فردای کرمان ـ گروه اقتصاد: دکتر سعید عربنژاد، عضو هیات مدیره و مسئول دفتر طراحی شرکت «دندهکار» کرمان، از آن دسته نخبگانی است که پس از تحصیل و پژوهش در دانشگاههای سنگاپور و توکیو، تصمیم گرفت به ایران بازگردد؛ نه برای زندگی آرام، بلکه برای فعالیت در صنعتی که به گفتۀ خودش «محیطی خشنتر از دانشگاه» دارد.
وی در هجدهمین دوره جایزه افضلیپور بهعنوان کارآفرین نمونه معرفی شد و جایزه هشتمین دوره کارآفرین برتر را دریافت کرد.
او که متولد ۱۳۶۳ در کرمان است، مسیر علمی خود را با مهندسی مکانیک در دانشگاه شهید باهنر کرمان آغاز کرد و تحصیلات تکمیلیاش را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر ادامه داد و سپس برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا راهی دانشگاه ملی سنگاپور شد.
عربنژاد پس از بازگشت به کشور برای درک دقیقتر سازوکارهای اقتصادی، بار دیگر راهی دانشگاه شد و مدرک کارشناسی اقتصاد را نیز از دانشگاه شهید باهنر کرمان گرفت.
کارآفرین برتر استان کرمان در گفتوگو با «استقامت» از چالشهای اقتصاد دولتی، بروکراسی فرساینده، شکاف دانشگاه و صنعت، نابازار در اقتصاد ایران و دشواری رقابت با رقبای ترک و چینی سخن گفت و تاکید کرد امروز بیش از آنکه مدیر باشد، «مشغول خاموش کردن آتشهایی است که دیگران روشن کردهاند».
وی با اشاره به روند تحصیلاتش توضیح داد: «پس از اتمام تحصیلاتم در مقطع کارشناسیارشد، برای دکترا یک بورسیه از یک دانشگاه در آمریکا گرفتم اما موفق نشدم کارهای ویزا را انجام بدهم و بورسیه دوم را از دانشگاه ملی سنگاپور گرفتم».
عربنژاد ادامه داد: «تحصیلات من در رشته مکانیک بود اما کارهایی که در مقطع دکترا انجام دادم در حوزۀ کوانتوم فیزیک بود یعنی با دپارتمان فیزیک بیشتر حشرونشر داشتیم تا دپارتمان مکانیک».
وی افزود: «بعد از آن حدود 3 سال توکیو بودم و در دپارتمان شیمی دانشگاه توکیو بهعنوان پژوهشگر مشغول شدم اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که باید به ایران برگردم زیرا تقریبا پرسش تمام سوالاتی که در ذهنم بود را پیدا کرده بودم».
مسئول دفتر طراحی شرکت دندهکار کرمان خاطرنشان کرد: «در حال حاضر که همه دنبال مهاجرت از کشور هستند، این سوال مطرح میشود که چرا برگشتی؟ گاهی تصور میکنند من نمیتوانستم بمانم، اما اینطور نبود. من میتوانستم کشورهای دیگر هم بروم و کارم را ادامه بدهم اما از یک جایی به بعد، حس کردم که باید برگردم. حس میکردم که داخل کشور میتوانم اثرگذارتر باشم. میخواستم شب که سرم را روی بالش میگذارم این حس را داشته باشم که مفید بودم».
وی گفت: «فرق نمیکند شما چه ماشینی سوار شوید، در خانۀ چند متری زندگی میکنید، یا شب شام چه خوردهاید، حس مفید بودن روی شما اثر میگذارد و حال خوب انسان از آن حس مفید بودن میآید».
تجربۀ تدریس در کنار فعالیت صنعتی
عربنژاد یادآور شد: «هشت سال پیش، یعنی سال 1397 به ایران برگشتم. ما یک شرکت خانوادگی داریم که من پس از بازگشتم در همان شرکت کارم را شروع کردم».
وی ادامه داد: «پیشنهاداتی برای عضویت در هیئت علمی دانشگاه مطرح شد اما آن زمان دانشگاه به تخصص من در رشتۀ مکانیک و زمینهای که من به آن مربوط میشدم، نیاز نداشت و امکان ورود من میسر نبود».
عربنژاد بیان کرد: «امروز با اینکه دانشگاه را هم خیلی دوست دارم، خوشحالم که عضو هیات علمی (تمام وقت) دانشگاه نشدم، البته از همان زمان که برگشتم، به واسطۀ لطفی که دانشگاه به من داشت، هر ترم بهعنوان استاد مدعو دو الی سه درس را در خدمت دانشگاه بودم و هنوز هم هستم و در آینده هم احتمالا خواهم بود».
