فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده : محمدصالح رزمحسینی، هنرمند توانائی که سالهاست با دستان هنرآفرین خود به خلق آثار گرانبهائی پرداخته و با استعداد و خلاقیت خداداد کاریکاتورهائی عرضه کرده که گلخند شادی را بر لب نشانده و بذر مهربانی افشانده است، در سوگ از دست دادن تنها فرزندی نشست که او نیز «نشان از پدر داشت» و در عرصه هنر، جولان میداد.
اندوه اخیر، آن قدر سخت و سنگین است که هیچ انسان صاحب معرفتی را سراغ ندارم که با شنیدن این خبر، دل و دیدهاش به اشک و آه ننشسته و عمق فاجعه را با همه وجود احساس نکرده باشد. گوئی برگهای خزان زدهای که از شاخساران رهگذر آن جوان از دست رفته بر زمین میافتند نیز، لب به شیون و ندبه گشودهاند.
پدری که خود هنوز روزگار جوانی را به پایان نبرده و آرزوهای خویش را محقّق نیافته، اینک باید سوگوار فرزند جوانی باشد که آئینه تمام آمال و دلبستگیهای او بود. گوئی همان مشت غمی بر پشت او گذاشته شد که در سرودههای ارفع کرمانی آمده:
گاهی خدا هم چشم بر هم میگذارد / یک مشت غم بر پشت آدم میگذارد
گاهی خدا هم سینهای را میفشارد / بر گرده دل داغ ماتم میگذارد
پدری که شاهد چنین اندوه گرانی است، رو به کدام آفتاب پنجره بگشاید و عشق را در قامت کدامین عزیز جستجو کند؟ چه کسی را یارای آن است که هق هق گریههایش را فرو بنشاند؟ و خدا را که چه ابر سیاه غمی، بارش بیوقفه خود را در آسمان دل صالح آغاز کرده، او که سپیده سحر را در دیدار پاره تن خود جستجو میکرد، اینک به کدام افق خیره شود و با که قصّه بگوید؟
به چه مشغول کنم دیده ودل را که مدام / دل تو را میطلبد، دیده تو را میخواهد
... و جامعه فرهنگی و هنری کرمان را جز این توانی نیست که بگوید: صالح عزیز؛ ما نیز، با تو هم اشک و آهیم، نمیدانیم کدام واژه را بیابیم که اندوه تو را بیان کند؟
تسلیت و تعزیت ما را بپذیر، ما که از درگاه خداوند آرزو داریم تو را صبری عنایت فرماید که بتوانی این بار سنگین را تحمل کنی.
و اما کورش عزیز، جان خود را در جادهای از دست داد که به جاده مرگ شهرت یافته است؛ همین چند ماه پیش بود که مهدی ثانی، هنرمند عزیز دیگری در همین راه به قتل رسید و دهها مسافر دیگری که طی سالهای اخیر و با افزایش بار ترافیک در این راه غیراستاندارد تلف شدند.
دیروز وقتی با فرماندار محترم کرمان در این باره صحبت کردم و پرسیدم تا کی شاهد کشتار بیوقفه در این راه باشیم، مشکلاتی را یادآور شد که دستکم برای من قانع کننده نبود. چرا اداره راه و ترابری مسئله اخیر را جدّی نمیگیرد؟ چرا مسئولین محترم برای جان مردم کرمان ارزشی قائل نیستند؟ ایکاش از وجوهاتی که گاه در کشورمان بیهوده توزیع میشوند، مبلغی هم به اتمام دو بانده کردن این راه اختصاص پیدا کند.
... و امید آنکه حادثه اخیر، آخرین رویداد مرگآفرین راهی باشد که فعلاً مردم کرمان به عنوان یک تفرجگاه به آن دلبستهاند.
برای خدا بیائید و عیش آنها را به سوگ و ماتم ننشانید.
نظر خود را بنویسید