گروه جامعه - «اسدالله عسگراولادی» رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین و از برجستهترین بازرگانان ایرانی، غروب روز ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۸ در سن ۸۶ سالگی درگذشت.
به گزارش فردای کرمان، محسن جلالپور رئیس سابق اتاق ایران و از فعالین عرصهی اقتصاد به همین مناسبت یادداشتی را در کانال تلگرامی خود با عنوان «دشواری عسگراولادی بودن» منتشر کرد که در ادامه میخوانید:
«آخرین بار در مشهد و در نشست انجمن پسته کشور دیدمش. در جمع فعالان پسته مشغول سخنرانی بودم که وارد سالن شد. جمعیت زیادی در سالن نشسته بودند. وارد که شد به جمعیت نگاه کرد و بلند سلام گفت. متوجه نبود که بین در ورودی و سالن همایش، اختلاف ارتفاع وجود دارد. زیر پایش خالی شد و به شکل خطرناکی زمین خورد. همهی اینها در چند ثانیه و مقابل چشم همهی ما رخ داد اما هیچکس نتوانست کاری کند.
نفس راحتی کشیدیم وقتی با صورت روی میز عسلی شیشهای فرود نیامد اما حتی موکت ضخیم کف سالن هم مانع آسیب دیدن سر و صورتش نشد.
صحبتهایم را نیمهکاره گذاشتم و پایین آمدم. با زحمت روی صندلی نشاندیمش و سر و صورتش را که حسابی خونی شده بود پاک کردیم. کمی آب نوشید و به اطراف نگاه کرد. من کمی دورتر، نگران ایستاده بودم. صدایم کرد و گفت: « من خوبم، چیزی نیست. داشتی حرفهای خوبی میزدی، برو ادامه بده».
دوباره پشت تریبون قرار گرفتم و صحبتهایم را شروع کردم. دوباره از آن بالا نگاهش کردم، سر و صورتش خونی بود و در صندلی فرو رفته بود اما همچنان لبخند میزد.
صحبتم که تمام شد، وقت خواست تا او هم صحبت کند. پشت تریبون رفت و سخنرانی قشنگی کرد. امید در حرفهایش موج میزد. از سیاستمداران گلایه کرد اما حتی یک کلمهی منفی و ناامیدکننده نگفت.
بعد از نشست، چند دقیقهای با او صحبت کردم. به شوخی گفتم: «سر به هوایی کار دستتان میدهد، مراقب باشید». خندید و گفت: «صبح در حرم امام رضا مردی اطرافم چرخید و گفت: امروز بلایی بر تو نازل میشود و خواست بلا را دور کند، خندیدم و گفتم پیرمرد شیطون بلا خودم هستم».
بعد از آن روز، یک بار هم تلفنی احوالش را پرسیدم؛ انگار شوخیام در ذهنش مانده بود که گفت: «دیگر سربه هوایی نمیکنم اما نمیدانم چرا اینقدر زمین میخورم».
و دیگر ندیدمش تا امروز که شنیدم دار فانی را وداع گفته است.
حاجاسدلله عسگراولادی مردی بزرگ و انسانی مثبتاندیش بود. هیچگاه ناامید نشد و دست از تلاش برنداشت. سرشار از احساس بود اما پشت کوهی از عقل پنهان شده بود. با این حال هرگز مانع جاری شدن اشکهایش نمیشد. برخلاف افسانههایی که دربارهاش میگفتند، دست کم نیمی از عمرش را به سختی گذرانده بود.
در کسبوکار اصولی خدشهناپذیر داشت. اگرچه اصولا مردی احساسی بود اما هیچگاه در تجارت احساسی رفتار نمیکرد. تحلیلگر و آیندهنگر بود و هرگز دست از مطالعه برنمیداشت. در پروازها میدیدم روزنامه، مجله و کتاب دست میگیرد و حتی از مطالعهی بحثهای مطرح شده در شبکههای اجتماعی هم باز نمیماند.
خدا رحمتش کند. در این زمانه که اکثریت نسل جدید فعالان اقتصادی راحتطلب شدهاند و دنبال کارهای کوتاهمدت میروند، قطعا اسدلله عسگراولادی شدن خیلی سخت است». /پ
12928
یادداشت محسن جلالپور؛
دشواری عسگراولادی بودن

نظر خود را بنویسید