وی افزود: «هدفم این بود، همزمان که در بخش خصوصی هستم، موقعیتی به اسم هیئت علمی دانشگاه را هم داشته باشم، این دو منافاتی با هم نداشتند و فقط میزان وقت و زمانی که به هر کدام اختصاص میدادم کم و زیاد میشد، ولی امروز متوجه شدم نمیتوانستم چنین کاری را انجام بدهم و مجبور بودم بخش زیادی از وقتم را به موضوعی اختصاص بدهم که علاقهای به آن نداشتم».
برگزیدۀ جایزۀ کارآفرین برتر خاطرنشان کرد: «یکی از همکلاسیهای فرانسوی من در سنگاپور جملهای از قول عمویش میگفت که آن زمان خیلی مفهوم آن را نمیفهمیدم. او میگفت عموی من میگوید آدمهایی که در محیط دانشگاه کار میکنند کارهای سخت را در یک محیط نرم انجام میدهند و افرادی که در صنعت فعالیت میکنند، کارهای آسانتر را در محیطی خشنتر انجام میدهند و هر چقدر آدمها دیرتر از محیط آکادمیک خارج شوند، این دورانِ گذار برایشان سختتر میشود. من امروز این را درک میکنم».
وی گفت: «من در دانشگاه هم فعالیت داشتهام، آنجا کارهایی که انجام میشود از نظر علمی سخت است اما دانشگاه محیط نرمی است، هر ماه به واسطۀ بورسیه بودن حقوقمان واریز میشد، خانه، خوابگاه و آزمایشگاه مهیا و فراهم بود، همیشه کولر روشن بود، برق وصل بود، کامپیوتر داشت ران میگرفت، ما هم معادلات درجه سه را حل میکردیم و ماه بعد سراغ معادلات درجه چهار میرفتیم، مقاله چاپ میکردیم».
عربنژاد ادامه داد: «کارهای خیلی زیبایی بود اما این نگاه به دانشگاه، دنیای واقعی دانشگاه نیست، این طور میتوان تصور کرد که در گلخانه زندگی میکنید. اما وقتی در صنعت کار انجام میدهید، ممکن است که انتهای ماه در پرداخت حقوق کارمندان مشکل داشته باشید، ممکن است در حالی که مشغول فعالیت هستید به هر دلیلی مثلا حساب بانکی شما مسدود شود یا عملکرد ماشینی که ساختهاید، جواب ندهد».
مسئول دفتر طراحی شرکت دندهکار کرمان یادآور شد: «کارهای محیط صنعتی نسبت به کارهایی که در دانشگاه انجام میشود آسانتر است، اما محیط خشنتر است».
دوباره کنکور دادم
وی در ادامه توضیح داد: «پس از اتمام درس، به ایران برگشتم و کارم را شروع کردم. استاد مدعو دانشگاه هم بودم و معمولا در دانشگاه در نظرسنجیهایی که توسط دانشجویان انجام میشود، هر ترم در هر بخشی که بودم، با توجه به درسی که تدریس میکردم، استاد اول یا دوم بودم. اگر درسها سنگین و پیچیدهتر بودند و به دانشجوها فشار میآمد در نظرسنجی نمرۀ پایینتری میدادند»!
عربنژاد اضافه کرد: «من همیشه بهجز درسهای تخصصی مکانیک، فیزیک و شیمی، در مورد سیاست و اقتصاد هم خیلی میخواندم و همواره این سوال در ذهنم مطرح بود که اگر کسی از من سوال کند که چرا تفاوت بین پراید، هیوندا و بنز زیاد است، میتوانم دربارۀمواد، کنترل کیفیت، پروسهها و مسائل فنی که دلیل این تفاوت میشد را، توضیح بدهم اما نمیفهمیدم چرا هر کس که وارد اقتصاد میشود یا هر دولتی که اقتصاد را در دست میگیرد، نمیتواند تورم 50 درصدی، درآمد سرانۀ 4000 دلاری و معضلات دیگر اقتصادی را حل کند».
وی افزود: «حرفهایی مانند اینها کار خودشان است، خودشان فروشندۀ نفت هستند و موضوعات توهم و توطئه که در جامعه هم زیاد است، پاسخگوی من نبود و به این نتیجه رسیدم که برای کنکور ثبتنام کنم و اقتصاد بخوانم».
