فردای کرمان ـ فاطمه هجینینژاد: احمد رشیدی کارگردان نمایش «اتاق ورونیکا»، از فعالان فرهنگی و تئاتری شهرستان زرند و در حوزه هنرهای نمایشی و مدیریت فرهنگی این شهرستان فعالیتهای موثری را در کارنامهاش دارد. نام او بهعنوان کارگردان برخی آثار نمایشی از جمله «بیتا» ثبت شده و نزدیک به پنج سال نیز ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی زرند را بر عهده داشته است.
رشیدی پس از فاصلهای از صحنه، اینبار در کرمان با نمایش «اتاق ورونیکا» به تئاتر بازگشته است؛ نمایشی نوشتهی آیرا لوین با ترجمه شهرام زرگر که در آن مسعود لشکری، فرشیده گلزاده، اشکان عاشوری و مائده زراشکی ایفای نقش میکنند. این نمایش از ۱۲ تا ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۵ هر عصر ساعت ۱۹در تالار همایون صنعتیزاده کرمان روی صحنه میرود و هر اجرا ۹۰ دقیقه است.
«اتاق ورونیکا» اثری در ژانر درام است که مخاطب را در مرز میان واقعیت و خیال، هویت و روان انسان قرار میدهد؛ مرزی که به نظر میرسد برای احمد رشیدی نیز نقطهی مهمی در خوانش این نمایش بوده است. با او دربارهی بازگشت به تئاتر، ضرورت تولید اثر هنری، وضعیت تئاتر کرمان، شیوهی کار با بازیگران و جهان پیچیدهی «اتاق ورونیکا» گفتوگو کردهام، که در ادامه میخوانید.

این نمایش برای شما نوعی بازگشت به تئاتر بوده است. چه چیزی باعث شد بعد از این فاصله دوباره بخواهید روی صحنه برگردید؟
اجرای تئاتر پیش نیازهایی دارد اولیناش اینکه انسان داشتههایی داشته باشد برای تماشاچی. دوم اینکه اثری که تولید میکند قابل حذف نباشد یعنی شما وقتی شعر میگویید یا نقاشی میکشید اگر حذفش کنیم و هیچ اتفاقی نیفتد، یعنی الزامی به وجود آن اثر هنری نیست! بنابراین نمیشود هرروز، هرهفته و هرماه اثر هنری تولید کرد. گرچه که در خیلی از ادوار آدم از خلق یک اثر هنری پشیمان میشود، زیرا که الزامی نداشته یا اینکه ضرورت تولید اثر نبوده است.
در گذشته بنده در بخش مدیریتی و مشاورهای بودم و سعی کردم روی نقصهای خودم کار کنم و روی آن بخشهایی که فکر میکردم ضعیف است کار کنم. تئاتر یک کشش درونی دارد و هنرمندهایی که به سمت تئاتر میآیند را دوباره به خود جذب میکند. تئاتر یکی از غنیترین رشتهها است! من همزمان هم گرافیک خواندم هم عکاسی، فیلم کوتاه و… کار کردم، ولی تئاتر برای من یک جریان متفاوت است.
با توجه به این نگاه شما به ضرورت تولید اثر، وضعیت امروز تئاتر کرمان را چگونه میبینید؟
این جریان یک جریان نسبی است! عمدتا رشد تئاتر و زیست تئاتر برگرفته از اجتماع است، یعنی تاثیری که خود جامعه میگذارد! اگر ما در یک دورهای رشد داشتیم، یا در یک دورهای رکود داشتیم، متاثر از جریانات فرهنگی است که در جامعه ما هستند. ما در تئاتر کرمان داریم به رشد کمی میرسیم! و برای اینکه بخواهیم کیفیت داشته باشیم باید اول کمیت ایجاد کنیم! یعنی تعداد، و بعد از دل این تعداد کیفیت بیرون بیاید! بنابراین فکر میکنم در اینده کیفیتها از دل این کمیتها زاده میشود. نکته دوم اینکه امیدوار کننده است و بسیار هم برایش زحمت کشیده شده تا این مخاطبهای بینظیر را داشته باشیم، اما در تئاتر کرمان برنامه توسعه محور نداریم! چه کسی دانشنامه تئاتر را نوشته؟ برنامه توسعه محور نوشته؟ ندیدهام! یعنی تئاتر نمیداند کجاست و قرار است به کجا رود؟ امیدوارم که فرصت پیش بیاید که خانواده تئاتر بتوانند یک برنامهی مدون را برای توسعه طراحی کنند و به سمت توسعه تئاتر بروند.
