فردای کرمان ـ محمد لطیفکار: علیرضا هاشمینژاد، استاد و پژوهشگر حوزۀ خوشنویسی، فرهنگ و نسخهشناسی است که طی سه دهۀ گذشته علاوه بر تدریس در دانشگاه باهنر کرمان، با انتشار دهها مقاله و کتاب پژوهشی در این حوزهها شناخته شده است. او در هشتمین دورۀ جایزه ادبی هنری بانو فاخره صبا برگزیدهی دریافت این جایزه شد.
هاشمینژاد در گفتوگو با خبرنگار استقامت، با مرور بخشی از زندگی شخصی و مسیر فعالیتهای علمی و هنری خود، از تجربههای دوران کودکی، علاقه به ادبیات و فلسفه، ورود به خوشنویسی و فعالیتهای پژوهشی سخن میگوید؛ مسیری که او را به یکی از پژوهشگران شناختهشده در حوزۀ خوشنویسی و تاریخ هنر رسانده است.
ریشههای خانوادگی و سالهای کودکی
هاشمینژاد دربارۀ پیشینۀ خانوادگی خود میگوید که خانوادۀ او از طایفه افشار بودهاند؛ او بخشی از دوران دبستان را در مدرسه صدیق کرمان در خیابان خواجو و بخش دیگری را در مدرسه عدالت در خیابان شهاب گذرانده است.
هاشمینژاد با اشاره به اینکه در دوران دبستان و راهنمایی همواره شاگرد اول کلاس بوده، در سال پنجم دبستان برای مدرسه استعدادهای درخشان انتخاب میشود، اما به دلیل اینکه او را دیر از موضوع مطلع میکنند، دانشآموز دیگری به جای او ثبتنام میشود!
او میگوید که تا سال سوم راهنمایی با وجود اینکه چندان درس نمیخوانده، همواره شاگرد اول بوده و استعداد خوبی داشته است.
دبیرستان، انقلاب و علاقه به ادبیات
هاشمینژاد در دوران دبیرستان وارد رشته تجربی میشود؛ موضوعی که به گفتۀ او انتخاب خودش نبود. او توضیح میدهد در آن زمان سیستمی به نام مشاورهی راهنمایی ایجاد شده بود و به دلیل نمرات خوبش در ریاضی و علوم، مشاور مدرسه به والدین او توصیه کرده که رشتهی تجربی را انتخاب کند. این در حالی بوده که خودش علاقه داشته در رشته علوم انسانی، ادبیات و تاریخ تحصیل کند.
او سال اول دبیرستان را در دبیرستانی در خیابان شهاب میگذراند که مدیریت آن را آقای فدایی بر عهده داشته و بعد به دبیرستان طالقانی (آرشام سابق) منتقل میشود.
دوران دبیرستان هاشمینژاد با انقلاب ۱۳۵۷ همزمان بوده و فضای مدارس به شدت سیاسی بوده است. این فضا سبب میشود تمرکز او از درس به سمت مسائل سیاسی و مطالعۀ کتابهای تاریخی و ادبی برود.
او میگوید به دلیل علاقه نداشتن به رشتۀ تجربی، دیگر درس را جدی دنبال نکرده و بیشتر وقت خود را صرف خواندن کتابهای تاریخ و ادبیات میکرده است.
در سال سوم دبیرستان، که معلم تاریخ آقای فرزاد بوده است، هاشمینژاد برای ارائۀ یک کنفرانس کلاسی، موضوع «فراماسونری» را انتخاب میکند و اطلاعاتی که در آن زمان در اینباره جمعآوری کرده برای معلمش حیرت انگیز بوده است.
در سال اول دبیرستان نیز معلم ادبیات آنها آقای رستمی بوده که از معلمان شناختهشدۀ کرمان محسوب میشده است. او میگوید چهار جلسه در کلاس ادبیات، داستان «بچههای قالیبافخانه» (از مرادی کرمانی) را برای دانشآموزان خوانده است.
آغاز جنگ و تردید در ادامۀ مسیر
همزمان با آغاز جنگ تحمیلی، شرایط زندگی هاشمینژاد نیز تحت تأثیر فضای ملتهب آن سالها قرار میگیرد. او با یادآوری این نکته که از همان دوران دبیرستان علاقهای به ادامه تحصیل در رشتۀ تجربی نداشته، و مایل بوده مسیر خود را به سمت ادبیات تغییر دهد، میگوید: «دلم میخواست از این رشته فرار کنم و بروم رشتۀ ادبیات». با این حال، فضای آن سالها و روند انتخاب رشته چنین امکانی را برایش فراهم نکرده بود.
در این دوره، ذهن او بیش از هر چیز درگیر مطالعه و مسائل سیاسی میشود، و تمرکز اصلیاش بر خواندن کتابهای تاریخی و ادبی بیشتر میشود و کمتر به درسهای مدرسه توجه میکند.
زمینههای خانوادگی خوشنویسی
هاشمینژاد دربارۀ پیشینۀ علاقهاش به خوشنویسی میگوید این موضوع ریشه در خانوادۀ او داشته است. به گفتۀ او، پدر و پدربزرگش هر دو خوشخط بودند. پدربزرگش با وجود اینکه تحصیلات رسمی گستردهای نداشت، فردی باسواد و صاحب خطی خوش بود و به همین ویژگی شناخته میشد.
او توضیح میدهد که پدرش هم خطی خوش داشته و در آن سالها هر فردی که برای تنظیم سند یا نوشتن متنی رسمی نیاز به کمک داشت، به خانۀ آنها مراجعه میکرد تا پدرش آن نوشته را تنظیم کند.
هاشمینژاد میگوید از کودکی به مرتب نوشتن علاقه داشت و در هر کاری سعی میکرد نظم و دقت را رعایت کند. حتی در ساختن وسایل ساده یا انجام کارهای روزمره نیز به مرتب بودن توجه داشت. او در ادامه به یکی از تأثیرگذارترین افراد در شکلگیری این استعدادش از آقای بذرافشان، معلم کلاس اول دبستانش در مدرسه صدیق یاد میکند.