عربنژاد بیان کرد: «دو سال بعد از برگشتم به ایران، در کنکور شرکت کردم و در رشتۀ کارشناسی اقتصاد دانشگاه کرمان پذیرفته شدم. همیشه این سوال برای اطرافیان مطرح بود که چرا مقطع کارشناسی را انتخاب کردم. من مدرک زیاد دارم و دنبال گرفتن مدرک نبودم بلکه میخواستم اصول و بنیادی (فاندامنتال) این علم را یاد بگیرم».
وی یادآور شد: «تحصیلاتم را در رشتۀ اقتصاد شروع کردم و سال گذشته (1404) موفق به اخذ مدرک کارشناسی در این رشته شدم. طی این چهار سال به پاسخ سوالاتم که چرا کسی توان مهار تورم 50 درصدی را ندارد؟ و یا چرا درآمد سرانۀ ما از 4000 دلار بالاتر نمیرود را دریافت کردم که برای خودم ارزشمند است».
برگزیدۀ جایزۀ کارآفرین برتر افزود: «در طول 4 سالی که اقتصاد میخواندم، خیلی وقتها صبح دانشجو بودم و عصر استاد - معمولا کلاسهایم را عصر برگزار میکردم و دانشگاه این لطف را به من داشت که ساعت کلاسها زمانی باشد که وقتی از شرکت برمیگردم بتوانم کلاسها را برگزار کنم و بعد به خانه بروم – طی این مدت کیفیت سطح آموزش دانشگاه را از پایین به بالا و از منظر دانشجو هم میدیدم و این خیلی جاها برای من بهتر بود، البته تا زمانی که اساتید من را نمیشناختند، چون بعد من را به چشم مامور اداره اطلاعات میدیدند که قرار است آماری را استخراج کنم یا گاهی به چشم کارمندی که میخواهد با گرفتن لیسانس ارتقا بگیرد و حقوقش افزایش پیدا کند؛ بنابراین ترمهای اول جذابتر بود و البته بعد که با اساتید آشنا شدم مواهب خودش را داشت».
وی ادامه داد: «همزمان هم درس میخواندم، هم دانشگاه درس میدادم و هم کار خودم را انجام میدادم».

در خانهای که آرزوها کوچک نبودند
خبرنگار استقامت سوال کرد: «در خانواده، دوران دبستان، دبیرستان و قبل از دانشگاه، چه چیزهایی اهمیت داشت و روی شما تاثیر گذاشت که بعدها چنین روحیهای پیدا کنید؟».
عربنژاد پاسخ داد: «اول به جملهای از استادم در مقطع دکترا اشاره میکنم و بعد توضیح میدهم. در مقطع دکترا استادی داشتیم که فارغالتحصیل دانشگاه کمبریج بود، آدم مسنی بود و الان بازنشسته شده که هنوز با هم در ارتباط هستیم؛ او در طول دوران کاریاش چهار یا پنج دانشجوی ایرانی داشت. روزی که با او خداحافظی میکردم گفت: میدانی تفاوت ایرانیها با بقیۀ دانشجوهای دنیا چیست؟ شما طبع بسیار بلندی دارید، مهم نیست وضع مالی شما چطور است، اما طبع خیلی بلند دارید».
وی توضیح داد: «استادم این حرف را برای این میزد که بعضی جاها راضی میشد ما نتایج کاری که انجام میدادیم را در همان اندازهای که هست منتشر کنیم اما ما بهعنوان دانشجو سرسختانه اصرار میکردیم نتایج به اندازۀ کافی خوب نیستند و باید بیشتر روی آنها کار کنیم. این روش ما برخلاف دانشجویان سایر کشورها بود. آنها وقتی استاد موافقت خودش را اعلام میکرد، راضی میشدند و کار را تمام میکردند».
عربنژاد گفت: «حالا اگر به سوال شما برگردیم، من خدا را شکر میکنم که جایی بزرگ شدم و در خانهای رشد کردم که پدر و مادرم طبع بلندی داشتند، یعنی از همان ابتدا والدین من آرزو نداشتند که من کارمند بشوم و خانه، ماشین و حقوق بازنشستگی خوبی داشته باشم. روحیات آنها اینطور بود که ما باید کاری انجام بدهیم که ارزش افزودهای داشته باشد».
وی ادامه داد: «در فضایی که من بزرگ شدم، پدرم مهندس مکانیک بودند و ایشان بعد از جبهه و جنگ تحصیلاتشان را ادامه دادند وقتی ایشان دانشجو بودند من دانشآموز دبستان بودم. مادرم هم به درس خواندن علاقۀ زیادی داشتند و الان دو لیسانس و سه فوق لیسانس دارند و در خانۀ ما همیشه بحث اعداد و ارقام مطرح بود».
