فردای کرمان ـ گروه فرهنگ و هنر: بناهای تاریخی در هرجای دنیا باشند حتما یک تاریخ رسمی و واقعی دارند که معمولا توسط باستانشناسان و مورخین نوشته و تدوین میشود. اما در کنار این تاریخ رسمی، همواره نوعی از روایت در مورد آنها میان مردم شایع و رایج است که عموما توسط مردم روستاها و شهرهای اطراف این بناها ساخته و پرداخته میشود و به صورت شفاهی سینه به سینه نقل میشود و فارغ از اینکه تا چه اندازه واقعی یا باورپذیر هستند میان مردم رواج دارند. این روایتها البته که تحت تاثیر دانش و بینش و احساسات روایتگران قرار دارند و به مرور زمان هم تغییر میکنند.
این افسانهها و روایتهای شفاهی امروز مورد استفادهی گروهی از نویسندگان و راهنماهای گردشگری در معرفی و توصیف بناهای تاریخی هم قرار گرفتهاند؛ تا آنجا که برخی از پژوهشگران و نویسندگان معتقدند که گردآوری روایتهای قدیمی، بازنویسی آنها و یا حتی نوشتن روایتهایی جدید در معرفی بناها یا اتفاقاتی مرتبط با این اماکن میتواند توجه گردشگران را به اینگونه آثار جلب کند.
مهدی محبیکرمانی، داستاننویس، روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ ایدهای مرتبط با این نوع گردآوری و روایتسازی برای معرفی آثار و بناهای تاریخی کرمان دارد که از چند سال پیش، آن را مطرح کرده است. او بر این باور است که برای حفظ و معرفی بیشتر تاریخ و فرهنگ کرمان و جلبتوجه گردشگران به این منطقه با تاریخ غنیای که این منطقه دارد، میتوان از قصهها، روایات و افسانههایی که پیرامون بناهای تاریخی و حتی معاصر کرمان وجود دارد، بهره گرفت و یا اگر نیست نوشته شود.
وی در گفتوگو با خبرنگار ایرنا (اسماپورزنگیآبادی)، در تشریح این ایده اظهار میکند: متاسفانه آنچه که بیشتر برایمان اهمیت پیدا کرده صرفا فیزیک و ساختار معماری بناهای تاریخی است؛ بناها را مرمت و بازسازی میکنیم بدون اینکه بدانیم پشت آن چه قصهها و داستانها و افسانههایی نهفته است، در حالی که هر بنا، علاوه بر معماری و کالبد، یک روح هم دارد.
این داستاننویس کرمانی میافزاید: قطعا همه بناهای تاریخی داستانها و افسانههایی داشتهاند که به دلیل شفاهی بودن ادبیات گذشته از بین رفته و فراموش شده است یا به شکل غیرواقعی و تقلیلیافته به ما رسیده است.
وی برای تبیین بهتر ایده خود مثالی میزند: آنها که برای تماشای اهرام مصر میروند صرفا برای بازدید یکسری سنگ که با نظم خاصی به صورت هرم روی هم چیده شده نمیروند. ساختارهای سنگی شگفتانگیزی در طبیعت داریم که بسیار زیباتر از اهرام ثلاثه مصر هستند ولی آنچه که اهرام را جذاب میکند افسانهها و قصههایی است که پیرامون فراعنه مصر و اتفاقات چند هزار سال قبل وجود دارد و بخشی از آن خوشبختانه به دست ما رسیده است.
توان قصهگویی قلعهدختر
وی با اشاره به بناهای تاریخی متعدد در سراسر استان کرمان، بهعنوان نمونه به قلعهدختر و قلعهاردشیر در شهر کرمان اشاره کرد که از زمان ساسانیان برجای مانده است.
این داستاننویس پیشکسوت میگوید: این بناها قصهها و افسانههایی با خود دارند؛ آیا قلعهدختر معبد آناهیتا بوده که بعد از اسلام با عنوان قلعه دختر، بانو یا بیبی حفظ شده است؟ اگر چنین چیزی بوده، نسبت آن با دختر، آیا نسبت بنا با آناهیتا بوده و اگر بوده چه نسبتی بوده است؟ همه اینها داستانها و افسانهها و قصههایی دارد که به هر دلیلی از دست رفتهاند؛ بازیابی آن نیز تقریبا برای ما غیرممکن است چون آخرین نسلی که ادبیات شفاهی ما را حفظ میکرده، یا از دنیا رفتهاند و یا اگر زنده باشند آلزایمر دارند.
محبیکرمانی ادامه میدهد: وقتی که یک گردشگر به بازدید قلعهدختر میرود، در معرفی آن صرفا به ارائه این دادهها اکتفا میکنیم که این قلعه اسمش دختر است و قدمت آن احتمالا مربوط به عصر ساسانیان است و در چند نوبت تخریب شده و نمیدانیم در چه مقطعی مرمت شده ولی الان از بین رفته و چیز چندانی از آن باقی نمانده است. گردشگر این اطلاعات را بهراحتی در دایرهالمعارف هم میتواند میتواند بیابد و بخواند. من اما معتقدم آنچه که گردشگر را با فرهنگ و تاریخ و هویت بومی ما پیوند میزند افسانهها و داستانهاست.
یک تجربه از رم
وی بیان میکند: بناهای تاریخی زیادی در کشورهای اروپایی وجود دارد که انواع و اقسام داستانها و روایات در کنار آن وجود دارد که بعید است همه آن هم واقعی باشد.