به گفتۀ هاشمینژاد، در آن زمان علاوه بر معلم اصلی، یک معلم هنر نیز در مدرسه حضور داشت که آقای بذرافشان این مسئولیت را بر عهده داشت. او خطی زیبا و صدایی خوش داشت و در کلاس، قرآن یا آواز میخواند و همزمان روی تخته با خطی خوش مینوشت.
هاشمینژاد میگوید چون نوشتههایش مرتب بود، آقای بذرافشان از او میخواست روی تخته کلاس چیزهای که او میگفت بنویسد، که این کار باعث میشد تا استعداد خوشنویسی در ذهن او تثبیت شود و احساس کند در این زمینه توانایی دارد. او معتقد است مجموعه این عوامل ـ هم زمینه خانوادگی و هم تشویقهای دوران دبستان ـ در شکلگیری علاقهاش به خوشنویسی نقش تعیینکنندهای داشته است. او همچنین میگوید: «از خاطرات ترسناک من از دبستان صدیق آقای یاسایی مدیر مدرسه بود.»

آشنایی با خوشنویسی و شکلگیری مسیر هنری
هاشمینژاد میگوید که علاقۀ او به هنر از دوران دبیرستان شکل گرفت. در همان سالها متوجه استعدادش در زمینۀ هنری میشود؛ اما هنر را بهصورت جدی دنبال نمیکند و باز هم ترجیح میدهد کتاب بخواند.
او توضیح میدهد که در آن زمان کتابهای سیاسی و تاریخی را میخوانده و به هر موضوعی که علاقه پیدا میکرد، سعی میکرد کتابهای مربوط به آن را پیدا کند؛ از ورزشهای رزمی و کُشتی گرفته تا خوشنویسی. هاشمینژاد خودش را یک کتابباز حرفهای معرفی میکند که در سن جوانی کتابهایی مانند «تاریخ تمدن ویل دورانت» و کتابهایی در این سطح را میخوانده است.
او در سال ۱۳۶۴ در کلاسهای خوشنویسی شرکت کرده و در کلاسهای استاد نوابزاده ثبتنام میکند. و بعد از دو ماه با آشنایی با انجمن خوشنویسان ایران از طریق اموزش مکاتبهای خوشنویسی را ادامه میدهد
مطالعۀ کتابهای مربوط به خوشنویسی سبب آشنایی او با انجمن خوشنویسان ایران میشود و سال 64 به صورت مکاتبهای آموزش را دنبال کرده و با استاد عباس اخوین از چهرههای برجسته و مطرح خوشنویسی ایران ارتباط میگیرد. به گفتۀ او، این دوره زمانی بود که همزمان چند علاقه را دنبال میکرد؛ ورزش، مطالعۀ ادبیات و فلسفه و تمرین خوشنویسی. هاشمینژاد در سال ۱۳۶۶ موفق میشود مدرک ممتاز خوشنویسی را دریافت کند.
او دوران سربازی را در تهران میگذراند. در این دوره علاوه بر فعالیت بهعنوان خوشنویس در دادگستری و شرکت در کلاسهای استاد اخوین، از فرصت حضور در تهران برای شرکت در کلاسهای فلسفه نیز استفاده میکند.
هاشمینژاد، در جلسات درس استادانی مانند غلامحسین دینانی و کریم مجتهدی و ... شرکت میکند و همین تجربهها تأثیر زیادی بر شکلگیری نگاه فکری او دارد.
آغاز تدریس خوشنویسی
هاشمینژاد میگوید در سال ۱۳۶۶ و در دوران خدمت سربازی، مدتی به کرمان منتقل شد و در همان زمان فعالیت خود در انجمن خوشنویسان را آغاز کرد.
او در این دوره به تدریس خوشنویسی پرداخته و از همان سال ۶۶ عملاً مسیر تدریس در این حوزه برایش آغاز میشود. به گفتهی او، در آن زمان تعداد افرادی که در شهر کرمان مدرک ممتاز خوشنویسی داشتند بسیار محدود بود. از جملهی این افراد میتوان به آقای میرزایی، آقای علی رشیدی و آقای خداپرست اشاره کرد. علاوه بر اینها، یکی دو نفر از همدورهایهای او نیز این مدرک را داشتند.
بازگشت به ادبیات و تجربۀ دانشگاه
هاشمینژاد میگوید که پس از پایان دورۀ سربازی، به علاقۀ اصلی خود باز میگردد. مدتی به مطالعۀ ادبیات میپردازد و سپس در کنکور ادبیات شرکت میکند و وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان میشود.
او توضیح میدهد که با پیشینهای که از ادبیات در ذهن دارد و تصویری که طی سالها مطالعه برای خود ساخته بود، پس از ورود به دانشگاه متوجه میشود فضای دانشگاه آنگونه که تصور میکرد نیست.
او دربارۀ تجربۀ سال اول دانشگاه میگوید که خیلی زود متوجه تفاوت فضای واقعی دانشگاه با آنچه در ذهن داشت میشود. به گفتۀ او، بخش عمدۀ آموزش ادبیات در دانشگاه بر فنون ادبی متمرکز بود؛ این وضعیت با آن نوع ادبیاتی که او فهمیده یا دوست داشت فاصله داشت و همین موضوع باعث شد از رشتۀ ادبیات دلسرد شود.
هاشمینژاد با اشاره به فضای آن دورۀ دانشکده ادبیات کرمان، به عملکرد برخی استادان اشاره میکند و میگوید که ادبیات ذوقی و ماهیت ادبیات چندان مورد توجه نبود، هرچند علوم ادبی در فهم ادبیات بسیار واجد اهمیت است، اما همهی ادبیات نیست. رویکرد ادبیات دانشگاهی با آنچه که من ازتحصیل در رشته ادبیات میخواستم فاصله داشت. شاید من در اشتباه بودم اما من چیز دیگری می خواستم. البته استادان توانا و فهیمی در دانشکده اربیات کرمان حضور داشتند که از آنها بهره فراوان بردم.
دنیای مجلات و تداوم مطالعه
هاشمینژاد همچنین به علاقهاش به مجلات اشاره میکند. او میگوید که در کنار کتاب، مجلات زیادی خریداری میکرد و تقریباً تمام مجلات مهم دهه ۶۰ و ۷۰ را مانند «آدینه»، «دنیای سخن»، «کیان» و «نامه فرهنگ» و ... فصلنامه هنر و را تهیه میکرد و همچنان این مجموعهها را در اختیار دارد.