عربنژاد یادآور شد: «در دانشگاه درس ترمودینامیک را با آقای دکتر عامری داشتم. ایشان یک روز سر کلاس زمانی که دربارۀ نیروگاهها صحبت میکردند، از ما دربارۀ ظرفیت نیروگاه باغین سوال کردند و من پاسخ سوال ایشان را دادم، تشویقم کردند و گفتند از کجا میدانی؟ گفتم شنیدم. فضای خانۀ ما اینگونه است و مدام دربارۀ همین چیزها صحبت میکنیم».
سایۀ سنگینِ اقتصاد دولتی
خبرنگار استقامت گفت: «آقای دکتر، برداشت من این است که شما از صفر شروع نکردید، هم در خانوادهای بودید که دانشگاه رفته بودند و هم بعد که به ایران برگشتید جایی داشتند که در آنجا مشغول به کار بشوید و این به شما کمک کرده است. البته شما با تجربه و دانشی که داشتید به بهترین نحو از آن استفاده کردید. برای رسیدن به این نقطه، فکر میکنید با چه دشواریها، موانع و چالشهایی مواجه شدید؟».
وی گفت: «بزرگترین مشکل، فضای کسبوکار یا فضایی است که بر شرکتها و اقتصاد ما حاکم است. بزرگترین چالشی که همین امروز هم روزانه با آن سروکار دارم، نوع نگاه اقتصادِ دولتی است که نه فقط در کل جامعه که حتی در بخش خصوصی هم تسری پیدا کرده است».
عربنژاد با بیان اینکه بخش خصوصی به دلایلی خلق و خوی دولتی پیدا کرده است، افزود: «یکی از آنها به دلیل ارتباطی است که با دولت دارد، در حال حاضر نیرو و پرسنلی که برای من کار میکنند، با کسانی در خانواده و اطرافیانشان در اتباط هستند که کارمند یک شرکت دولتی هستند، آنها با هم دربارۀ مکانیزمهای هر مجموعه صحبت میکنند و از هم متاثر هستند».
وی اضافه کرد: «در مجموعۀ دولتی قرار نیست ثروت تولید بشود اما در مجموعۀ خصوصی قرار است ثروتی تولید بشود که بعد همۀ افراد از آن منتفع شوند، برای مجموعۀ خصوصی چاه نفت یا فرش زیر پایی برای فروش وجود ندارد، ولی برای مجموعۀ دولتی وجود دارد!»
عربنژاد اظهار کرد: «70 درصد اقتصاد ایران، دولتی است و فضای اقتصاد، فضای تفکر دولتی است. این فضا با کشوری مانند سنگاپور که من آنجا کار و زندگی کردم، متفاوت است. در سنگاپور بیش از 80 درصد اقتصاد در دست بخش خصوصی است».
وی در پاسخ به این سوال که: «آیا شما این شرایط را برای خودتان یک چالش و مانع میبینید؟»؛ گفت: «100 درصد. نه فقط برای خودم بلکه برای کل کشور، معتقدم با فضا و تفکر دولتی به جایی نمیرسد».
برگزیدۀ جایزۀ کارآفرین برتر ادامه داد: «حافظ شعری دارد که میگوید: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. اگر آدام اسمیت با حافظ همدوره بودند به جای این شعر میگفت: میان عرضه و تقاضا هیچ حاجب نیست / تو خود حجاب خودی دولت از میان برخیز!»

نابازار؛ چالش پنهان کارآفرینی در ایران
خبرنگار استقامت سوال کرد: «برای اینکه کارآفرینی در جامعه رشد کند، به یک فرهنگ تبدیل شود و افراد زیادی کارآفرین باشند، جامعه باید یک فضای مناسب و یک بستر رشد هم داشته باشد، با این توضیح که دادید، شما معتقدید که این جامعه یک بازدارندگی نسبت به کسانی دارد که میخواهند یک کارآفرین موفق بشوند؟»
عربنژاد پاسخ داد: «در عمل بله، در شعار خیر. ظاهر کار خیلی زیباست. ما از کارآفرینها حمایت میکنیم، به شرکتهای دانشبنیان اهمیت میدهیم و مضمون شعارهای سال همین است، اما اتفاقی که در عمل میافتد متفاوت است. دلیلش هم بسیار واضح و ساده است، برای اینکه ما برخلاف مهمترین نیروی اقتصادی یعنی بازار کار میکنیم».
وی ادامه داد: «بازار پارامتر بسیار مهمی است. بازار یکی از بزرگترین کشفهای بشر بوده که ما در طول بیش از 40 سال گذشته مدام بر خلاف جهت بازار حرکت کردیم و نابازار ساختیم».
