نمیگنجد، پرسش اصلی این است که آیا مطالعات ترافیکی، ارزیابی پیامدهای اجتماعی و اقتصادی، سنجش آثار زیست محیطی و گزینههای جایگزین به صورت شفاف منتشر و در معرض نقد کارشناسی قرار گرفتهاند یا خیر. در حکمرانی شهری، اعتبار یک تصمیم تنها به نتیجهی آن وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت فرآیند تصمیمسازی، اتکای آن به شواهد و میزان پاسخگویی در برابر افکار عمومی نیز بستگی دارد.
چنین نمونههایی نشان میدهد که مسئله اصلی صرفا، انتخاب یک پروژه یا رد پروژه دیگر نیست؛ بلکه کیفیت حکمرانی و فرآیند تصمیمگیری دربارهی آن است.
جمعبندی: زمان تغییر منطق حکمرانی شهری است.
تحول شهری با تغییر چهرهها آغاز نمیشود؛ با تغییر منطق تصمیمگیری آغاز میشود. ادامهی حکمرانی پروژهمحور، بدون داده، بدون حافظه و بدون توضیح، دیگر صرفاً ناکارآمد نیست، بلکه غیرمسئولانه است.
پرسش اصلی این نیست که کرمان چه پروژههایی نیاز دارد؛ پرسش این است که آیا حاضریم شیوهی تصمیمگرفتن دربارهی شهر را تغییر دهیم یا نه. اگر قرار است کرمان دوباره «شهر» شود، باید بپذیریم که توسعه بدون حافظه، مشارکت و یادگیری، فقط تکرار خطاست. آیندهی این شهر را کسانی میسازند که بلدند گوش بدهند، تحلیل کنند و پاسخگو باشند، نه کسانی که فقط تصمیم میگیرند.
منابع:
• Bibri, S. E. (2021). Data-Driven Smart Sustainable Cities of the Future. Computational Urban Science.
• Evans, J., Karvonen, A., & Raven, R. (2019). The Experimental City. Routledge.
• Fung, A. (2006). Varieties of Participation in Complex Governance. Public Administration Review, 66.
• Healey, P. (1997). Collaborative Planning: Shaping Places in Fragmented Societies. Macmillan.
• Kitchin, R., Lauriault, T. P., & McArdle, G. (2019). Smart Cities and the Politics of Urban Data. GeoJournal, 84(1).
• Relph, E. (1976). Place and Placelessness. Pion.
• Senge, P. M. (1990). The Fifth Discipline: The Art & Practice of the Learning Organization. Doubleday.
* عضو هیأت مؤسس کانون کشوری معماران ایران و نایب رئیس انجمن شهرسازان
و متخصصین امور شهری استان کرمان
نظر خود را بنویسید