او میافزاید؛ که این علاقه به مجلهخوانی از دوران دبیرستان در او شکل گرفته بود و در آن سالها نیز مجلاتی مانند «دانشمند»، «دانستنیها» و نشریات منتشرشده در حوزههای مختلف را خریداری میکرد. البته اولین سالی که کتاب میخرد، کلاس پنجم دبستان بود که کتابهای طلایی انتشارات امیرکبیر منتشر میشد
او در ادامه میگوید که یکی از کسانی که خیلی زود با آثارش آشنا شده، دکتر عبدالحسین زرینکوب بود. در سال ۱۳۶۶، زمانی که کتاب «سرّ نی» منتشر شد، آن را خرید؛ در حالی که هنوز دیپلم داشت و بسیاری از مطالب کتاب را بهطور کامل درک نمیکرد. با این حال، علاقهاش به زرینکوب سبب شد آثار او را دنبال کند و بعدها با او ارتباط بگیرد.

چالشهای دوران دانشجویی و دیدار با دکتر زرینکوب
یکی از ویژگیهای شخصیتی هاشمینژاد، تمایل شدید به دیدار با افراد موفق و مطرح برای الگوبرداری از شیوۀ زندگی آنها بود. در همین راستا، او در سال ۱۳۷۲ و در دوران دانشجویی، تصمیم میگیرد دکتر عبدالحسین زرینکوب را از نزدیک ببیند. او با پیدا کردن تلفن استاد و پس از تماس، دکتر زرینکوب را در کتابخانهاش در بهجتآباد حضوری ملاقات میکند.
هدف هاشمینژاد از این دیدار، مشورت برای ترک تحصیل در رشته ادبیات بود. او به استاد زرینکوب میگوید: «من نمیخواهم رشتۀ ادبیات را به این شکل بخوانم؛ زیرا این ادبیات اصلاً روح ندارد و مدام با فنون ادبی سروکار داریم. من مولوی را که به تنهایی میخوانم، لذت میبرم، اما دانشگاه نهتنها هیچ حسی را در من زنده نمیکند، بلکه آن را از بین میبرد».
این دیدار تأثیر عمیقی بر هاشمینژاد میگذارد. او که از دوران دبیرستان دکتر زرینکوب را بهعنوان نمونۀ یک استاد عالی ادبیات میشناخت و آرزوی دیدارش را داشت، در نهایت با توصیهای کلیدی از سوی استاد مواجه شد. دکتر زرینکوب در پاسخ به تصمیم او برای رها کردن رشته ادبیات، گفت: «این کار را نکن؛ زیرا شما که ذوق ادبی دارید اگر ادبیات را ترک کنید، جای شما را همین آدمهایی که از آنها مینالید، خواهند گرفت». او میگوید: «در هر حال ادبیات را رها کردم چون در آن شرایط دانشجوی خوبی برای ادبیات دانشگاهی نبودم. البته اصولا در ساختارهای خشک تعریف شده نمیگنجم.»
آغاز راهِ نوشتن
هاشمینژاد در پاسخ به این پرسش که آیا در آن دوران به کار نوشتن و انتشار اقدام کرده است یا خیر، میگوید: «خیر؛ در حقیقت وقتی آن آثار بزرگ را میدیدم، در خودم احساس خودکمبینی عجیبی داشتم و هیچوقت به خودم اجازه نمیدادم که بنویسم. البته در دوران تحصیل برای نوشتن تشویق نمیشدیم حتی سرکوب هم میشدیم. دو خاطره تلخ در این زمینه از دوران دانشجویی دارم که این گفتوگو جای مناسبی برای تعریف آنها نیست.»
او اضافه میکند: «هرچند در خلوت مینوشتم و حتی در دوران سربازی به سرودن شعر، از جمله شعرهای طنز، میپرداختم، اما هیچگاه به فکر نوشتن کتاب و انتشار آنها نیفتادم»
هاشمینژاد میگوید که در دوران دانشجویی در کلاسها و بحثها بسیار فعال بوده و ضعفهای موجود را میدیده، اما هیچگاه خود را در سطحی نمیدید که به عرصۀ نوشتن وارد شود. تا اینکه در سال ۷۴ با بابک احمدی آشنا میشود و او نخستین کسی بوده که او را به نوشتن برای مجلات تشویق میکند؛ هرچند او همچنان در آن مقطع تردید داشته که آیا در آن حد هست یا خیر.
دوری از انجمنها
او در این سالها ارتباطی با تشکلهای ادبی هم نداشته و بیشتر وقت خود را صرف مطالعه میکرده و کمتر در مجامع حضور مییافته است. اما پس از ورود جدیتر به حوزۀ خوشنویسی و آغاز تدریس، ارتباطش با مجامع هنری بیشتر میشود. برای مثال، در موزه صنعتی جلسات نقد فیلم توسط انجمن سینمای جوان برگزار میشد که در آنها شرکت میکرد. با این حال، عضو هیچ انجمنی نمیشود، زیرا به گفتۀ خودش علاقهای به عضویت در گروهها نداشت؛ روحیهای که به گفتۀ او همچنان ادامه دارد و حتی از گروههایی که در فضای مجازی شکل میگیرند نیز فاصله میگیرد.
او میگوید که در دوران سربازی، علاوه بر حضور در کلاسهای فلسفه دانشگاه تهران، در جلسات نقد فیلم و ادبیات که در موزه هنرهای معاصر و مکانهای دیگر تهران برگزار میشد و افرادی مانند مخملباف در آن حضور داشتند نیز شرکت میکرد؛ این حضورها موردی بود و هیچگاه به عضویت یا وابستگی به گروه خاصی منجر نشد.
زیربنای دانش ادبی و فلسفی
هاشمینژاد در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود ادامهی تحصیل در رشتۀ ادبیات، در عمل از فضای آکادمیک فاصله گرفت و در حوزههای دیگر رشد کرد، میگوید: «من برای آن ساختار، دانشجوی خوبی نبودم».