عربنژاد یادآور شد: «در زمینۀ انرژی، برق، گازوئیل و بنزین نابازارهایی ساختیم که سبب شده درگیر مشکلات زیادی بشویم. حتی در زمینۀ دانشگاه و آموزش، نابازارهایی ساختیم که راندمان آنها پایین است و همه از آن شاکی هستیم».
وی اضافه کرد: «من اعتقاد دارم اگر زمانی تاریخ بخواهد دربارۀ ما و شوروی کمونیستی بنویسد، میگوید ایرانیها از انقلاب 57 به بعد با پدیدۀ بازار درگیر شدند و روسها هم بعد از انقلاب اکتبر 1917 با پدیدۀ مالکیت درگیر شدند و هر دوی آنها محکوم به شکست بودند. البته امیدوارم در تاریخ نوشته شود ایرانیها از یک زمانی متوجه این موضوع شدند و مثل روسها تا انتها نرفتند که به فروپاشی بینجامد».
غفلت از آموزش
کار آفرین برتر دانشگاه شهید باهنر کرمان در پاسخ به این سوال که: «فکر میکنید دانشگاه چه نقشی میتواند در چالشی که یک حالت معماگونه هم دارد، داشته باشد و آیا به نقش واقعی خود عمل میکند؟»؛ گفت: «تا حدودی. دانشگاه دو وظیفۀ ذاتی آموزش و پژوهش را برعهده دارد که آموزش از پژوهش مهمتر است».
وی ادامه داد: «ما یک اشتباه را در طول چند سال گذشته انجام دادیم و به واسطۀ توجه به پژوهش، از آموزش غافل شدیم. در حال حاضر کیفیت آموزش ما پایین است، من خودم بخشی از آن هستم و این انتقاد به خود من هم وارد است».
عربنژاد اظهار کرد: «دانشگاه در تمام دنیا نماد علم است. آدمهای علمی در دانشگاه هستند و علم، ادبیات خاص خودش را دارد، علم میتواند جلوی شارلاتانها را بگیرد، این شارلاتانها ممکن است شارلاتانهای اقتصادی باشند، ممکن است شارلاتانهای پزشکی باشند، ممکن است شارلاتانهای فرهنگی و حتی شارلاتانهای علمی باشند».
وی با بیان اینکه دانشگاه وظیفه دارد با یک زبان خاصِ قابل فهمِ منطقی، حق و حقیقت را بیان کند، افزود: «دانشگاه خیلی میتواند به کل جامعه کمک کند و چراغ راه کل جامعه باشد، برای اینکه میتواند به معنای کلاسیک خودش بگوید حقیقت کجاست و علم چه میگوید».
تاثیر دانشگاه بر کارآفرینی
خبرنگار استقامت سوال کرد: «آیا دانشگاه بهصورت خاص کمکی به بهبود وضعیت کارآفرینی در جامعه ما انجام داده است؟».
عربنژاد پاسخ داد: «بهصورت خاص وظیفۀ دانشگاه نیست به این موضوع خاص بپردازد. اما آموزشهای دانشگاه بهصورت غیرمستقیم تاثیر دارد، زیرا بزرگترین نیروی محرک کارآفرینها همین است».
وی توضیح داد: «اگر دانشجویی باسواد تربیت شود، پتانسیل کارآفرین شدن را دارد. اگر دانشجو کار پژوهشی خوب انجام دهد در آینده اگر خواست کارآفرین بشود میداند که کجا و چگونه تحقیق و توسعه انجام بدهد و روش آن چیست یا اینکه برای تحقیق و توسعه به کجا رجوع کند».
کار آفرین برتر دانشگاه شهید باهنر کرمان یادآور شد: «جملهای را سالها پیش روی دیوار دانشگاهی خواندم که خیلی جالب بود، نوشته بود ما در این مکان به شما یاد میدهیم که چگونه خود را بیاموزید. دانشگاه باید انسانی را تربیت کند که بتواند با توجه به منابع علمی، خودش را بیاموزد».
شکاف دانشگاه و صنعت جهانی است
خبرنگار استقامت گفت: «شما از یک دانشگاه آرمانی حرف میزنید، الان نقدی که به دانشگاههای ما وارد است، این است که فارغالتحصیلان دانشگاهی اغلب آدمهای توانمندی نیستند که بتوانند کار کنند و آمادۀ ورود به جامعه و محیط کار بشوند. شما این را تایید میکنید یا مشکل را از جای دیگر میبینید؟».