شما از ارتباط تئاتر با جامعه و مخاطب گفتید. در «اتاق ورونیکا» میخواهید مخاطب بعد از تماشای نمایش با چه پرسشی از سالن بیرون بیاید؟
تئاتر ایجاد پرسش است! من فکر میکنم از لحظهای که مخاطب تئاتر ما را میبیند کانکت میشود! و از زمانی که بلیت اتاق ورونیکا را میخرد در این اتاق را باز کرده، دری که نباید باز شود! بنابراین ما به دنبال همزیستی تماشاگر با کاراکتر اصلی که سوزان بود هستیم! پرسشی که باید ایجاد شود این است که آیا مسائل و سایههای روانشناختی این شخصیتها و این رویدادها در پس ذهن من وجود دارد؟ آیا کاتارسیس در زندگی وجود دارد؟ من نوعی یک گناهی کردهام و با صدقه جبران کردم. آیا این وجود دارد؟ اگر وجود داشته باشد پس باید بگوید که من چه دارم میکنم!
در این نمایش با بازیگران باتجربهای مثل خانم گلزاده، آقای لشکری و آقای عاشوری همکاری کردهاید؛ کارگردانی بازیگران در این اجرا چه تجربهای برای شما داشت؟
متفاوت! بچهها میگویند که ما تا به حال چنین روشی ندیدهایم! در این روش من بخاطر سالها تدریس کشف را میگذارم بر عهدهی بازیگر. آنچه که از دراماتورژی در میآید من کشف نمیکنم که تحمیل کنم و بنظرم این کار منسوخ شده است که یک کارگردان بگوید شما اینگونه بازی کنید! من دراماتورژی را به بازیگر میدهم و راههای کشف شخصیت .ما شخصیت بازی داریم و شخص بازی. و دو راه هم داریم، شناخت شخصیت و ارائه شخصیت؛ در شناخت شخصیت بازیگر باید خودش کشف کند .

در میان لایههای روانشناختی و معمایی «اتاق ورونیکا»، خود شما هسته اصلی نمایش را در چه میبینید؟
بنظر من تشخیص مرز واقعیت و خیال. اساسا این متن آنقدر غنی است که شما همین الان میتوانید بر اساس رفرنسهایی که در متن است آنها را در جامعه خودتان ببینید. اما بحث واقعیت و خیال یک بازی است، ما هرچه جلوتر میرویم تماشاچی با خودش فکر میکند که شاید درست میگویند یا شاید این شخصیت دیوانه باشد. در این نمایش همه دارند بازی میکنند؛ حتی من کارگردان صحنه اول را عملیات فریب میدانم، یعنی عملیاتی که تماشاچی فریب بخورد. پس بازهم داریم بازی میکنیم؛ کارگردان این ماجرا کیست؟ ورونیکا که این صحنه را ساخته است. پس همهچی بازی است و وقتی که بازی میکنیم مشخص نیست که واقعیت است یا خیال. ضمن اینکه من فکر میکنم یکی از متفاوتترین اجراهای اتاق ورونیکا را دیدیم و سعی کردیم این نسخهی ما و گروه ما باشد!
اگر بخواهید در پایان این گفتوگو، خطاب به کارگردانهای جوانی که تازه در ابتدای مسیر حرفهای خود قرار دارند، یک توصیه داشته باشید، چه میگویید؟
انباشتگی! باید پر شوند! آدمها دوکار انجام میدهند یا جذب میکنند یا پرداخت میکنند، مثل شارژ کردن گوشی! آدمها جذب میکنند، انباشته میشوند. وقتی چیزی ندارید کار نکنید. باید پر شوید، مجموعهای از دانشها، آگاهیها، جهانبینی، دردها، رنجها! درک کنید! وقتی پر شوید ناخودآگاه شروع میکنید به جوشیدن! مهارتها قابل دستیابی هستند! مهارتهای بازیگری و کارگردانی در دانشگاه یا در کنار یک مدرس یادگرفتنیاند. ولی آنچیزی که یک هنرمند را خاص میکند همان انباشتگی است که در درونش وجود دارد.
نظر خود را بنویسید