او توضیح میدهد که هیچگاه علاقهای به حفظ کردن اشعار و ... صرفاً برای امتحانات درسی نداشته است، در تدریس بسیاری از استادان مهر وجود نداشت اما به عنوان بخشی از مسیرِ رسیدن به مدرک کارشناسی ادبیات، ناچار بوده این پروسه را طی کند. به گفتۀ او، دغدغهاش در آن زمان، ادبیاتِ «عقلی و ذوقی» بوده که از آن لذت میبرد
او در ادامه تأکید میکند که همین رویکردِ شخصیاش، بعدها تبدیل به سرمایهای بزرگ برای او شد: «من بعدها که وارد حوزههای دیگر شدم و شروع به نوشتن کردم، آن پایههای ادبی و مطالعات آزادی که در حوزۀ فلسفه داشتم، بسیار به من کمک کرد و اگر توانسته باشم کار مؤثری انجام دهم، در اثر همین مطالعات است».
دانشگاه هنرمند و فیلسوف تربیت نمیکند
هاشمینژاد در توضیح اینکه چه عاملی او را از مسیر معمول آموزش آکادمیک به سمت پژوهشهای مستقل و نگاه انتقادی سوق داد، میگوید که نقطۀ آغاز ماجرا به سالهایی برمیگردد که تدریس خوشنویسی را آغاز کرده بود: «از سال ۱۳۶۶ خوشنویسی درس میدادم و مدرس انجمن خوشنویسان بودم. در همان دوران احساس میکردم آموزش خوشنویسی یک خلأ جدی دارد؛ منابع بسیار کم بود و عملاً چیزی برای مطالعه وجود نداشت. در ایران فقط چند کتاب فارسی معدود و انگشتشمار دربارۀ خوشنویسی بود، آنچه موجود بود، بیشتر تاریخ خوشنویسی، شرح حال خوشنویسان یا معرفی خطوط بود؛ کتاب تحلیلی دربارۀ خوشنویسی نداشتیم».
او توضیح میدهد که با توجه به فعالیتش در فضای هنری و همزمان ادامۀ تحصیل در رشتۀ ادبیات دانشگاه و مطالعۀ فلسفه و تاریخ، کمکم به این نتیجه میرسد که دانشگاه نه فیلسوف تربیت میکند و نه ادیب. بلکه حتی میتواند مانع تربیت فیلسوف و ادیب گردد. و اگر کسی بخواهد واقعاً در این زمینه ها چیزی بیاموزد، نباید تمام امیدش به دانشگاه باشد. البته تحصیل در دانشگاه در رشته های علوم انسانی و هنر مؤثر است ولی در بهترین حالت میتواند راهنمای خوبی باشد و مقدمات لازم را بیاموزد.
او با اشاره به سابقۀ بیش از ۳۰ سال تدریس در دانشگاه، میافزاید: «معتقدم باید در فرد جوهرهای باشد تا دانشگاه شاید بتواند آن را پرورش دهد؛ وگرنه ساختار دانشگاه، بهخصوص در فضای فرهنگی ما، نمیتواند به ویژه در هنر کسی را به بالندگی برساند».
هاشمینژاد با تأکید بر اینکه رشد در این حوزهها نیازمند آزادی و خلاقیت است، میگوید: «در هر یک از این رشتهها باید امکان خلاقیت داشته باشید، اما ساختار کلاسیک دانشگاه مانع خلاقیت تام و تمام است. اگر این ساختار درست عمل کرده بود باید نشریات ادبی طالب داشته باشد، به عنوان مثال نثری که در مقالات دانشگاهی مقبولیت دارد نثر خلاقه نیست. به همین دلیل سالها ست که نثر محکم و استوار و در عین حال ادیبانه و صاحب هویت کمیاب است. به نظر من فضای حاکم بر رشته ادبیات دانشگاهی به طور جدی نیاز به بازنگری دارد. باید ذوق و معنی را به ادبیات دانشگاهی تزریق کرد؛ البته به فنون و علوم ادبی هم پرداخت.»
آغاز مسیر پژوهش در خوشنویسی
هاشمینژاد میگوید که همزمان با فعالیت در انجمن خوشنویسان، مسیر کاری او نیز به دانشگاه آغاز شد. او از سال ۷۳ به دانشگاه منتقل میشود و سال ۷۴ که دانشکده هنر تأسیس میشود در دانشکده هنر تدریس خوشنویسی را آغاز میکند. به گفتۀ او، در سالهای نخست، دانشکده هنر بیشتر با مدرسان آزاد اداره میشد و تنها چند نفر عضو رسمی داشت.
هاشمینژاد میگوید که همان زمان به خلأ جدی منابع در حوزۀ خوشنویسی پی میبرد و همین باعث میشود به سمت تحقیق برود. او توضیح میدهد که در آن سالها مطالعات هنری خود را ادامه میداد، اما تمرکز اصلیاش بهتدریج بر خوشنویسی قرار گرفت.
او در عین حال میگوید که ادامه تحصیل دانشگاهی را پی نگرفته چون هم سرگرم کار و فعالیتهای فرهنگی شده و هم از سوی دیگر، ادبیات را آنطور که باید دوست نداشته است.
هاشمینژاد همچنین از شکلگیری نوعی نگاه انتقادی نسبت به دانشگاه در همان سالها سخن میگوید: «من هم تا حدی نسبت به دانشگاه موضع گرفتم. رشته ادبیاتی که در دانشگاه خواندم، در این حوزهها مرا به شدت ناامید کرد.
او میگوید: «همین نگاه باعث شد که تمایل چندانی به ادامه تحصیل نداشته باشم که البته از اشتباهات زندگی من بود.»
با این حال، مطالعاتاش، او را به حوزههای دیگری میکشاند و به مسائلی مثل ایرانشناسی و نسخهشناسی علاقهمند میشود. مسیر تدریس خود را در دانشگاه ادامه میدهد و به عنوان مدرس به دانشکده هنر منتقل میشود.