وی پاسخ داد: «به صورت نسبی بله اما مطلق نه. من با یک مثال شروع میکنم و بعد بیشتر توضیح میدهم. بخشی از فارغالتحصیلان دانشگاههای ما در حال حاضر مهاجرت میکنند، اگر اینها افرادی بودند که داخل دانشگاه اصول اولیۀ علم را خوب یاد نگرفته بودند در سایر کشورهای دنیا هم نمیتوانستند موفق باشند در حالی که اینطور نیست».
عربنژاد افزود: «بهطور متوسط ممکن است در دانشگاههای ما کیفیت سرفصل دروسی که ارائه میشود، پایین آمده باشد اما این سرفصلها همان چیزهایی است که در سایر دانشگاههای دنیا هم گفته میشود. من بهعنوان یک دانشجو که بخشی از درسها را در دانشگاه شهید باهنر کرمان خوانده بودم، بخش دیگرش را در دانشگاه دیگری که جزو دانشگاههای تاپ و برتر دنیا بود و با اساتیدی که از MIT آمده بودند و تدریس میکردند، درسم را ادامه دادم و دانشجوهای ایرانی چیزی کم نداشتند».
وی اضافه کرد: «این درحالی است که من فارغالتحصیل دانشگاه شهید باهنر کرمان بودم که این دانشگاه حتی جزو 3 تا 5 دانشگاه اول کشور هم نیست».
کارآفرین برتر گفت: «از لحاظ آموزشی ما اصول را با اساتید خودمان خوب یاد گرفته بودیم و چیزی از رقبای هندی، چینی، آمریکایی، فرانسوی و دانشجویان سایر کشورها کم نداشتیم اما آنچه سبب میشود دانشگاه به این متهم شود که فارغالتحصیلان آمادگی ورود به جامعه یا فضای کار را ندارند این است که فضای کسب و کار ما خیلی با دنیای آکادمیک فاصله دارد».
وی افزود: «در سایر کشورها، تعداد زیادی نهادهای رابط دانشگاه و صنعت وجود دارد که دانشگاه را به صنایع یا فضای کسبوکار وصل میکنند، دانشجو را برای کارآموزی میفرستند یا پروژۀ مشترک تعریف میکنند. این چالش در سایر کشورهای دنیا هم وجود دارد، اینطور نیست که فقط مختص ما باشد».
عربنژاد اظهار کرد: «توماس فریدمن، نویسنده نیویورک تایمز، کتابی به نام That Used to Be Us را چند سال پیش نوشته که در آن چالشهای آموزشی آمریکا را بررسی میکند و دقیقا همین چیزهایی که ما امروز داریم، آنها هم دارند. یعنی این چالش همهجا وجود دارد. در این کتاب میگوید فارغالتحصیل دانشگاه با مباحثی که در صنعت میخواهد کار کند، آشنا نیست».
وی با اشاره به یک خاطره توضیح داد: «من مدتی در توکیو بودم. گروههای ژاپنی هرمی هستند، یعنی استاد بزرگ در راس است و بعد سایر مراتب قرار دارند. آنجا دو دانشجوی کارشناسیارشد و چند دانشجوی کارشناسی زیر دست من بودند که باید به پروژهها و کارهای آنها سرکشی میکردم. یکی از دانشجویان کارشناسیارشد که پایاننامهاش با من بود، بسیار سرکش بود، از کار فرار میکرد و بیشتر دنبال بازی تنیس بود. درسش تمام شد، پایاننامهاش را نوشت و دفاع کرد. بعد از مدتی در یک مصاحبۀ کاری شرکت کرد و در مرکز تحقیقات تویوتا پذیرفته شد. این مرکز در ژاپن جزو جاهای مطرح است. او هر چند وقت یکبار به من در توکیو سر میزد. وقتی از او سوال کردم در مرکز تحقیقات تویوتا روی چه پروژهای کار میکنی؟ گفت وقتی کارم را شروع کردم، به من گفتند چون تو از دانشگاه توکیو بهعنوان بهترین دانشگاه ژاپن آمدی، هوش و استعداد خوبی داری و اصول اولیۀ علم را هم میدانی باید مجددا آموزش ببینی و من حدود 6 ماه آموزش دیدم تا کارم را شروع کردم».
مسئول دفتر طراحی شرکت دندهکار یادآور شد: «همانطور که گفتم این اختلاف همهجا وجود دارد، وظیفۀ اصلی دانشگاه که بعضی وقتها فراموش میشود این است که اصول اولیۀ علمی را به خوبی به دانشجویان بیاموزد».
وی ادامه داد: «دانشگاهها خیلی اوقات بهعنوان مثال دورۀ آموزش یک نرمافزار را برگزار میکنند که من با این دورهها مخالفم و خوشبختانه اساتید بخش مکانیک هم این نکته را خوب فهمیدهاند؛ دانشجویی که اصول را نفهمیده باشد اگر پشت یک نرمافزار بنشیند فقط میتواند شکلهای زیبا ترسیم کند. این دانشجو بعدها وارد صنعت که بشود، متوجه خواهد شد اگر مبانی و مفاهیم اصلی را خوب نفهمیده باشد، دانستن این نرمافزارها و یا رسم کردن چند نمودار، دردی از صنعت دوا نمیکند».
کارآفرینان درگیر بروکراسی و بیثباتی بازار
خبرنگار استقامت سوال کرد: «به عنوان یک کارآفرین بفرمایید که در حال حاضر با چه موانع و چالشهایی مواجه هستید؟».
عربنژاد پاسخ داد: «مسائلی که در حال حاضر آزاردهنده هستند و در روند پیشرفت ما چالش ایجاد میکنند همان چیزهایی هستند که وقت ما را میگیرند که به کارهای اساسی نرسیم. من تقریبا روزی 12 ساعت کار میکنم و در شرکت حضور فیزیکی دارم، در ماههای گذشته هیچوقت قبل از تاریکی هوا خانه نبودم اما از این 12 ساعت تقریبا 3 ساعت کار مفیدی که در تخصص من است، انجام میدهم و مابقی ساعات را هم هرچند کار انجام میدهم اما این کارها در نهایت به افزایش کیفیت و کمیت محصول ما نمیانجامد».
وی افزود: «من مدام در حال خاموش کردن آتشی هستم که دیگران برافروختهاند و حس آتشنشانی را دارم که هر روز یک 20 لیتری آب در دست دارد و باید ببیند کدام اداره چه سنگی را جلوی پای او انداخته؟ کجا آتش روشن شده که آن را خاموش کند تا به مرحلۀ بعدی برود».
عربنژاد تاکید کرد: «در این مسیر، بروکراسی اداری، ناپایداری و نبود ثبات در بازار خیلی آزاردهنده است».
وی خاطرنشان کرد: «اعداد و آمارها میگویند ما کشور توسعهیافتهای نیستیم و متاسفانه فرایند توسعه هم هنوز در ایران شروع نشده است. بررسی تاریخ کشورهای توسعهیافته یا کشورهای در حال توسعه نشان میدهد دو پارامتر گردش نخبگان و تجارت آزاد در آنها وجود دارد».
وی یادآور شد: «من اگر بتوانم برای کشورم آرزویی بکنم که برآورده شود، ثبات و برداشته شدن حدود تجاری و گردش نخبگانی را آرزو میکنم تا بتوان به راحتی با بقیۀ دنیا تعامل داشت».
وی با بیان اینکه در تجارت، مزیتهای نسبی مشخص میشود، اضافه کرد: «ممکن است ما در حال انجام کاری باشیم که فقط بهدلیل نبود تجارت آزاد در ایران رونق دارد».

گردش نخبگان از تجارت آزاد حیاتیتر است
عربنژاد در توضیح بیشتر دربارۀ گردش نخبگان گفت: «ما در کشور یکسری سیستم مانند خانواده، شرکت و دانشگاه داریم و کل نظام جمهوری اسلامی هم یک سیستم است. همۀ اینها میتوانند نظرهای متفاوتی داشته باشند. در واقع آدمها متکثرند و تکثر در نظرات هم وجود دارد».
وی افزود: «فرض کنید رئیس فعلی دانشگاه بهعنوان یک سیستم، نظری داشته باشد که کاری را انجام بدهد، اگر گردش نخبگان یا گردش افراد در دانشگاه بهوجود نیاید، ممکن است که توان و انرژی دانشگاه روی موضوعی گذاشته شود که از ابتدا هم جواب نمیداده است و در کشور هم به همین شکل است».
وی با بیان اینکه در خانواده هم همینطور است، ادامه داد: «در همۀ سیستمها گردش نخبگان این کمک را میکند که سیستم خودش را بهتر بفهمد».
وی یادآور شد: «اگر یک زمانی به من بگویند که از بین دو تا پارامتر تجارت آزاد و گردش نخبگان، فقط میتوانی یکی را انتخاب کنی، من گردش نخبگان را انتخاب میکنم زیرا ممکن است یکی از نخبگانی که دارد به بالای کشور میرسد، طعم شیرین تجارت آزاد را بچشد، مردم هم همزمان این طعم را میچشند و نفرات بعدی که میآیند تجارت آزاد را انتخاب میکنند».
رقابتِ سخت با رقبای منطقهای
عربنژاد در ادامه دربارۀ برنامههای آینده شرکت دندهکار گفت: «کار ما ساخت ماشینهای صنعتی است که از آنها در تولید سیم و کابل استفاده میشود و در واقع صنعت مادری است که بالای سر سازندگان صنعت سیم و کابل قرار دارد».