تشویق به نوشتن و کشف یک توانایی
هاشمینژاد میگوید از اواسط دهه ۷۰، ارتباط با برخی چهرههای فرهنگی و فکری، باعث میشود او به سمت نوشتن و کار پژوهشی جدیتر سوق پیدا کند.. او توضیح میدهد: «از سالهای ۷۵ و ۷۶، به دلیل ارتباطاتی که با برخی افراد داشتم، ازجمله دکتر زرینکوب ــ که ارتباطم با ایشان تا اواخر عمرش ادامه داشت ـ و همچنین از سوی افرادی مانند آقای بابک احمدی، به نوشتن و فعالیت در این حوزهها تشویق شدم.»
به گفتهی او، برخی از این چهرهها خود نیز رویکردی مستقل نسبت به دانشگاه داشتند. «افرادی مانند بابک احمدی یا کامران فانی در حوزههای خودشان بسیار تأثیرگذار بودند، اما چندان به ساختار دانشگاه اهمیت نداده و مسیر مستقلی را دنبال میکردند».

ادامه تحصیل در رشتۀ جدید
هاشمینژاد در عینحال میگوید که با شکلگیری رشتههای جدیدی مانند ایرانشناسی و نسخهشناسی، دوباره به ادامه تحصیل علاقهمند میشود و با شرکت در آزمون دانشگاه، تحصیلاتش را در رشتۀ ایرانشناسی و نسخهشناسی ادامه میدهد.
او توضیح میدهد که انتخاب رشته نسخهشناسی، ادامۀ طبیعی مسیر مطالعاتیاش بوده است: «از قبل وارد حوزۀ نسخهشناسی شده بودم و از طریق خوشنویسی، مباحث تاریخی خوشنویسی را دنبال میکردم، زیرا بخش عمدۀ خوشنویسی ما در نسخههای خطی است؛ به همین دلیل میخواستم در این حوزه کار پژوهشی انجام بدهم».
هاشمینژاد، سال ۸۷ و پس از ورود به رشتۀ نسخهشناسی باز هم با ساختاری نه چندان بروز مواجه می گردد».
نخستین تجربههای نقد و نوشتن
هاشمینژاد در ادامه به آغاز فعالیتهای پژوهشی خود در حوزۀ خوشنویسی اشاره میکند؛ «او اولین مقالهاش را سال ۷۶ به توصیۀ بابک احمدی با نقد کتاب «کتابشناسی خوشنویسی» مینویسد و مجله «جهان کتاب» هم بدون ذرهای دخل و تصرف آن را چاپ میکند.
او میگوید که پس از آن، از سوی همان مجله پیشنهاد دیگری برای نقد کتاب «قطاعی» اثر یحیی ذکا دریافت میکند اما احترام به جایگاه نویسنده باعث شد مدتی از نوشتن آن نقد صرفنظر کند تا زمانی که یحیی ذکا فوت میکند.
هاشمینژاد میگوید تا پیش از آن چندان به توانایی خود در نوشتن باور نداشته، اما انتشار نخستین نوشتهها سبب میشود به این توانایی خود پی ببرد.
شناختهشدن در عرصۀ پژوهشهای خوشنویسی
هاشمینژاد میگوید که از اوایل دهۀ ۸۰ بهتدریج در حوزۀ پژوهشهای خوشنویسی شناخته میشود. از سال ۸۱ به مجامع علمی و فرهنگی دعوت میشده و بهعنوان پژوهشگر در این حوزه حضور داشته، هرچند خود را در آن سالها هنوز تازهکار میدانسته است.
به گفتۀ هاشمینژاد، نقطۀ عطف این دوره انتشار آثار مکتوبش بود. اولین مقالههای مهماش سال ۸۴ چاپ شد و نخستین کتابی که منتشر کرد «آسمانی و زمینی» یک گفتوگوی بلند با آیدین آغداشلو بود. انتشار این کتاب باعث شد او در حوزۀ پژوهشهای خوشنویسی در سطح کشور بیشتر شناخته شود.
او در مورد کتاب «آسمانی و زمینی» توضیح میدهد که پرسشها و مباحث مطرحشده در این کتاب، دغدغههای شخصی خودش بوده است؛ و بعدها دربارۀ همۀ آنها مقاله مینویسد.
هاشمینژاد همچنین تأکید میکند در حوزۀ تخصصیاش به دنبال رفع نواقص و خلا بوده است و در حوزههایی مطلب نوشته است که کمتر در باره آنها مینوشتهاند به عنوان مثال در سبکشناسی خوشنویسی و زیباییشناسی یا دربارۀ رابطۀ خوشنویسی با عرفان و مباحث فلسفی، بیش از هر کس دیگری در ایران نوشته است.
او میگوید که از حدود سال ۸۵ به بعد، جایگاهش در این عرصه تثبیت میشود و نام او بهعنوان پژوهشگر خوشنویسی بیش از پیش مطرح شد.
فاصله گرفتن از انجمن خوشنویسان
هاشمینژاد میگوید نخستین دعوت رسمی او برای ارائۀ سخنرانی به سال ۱۳۸۱ باز میگردد؛ زمانی که در «همایش خوشنویسی جهان اسلام به عنوان یکی از سخنرانان بخش پژوهشی دعوت شدم که همزمان با تولد سومین فرزندم بود و شرکت نکردم.»
او توضیح میدهد که تا اواخر دهۀ ۷۰ و اوایل دهۀ ۸۰ همچنان در انجمن خوشنویسان تدریس میکرد و در کرمان نیز نمایشگاه برگزار میکرد، اما بهتدریج فضای این انجمن برایش جذابیت خود را از دست داد. «اختلافاتی که در انجمن خوشنویسان شکل گرفته بود باعث شد احساس کنم دیگر آن فضا برای من مناسب نیست، به همین دلیل در سال ۸۰ به طور کامل از انجمن خوشنویسان جدا شدم».
به گفته او، در همین سالها فعالیتهای پژوهشیاش جدیتر میشود. مقالاتی که در سالهای ۸۳ و ۸۴ مینویسد، در چند همایش بینالمللی پذیرفته میشود و همین موضوع به شناختهشدن بیشتر او در این حوزه کمک میکند.
در همان دوره، فرهنگستان هنر نیز فعالیتهای خود را آغاز کرده بود و همایشهایی برگزار میکرد. هاشمینژاد میگوید یکی از مقالات او در این همایشها پذیرفته شد و پیش از آن نیز کتاب «آسمانی و زمینی» با همکاری فرهنگستان هنر، دانشگاه و یک ناشر منتشر شده بود.
در همین زمان از فرهنگستان تلویحاْ به او پیام میدهند که کار پژوهشیاش را ادامه بدهد و آنها از او حمایت میکنند. این موضوع سبب میشود با جدیت بیشتری این مسیر را دنبال کند.
حضور فعال در دانشگاه و تشویق برای پژوهش
هاشمینژاد ساعات تدریس زیادی در رشتههای مختلف، درسهایی مانند هنر اسلامی، زیباییشناسی و خوشنویسی را در دانشگاه تدریس میکرده؛ موضوعاتی که پیشتر دربارۀ آنها مطالعه کرده بود؛ «بهتدریج به یک فرد تئوریک در مباحث نظری تبدیل شدم و در دانشکده هنر از فعالترین مدرسها بودم و هنوز هم هستم، هرچند بعدها اتفاقاتی افتاد که تا حدی از آن فضا فاصله گرفتم.» اگرچه او حتی «پس از بازنشستگی نیز تا حد امکان» به تدریس ادامه داده است.
به گفته هاشمینژاد، در کنار حمایتهای بیرونی، برخی تجربهها در محیط دانشگاه نیز برای او دلگرمکننده بود. او از دکتر رجبعلیپور، معاون پژوهشی وقت دانشگاه، یاد میکند که «آن زمان دانشگاه برای مقالات هزینهای پرداخت میکرد؛ من با اینکه عضو هیئت علمی نبودم، چند خلاصه مقاله و یک مقاله برای معاونت پژوهشی فرستادم و برای آن امتیازی در نظر گرفتند».
او میگوید که وقتی متوجه شد امتیاز بالایی برایش ثبت شده، موضوع را با دکتر رجبعلیپور در میان میگذارد: «به ایشان گفتم من اینقدر امتیاز نمیآوردم؛ ایشان گفتند شما دانشجو ندارید و وظیفهای هم برای پژوهش ندارید، اما وقتی این کارها را انجام دادهاید، من امتیاز شما را دو برابر کردم. این موضوع برای من خیلی مهم بود. البته نقطه مقابل این برخورد را هم در دانشگاه تجربه کردهام.»
چالشها و موفقیتها در دانشگاه
هاشمینژاد میگوید که حضورش در دانشگاه همیشه با چالشهایی همراه بوده است، اما گسترۀ فعالیتهای علمیاش برای برخی خوشایند نبود. البته در کنار این فشارها، تشویقهایی هم بود. در مجموع با همهی چالشهایی که در دانشگاه داشتم مهر مقامات دانشگاه بیشتر از قهرشان شامل حالم شده است.
او یکی از این تجربههای مثبت را انتشار کتابش در سال ۸۵ میداند: «کتابم که سال ۸۵ چاپ شد، دانشگاه هم در انتشار آن مشارکت کرد و این برای من خیلی موثر بود».
هاشمینژاد میگوید که بسیاری از نخستین فعالیتهای پژوهشیاش در دانشگاه شکل گرفت: «اولین مقاله و اولین کتاب را در دانشکده هنر نوشتم؛ اولین کنفرانسهای بینالمللی را هم از دانشگاه هنر رفتم. آن زمان در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ کسی جز من این فعالیتها را در دانشکده هنر انجام نمیداد».
پیشگامی در سبکشناسی خوشنویسی
او در ادامه با اشاره به خلأهای موجود در حوزۀ خوشنویسی میگوید: «وقتی دیدم در حوزۀ مسائل سبکشناسی خلأ وجود دارد، نخستین کتاب درباره سبک شناسی دورهای در خوشنویسی را نوشتم».کتاب را فرهنگستان هنر سفارش داد و منتشر کرد.
این رویکرد پژوهشی در سال ۱۳۸۷ با دعوت فرهنگستان هنر برای نگارش کتابی پیرامون «خوشنویسی قاجار» در کنگره مکتب قاجار شکل گرفت. او در این باره میگوید: «پروپوزالی برای سبکشناسی خوشنویسی قاجار ارائه دادم که تا آن زمان سابقه نداشت».
اگرچه کتاب او با حواشی و تأخیری چندساله در سال ۱۳۹۳ منتشر شد، اما به جایگاهی متفاوت دست یافت: «این کتاب از معدود آثاری بود که پس از لغو کنگره منتشر شد و خیلی زود به یکی از اولین منابع تئوریک در زمینۀ سبکشناسی تبدیل شد و در معرفی من بسیار نقش داشت».
این اثر همچنین بهعنوان یکی از پژوهشهای فرهنگی سال کشور از طرف وزارت ارشاد معرفی شد و جایگاه حرفهای هاشمینژاد را تثبیت کرد؛ بهگونهای که او تأکید میکند: «در اواخر دهۀ ۸۰ و اوایل دهه ۹۰، دیگر بهعنوان یک پژوهشگر شاخص خوشنویسی شناخته شده بودم».
فعالیتهای فرهنگی در دانشگاه
هاشمینژاد دربارۀ فعالیتهایش در دانشگاه شهید باهنر کرمان، با اشاره به سوابق اجراییاش در دانشگاه میگوید: «از اواخر سال ۱۳۷۳ که وارد دانشگاه شدم، دبیر شورای انتشارات و در ادامه رئیس روابط عمومی دانشگاه بودم. در آن زمان که انتشارات دانشگاه تازه در حال شکلگیری بود، اولین دبیر شورای انتشارات بودم و پس از آن ۲۵ سال عضو شورای انتشارات بودم. از سال ۸۱ نیز 12 سال سردبیری خبرنامه دانشگاه را بر عهده داشتم».
او میگوید که تنها کتاب راهنمای دانشگاه را منتشر کرده و برای اولین بار بخش نسخههای خطی را در دانشگاه فعال میکند و کارگاه مرمت را نیز راه میاندازد. پس از ایجاد پژوهشکده «مدتی معاون و بعدها مسئولیت گروه پژوهشی هنر را بر عهده داشتم؛ درباره پژوهشکده باید درجایی مستقل حرف بزنم.»