وی ادامه داد: «در کار ما، دانش و تکنولوژی خیلی مهم است و شاید اصل کار ما همین باشد. گردش مالی ما آنچنان بالا نیست ولی از لحاظ تکنولوژی مخصوصا در مکانیک و کنترل، به دلیل اینکه رقبای ما چینیها، ترکها و اروپاییها هستند باید از لحاظ کیفیت و قیمت با آنها رقابت کنیم».
وی یادآور شد: «در حال حاضر هم خودمان پروژههای تحقیقاتی داریم و هم در دانشگاه با دوستان و دانشجویان پروژۀ تحقیقاتی انجام میدهیم. ابرپروژه با دانشگاه نداریم بلکه تعداد زیادی پروژههای ریز داریم که مشکلات ماشینآلات را دانهبهدانه حل میکنیم».
مسئول دفتر طراحی شرکت دندهکار اظهار کرد: «یکی از کارهایی که در چند سال آینده انجام میدهیم و الان هم آن را شروع کردهایم این است که خودمان را به اقتصاد جهانی وصل کنیم. ما باید صادرکنندۀ ماشینآلات بشویم. در حال حاضر کار سختی است زیرا ما از لحاظ کیفی شاید ادعای رسیدن به کیفیت اروپاییها را نداشته باشیم اما میتوانیم به چینیها و ترکها برسیم».
وی توضیح داد: «ما نصف قیمت اروپاییها ماشین تولید میکنیم و راندمانمان 85 تا 90 درصد راندمان ماشینآلات اروپایی است و این برای کسی که بخواهد از ما ماشین بخرد، مزیت دارد اما خرید کالای سرمایهای از ایران برای خارجیها سخت است و ترجیح میدهند ماشینآلات چینی یا ترکیهای را بخرند به دلیل اینکه ثبات دارند و در دنیا بهعنوان صنعتگر شناخته میشوند».
عربنژاد تاکید کرد: «شرایط برای رقابت با صنعتگران ترک یا چینی سختتر است ولی این راهی است که باید برویم».
وقتی حاشیه بر متن پیروز میشود
عربنژاد در پایان خاطرنشان کرد: «یک بار دیگر خودم و سایر دوستان دانشگاهی را دعوت میکنم به اینکه در خلوتمان بشینیم و فکر کنیم وظیفۀ اصلی ما چیست؟ بسیاری از ما کارهایی را انجام میدهیم که وظیفۀ ما نیست. دانشگاه، صنعت و ارگانهای مختلف بعضی وقتها کارهایی را انجام میدهند که وظیفۀ آنها نیست. یک بار دیگر باید بازتعریف کنیم و برگردیم، کارهایی که وظیفۀ ماست را به خوبی شروع کنیم».
وی افزود: «ما یکسری موضوعات اصلی داریم و یکسری مسائل فرعی و حاشیهای، چند سالیست که در ایران اهمیت مسائل حاشیهای از مسائل و موضوعات اصلی و مهم، بیشتر شده است».
کار آفرین برتردانشگاه گفت: «وظیفۀ اصلی دانشگاه آموزش و پژوهش است اما الان دغدغۀ مدیران دانشگاه این است که بودجۀ سلف را چگونه برسانند و خوابگاهها را چگونه مدیریت کنند».
وی ادامه داد: «ما در شهرک صنعتی روی اصول اولیهای که باید شرکت شهرکها تامین کند مشکل داریم. ما در شرکت همیشه برای تامین آب مشکل داریم و قطع است، مشکل امنیت داریم، در حملونقل، جاده و حتی ارتباطات مشکل داریم یعنی تلفن کار نمیکند و فیبر نوری هم در شهرک نداریم، این در حالیست که چند وقت پیش شرکت شهرکها همایشی را برگزار کرده با موضوع نقش دستاوردهای تکنولوژی نانو، در حالی که کار شرکت شهرکها چیز دیگریست. از سوی دیگر اداره اوقاف بودجهای را برای حمایت از پروژههای دانشبنیان گذاشته، در حالی که کار اوقاف چیز دیگریست و این مثالها زیاد است».
عربنژاد تاکید کرد: «همه وظیفۀ خودشان را با کیفیت رتبۀ بسیار پایین دنبال میکنند و در مقابل به دنبال کارهایی هستند که وظیفۀ آنها نیست».
* به نقل از ویژهی هجدهمین دوره جایزه افضلیپور، هفتهنامه استقامت، شماره ۹۱۶
نظر خود را بنویسید