هاشمینژاد میگوید که همواره سعی داشته دانشگاه را در پروژههای تخصصیاش شریک کند و از زمانی که پژوهش و تألیف را آغاز کرده، هدفش صرفاً نوشتن کتاب نبوده، بلکه بر اساس خلأهای موجود در حوزۀ پژوهشی کار کرده و کتاب سبکشناسی دورۀ قاجار و چند نسخه مهم از خواجو و آخرین اثرش «گلستان در گلستان» را با مشارکت دانشگاه منتشر کرده است.
شناساندن خواجو از دریچۀ نسخهشناسی
او در ادامۀ کارهای پژوهشیاش در حوزۀ خوشنویسی، به «نسخهشناسی» رو میآورد. هاشمینژاد میگوید که انتشارِ نسخههای مهمِ ادبی همراه با مقدمههای فنی، زمینهساز تحولی جدی در این دانش است. به همین دلیل، او تمرکز خود را بر آثار «خواجوی کرمانی» به عنوان شاعر شناختهشدۀ کرمان معطوف میکند.
او در این باره میگوید: «در کنار مباحث نظریِ خوشنویسی، مباحث نظریِ نسخهشناسی را نیز آغاز کردم و موفق به چاپ سه نسخهی مهم از آثار خواجو شدم.» و با همکاری دکتر مدبری، قدیمیترین نسخۀ «کلیات خواجو» را که در موزه ملک نگهداری میشده، منتشر میکند.
هاشمینژاد اما تنها به این کار بسنده نمیکند و بر روی نسخههایی با اهمیت جهانی دست میگذارد: «یکی از مهمترین نسخههای خطی، نسخهای از سه مثنوی خواجو است که در بریتانیا نگهداری میشود. این نسخه نقطه عطفی در تاریخ نگارگری و خوشنویسی ایران است؛ چراکه علاوه بر دارا بودن یکی از نخستین خطوط نستعلیق و نگارگریهای مستقل ایرانی، برای اولینبار امضای یک نقاش ایرانی به نام «جُنید» را بر خود دارد».
علاوه بر این، او به یکی از زیباترین نسخههای باقیمانده از آثار خواجو، یعنی «روضهالانوار» اشاره میکند که به دست «میرعلی هروی» ـ از بزرگترین خوشنویسان تاریخ نستعلیق ـ نوشته شده و در کاخ گلستان نگهداری میشد، که با تکیه بر دانش تخصصی خود، این نسخهی ارزشمند را نیز احیا و منتشر کرده است.
او میگوید: «در زمینۀ آثار خواجو، موفق شدم قدیمیترین، مهمترین و زیباترین نسخهها را منتشر کنم».
پژوهشهای تاریخ هنر کرمان
هاشمینژاد در کنار مباحث نظری خوشنویسی، بهواسطۀ تدریس تاریخ هنر اسلامی، به پژوهش در حوزۀ هنر کرمان هم ورود میکند.
او میگوید: «مطالعات تاریخ هنری من در کرمان، با موضوع خوشنویسی آغاز شد. پیش از شناسایی قدیمیترین کتیبۀ نستعلیق در آستانه شاهنعمتالله، مقالاتی دربارۀ خوشنویسی و وجوه فرهنگی کرمان نوشتم و پس از معرفی رونقعلی، خوشنویس کرمانی، دریافتم که زمینههای بسیاری در تاریخ هنر این منطقه وجود دارد که هنوز خالی است و جای کار دارد».
حاصل فعالیتهای پژوهشی هاشمینژاد تاکنون نگارش نزدیک به ۱۰۰ مقاله در حوزههای نظری و سبکشناسی خوشنویسی است که بخشی از آنها به تاریخ هنر کرمان اختصاص دارد.
معرفی قرآنهای ماهان و تاریخ هنر کرمان
هاشمینژاد دربارۀ پروژههای پژوهشیاش در ماهان میگوید: «مجموعه قرآنهای نفیس ماهان که برخی در سطح جهان شناختهشدهاند، پیشتر بهخوبی معرفی نشده بودند. من طی یک پروژۀ پژوهشی، آنها را بهصورت مفصل بررسی کردم.»
او توضیح میدهد که نگاهش به نسخهشناسی فراتر از فهرستنویسیِ ساده است: «نسخهشناسی میتواند در حد ثبت مشخصات کلی در یک فهرست باشد یا به شکل نسخهشناسی تفصیلی، یعنی بررسی فیزیک نسخه و جنبههای هنری آن که در رابطه با نسخههای قرآنی در دنیا بسیار حائز اهمیت است. من جزو کسانی بودم که با این نگاه تخصصی وارد این حوزه شدم و قرآنهای ماهان را معرفی کردم».
او کتابی نیز در دست چاپ دارد که ادامۀ مطالعاتش در حوزۀ هنر کرمان است. هاشمینژاد دربارۀ ضرورت تألیف این اثر میگوید: «زمانی که دیدم جای خالی چنین کتابی حس میشود، تصمیم گرفتم مطالعاتم را برای شناخت این منطقه در قالب این کتاب منتشر کنم».
او در این پژوهش، کرمان را بخشی از یک فرهنگ کلانتر در نظر گرفته و با تکیه بر ثبات جغرافیایی طولانیمدت این محدوده، آن را از هزارههای سوم و چهارم پیش از میلاد تا عصر حاضر بررسی کرده است. این کتاب تحولات رخداده در هنرِ این محدودۀ فرهنگی و رگههایی از استقلال و سبکهای هنری آن را بررسی میکند.
پژوهشهای سفارشی
هاشمینژاد دربارۀ پروژههای سفارشیاش میگوید: «من به فرش کرمان علاقهمندم، چون یکی از نقاط قوت هنر این منطقه است. شاید شخصاً سراغ نوشتن کتابهایی دربارۀ فرش کرمان یا علیاکبر صنعتی نمیرفتم، اما چون این موضوعات به من سفارش داده شد، آنها را نوشتم».
او توضیح میدهد که سوابق پژوهشیاش در این زمینه به کمکش آمده است: «چون از قبل یادداشتها و تکنگاریهایی دربارۀ هنر کرمان داشتم، این نگاه محلی کارم را تقویت کرد. مثلاً برای نوشتن درباره ارجمند یا صنعتی، مجبور بودم مباحث هنر کرمان در دورۀ قاجار را دقیق بخوانم. یا وقتی روی کتیبههای کرمان کار میکردم، ناچار بودم وجوه مختلف معماری و مباحث پیرامون آن را مطالعه کنم».
ضرورت تدوین تاریخ جامع کرمان
هاشمینژاد در پاسخ به پرسشی پیرامون خلأهای پژوهشی کرمان و انتظارات از نهادهای استانی میگوید: «بخشی از کارهایی که من بهصورت فردی انجام دادم، اگر در قالب طرحهای پژوهشی گروهی بود، کیفیت بسیار بهتری داشت».
او با مقایسۀ وضعیت کرمان با جریان کلی فرهنگ ایران در چهار دهۀ اخیر میافزاید: «بعد از انقلاب، بخشی از فعالیتهای فرهنگی ایران، مانند دانشنامهنویسی یا مطالعات هنرهای سنتی، وارد فاز جدیدی شد. اما تصور میکنم این سیستم در کرمان طی 40 سال گذشته به بیراهه رفته است. از نظر شناخت واقعی، تاریخ و فرهنگ کرمان در مراحل ابتدایی باقی مانده ایم؛ در حالی که میتوانستیم بسیار بهتر کرمان را بشناسیم».
هاشمینژاد با نقد جدی روشهای موجود، ادامه میدهد: «هم در حوزۀ ادبیات، هم تاریخ و سایر حوزههای فرهنگ کرمان، کار جدی انجام نشده است. کارهای موجود مبتنی بر پژوهش روشمند نیستند، بلکه صرفاً تکنگاریهایی از سر علاقه بودهاند. عملکرد مراکزپژوهشی کرمان ، نهتنها مفید نبوده، بلکه به رویکرد پژوهشی آسیب زده است؛ ما در حال تزریق نوعی سهلانگاری و سهلپسندی به جامعه فرهنگی کرمان در مورد پژوهش هستیم».
او معتقد است اگر اکنون بخواهند کار جدی انجام دهند، باید تعدادی پژوهشگر را گرد هم بیاورند تا تاریخ کرمان در زمینههای مختلف با بازنگری تدوین شود.
هاشمینژاد میگوید در حوزۀ شناخت کرمان، هنوز در هیچ زمینهای کار پژوهشی روشمندی که بتوان به آن اتکا کرد انجام نشده است.
نقش دانشنامه
هاشمینژاد دربارۀ اهمیت تدوین دانشنامه برای کرمان با اشاره به تجربۀ شخصی خود در این زمینه میگوید: «حوزۀ فعالیت من هنر است و وقتی احساس کردم در حوزۀ هنر کرمان باید کاری انجام شود، تلاش کردم آن را به سمت تدوین یک دانشنامه هنری ببرم، اما متأسفانه نه در دانشگاه و نه خارج از آن، امکان اجرای چنین کاری فراهم نشد؛ به همین دلیل خودم این کار را انجام دادم».
او توضیح میدهد که حاصل این تلاش بیشتر بهعنوان یک کار پایهای قابل استفاده است: «کاری که انجام دادم در حد یک مطالعۀ اولیه است؛ چیزی شبیه یک طرح پایه که هر کسی بخواهد هنر کرمان را بشناسد میتواند از آن شروع کند».
به گفتۀ او، هرچند مقالات متعددی درباره کرمان نوشته شده، اما هنوز شناختی منسجم از فرهنگ این منطقه در حوزههای مختلف وجود ندارد و دانشنامهها میتوانند در ایجاد چنین تصویری مؤثر باشند.
هاشمینژاد در عین حال تأکید میکند که دانشنامهها معمولاً منابع پژوهشی پایهای محسوب نمیشوند، اما برای معرفی جامع و نسبتاً روشمند یک حوزه نقش مهمی دارند.
او توضیح میدهد: «ما هنوز شناخت دقیقی از کرمان نداریم در اثری که اخیرا در حوزه تاریخ هنر کرمان نوشتم متوجه این کمبود شدم».
هاشمینژاد معتقد است این کمبود شناخت حتی در حوزههایی که کرمان در آنها شهرت دارد نیز دیده میشود: «اگر من جای کسانی بودم که در حوزۀ فرش کار میکنند، چه در بخش اقتصادی و چه هنری، روی فرش صفوی کرمان سرمایهگذاری میکردم، نه فرش قاجار. این نشان میدهد شناخت درستی وجود ندارد و به همین دلیل هم بارها شکست میخورند».
پاسداشتِ یک مسیرِ خودساخته
از هاشمینژاد دربارۀ انتخابش بهعنوان برندۀ جایزه ادبی هنری صبا پرسیدیم. او در پاسخ میگوید: «افراد وقتی فعالیتی انجام میدهند، طبیعتاً دوست دارند کارشان دیده شود. هرکس بگوید چنین تمایلی ندارد، حرف بیربطی زده است. اما هیچکس برای جایزه کار نمیکند».
هاشمینژاد میگوید که ورودش به دانشگاه از نظر روحی تجربهای تکاندهنده بود: «بدترین ضربهای که خوردم زمانی بود دیدم دانشگاه پر از افرادی است که اهداف دانشگاهی ندارند زیرا ما بیش از ظرفیت جامعه دانشگاه داریم. بنابراین مجبوریم بیش از ظرفیت جامعه دانشجو داشته باشیم و به تبع آن استاد؛ و این چرخهای معیوب است که نتیجهی آن سطحی کردن مقولهی آموزش و پژوهش است. البته تکیه من در رشتههای علوم انسانی و هنر است.
او درباره جایزه میگوید: «اینکه آدم دیده شود و کارش مورد استفاده قرار بگیرد، خوب است. یکی از اهداف جوایز هم همین است که فعالان یک حوزه را به جامعه معرفی کنند. خوشحالم کسانی کارهای من را دیدهاند و آنها را مفید دانستهاند. اینها جزو افتخارات هر کسی است که در این حوزهها فعال است».
* به نقل از ویژهی هجدهمین دوره جایزه افضلیپور؛ هفتهنامه استقامت شماره ۹۱۶
نظر خود را بنویسید