این پژوهشگر تاریخ میافزاید: در جریان سفری که به ایتالیا داشتم، در یک بانک، دیوار سنگی با ارتفاع حدود یک متر دیدم که دورتادور آن نردههای شیک مخملی و ابریشمی کشیده و لوح سنگی کنار آن گذاشته و بر روی آن نوشته بودند که فلان فرمانده سپاه روم پس از شکست در جنگ، در کنار این دیوار مُرده است؛ هر گردشگری که به این بانک میرود تا پول خود را تبدیل کند با این دیوار مواجه میشود.
محبیکرمانی با بیان اینکه نه فقط در این بانک که سرتاسر شهر روم چنین آثار و بناهایی وجود دارد که یک روایت و داستان تاریخی در کنار آن نقل میشود، میگوید: با دیدن چنین شرایطی نخستین چیزی که به ذهن گردشگر میرسد این است که روم چه تمدن عظیمی بوده است!
وی تصریح میکند: مجموع بناهای تاریخی استان کرمان به اندازه تمام بناهای تاریخی است که در روم و دیگر شهرهای قدیمی اروپا وجود دارد ولی ببینید آنها چطور این آثار معماری و فرهنگ و تمدن و تاریخ خود را معرفی و عرضه میکنند و ما چه میکنیم!
جشنواره داستاننویسی برای بناها
این روزنامهنگار کرمانی با تاکید بر اینکه این یک نقص جدی است که برای بناهای تاریخی ما یک شناسنامه واقعی و حتی غیرواقعی و یک افسانه و داستان وجود ندارد، خاطرنشان میکند: این داستان میتوانست همان چیزی باشد که پرداخته ذهن نیاکان ماست یا داستانی باشد که نویسندگان امروز برای آن نوشته باشند.
وی میافزاید: به دلیل چنین شرایطی است که من پیشنهاد برگزاری جشنوارهای را مطرح کردهام که در جریان آن، از داستاننویسان بخواهیم تا برای بناهای تاریخی موجود و یا حتی همین برج و بارویی که از فلان قلعه باقی مانده است داستانی بنویسند.
محبیکرمانی در ادامهی این گفتوگو چند مورد را مثال میزندکه هریک میتواند سوژهای برای خلق داستان و روایاتی جذاب باشد.
وی میگوید: مثلا کرمان به شهر ۶ دروازه معروف است، درباره ماجرای ساخت دروازهها، آنچه که پیرامون آن اتفاق میافتاده، مرمت و نابودی و چرایی نابودی دروازهها چقدر متن و روایت داریم؟یا ارگ بم تاریخچه مفصلی دارد اما درباره زندگی مردمان در این بنای کهن چقدر اطلاعات داریم و چقدر از قصه زندگی آنها میدانیم و نقل میکنیم؟
این داستاننویس کرمانی با بیان اینکه صدها قصه و روایت میتوان درباره بیابان لوت که ثبت جهانی است خلق کرد، میافزاید: بیابان لوت مسیرهای کاروانرو دارد، یعنی در کاروانیانی که این بیابان هولناک را طی میکردند، هیچوقت یک دختر و پسر عاشق نبوده که بخواهیم قصه آن را نقل کنیم؟ هیچوقت این کاروانها زیر شن نرفته که تنها یک ساربان بماند و خود را به آبادی رسانده باشد و حکایت طوفان شن و مدفون شدن کاروانها را نقل کند که ما امروز بخواهیم آن را بازگو و توجهات را جلب کنیم؟
محبیکرمانی تاکید میکند: علاوه بر جاذبههای طبیعی بیابان لوت که میتوانیم با نقل داستانها و روایاتی شیرین آن را بهتر معرفی کنیم، عبور و مرور در این بیابان از گذشته تاکنون نیز میتواند دستمایه داستانهایی قرار گیرد.
نویسنده مجموعهداستان «آهوانی» میافزاید: مورد دیگری که بخواهم مثال بزنم میل نادری در بیابان لوت است که در واقع، فانوس دریایی کویر است که کاروانیان با کمک آن راه را گم نمیکردند. آیا این بنای به این عظمت که هنوز با وجود طوفانهای وحشتناک شن ماندگار مانده، نمیتواند صدها قصه و روایت داشته باشد؟ ماجرای ساخت این بنا در وسط بیابانی که آب آنجا نبوده داستانی دارد.
مرز تاریخ و تخیل
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی در پاسخ به این پرسش که در پی این ایده شما که میگویید داستان بناها نوشته شود، ممکن است کسانی که درکی از تاریخ ندارند دست به نوشتن بزنند و این باعث تحریف تاریخ شود؛ اگر قرار باشد این ایده شما را اجرا کرد، مرز بین تخیل و واقعیت را چطور میتوان در خلق این روایات کنترل کرد که منجر به تحریف تاریخ نشود؟ میگوید: آنجایی که تاریخ را داریم تاریخ را بنویسیم و روایت کنیم؛ من راجع به چیزی صحبت میکنم که اصلا تاریخ آن معلوم نیست.
محبیکرمانی میافزاید: مثلا میل نادری ممکن است یک روایت کوتاه موثق تاریخی داشته باشد، مابقی آنچه که حول آن اتفاق میافتاده را میتوان دستمایه نوشتن کرد.
نویسنده مجموعهداستان «آل» با تاکید بر اینکه بناهای بسیار زیادی داریم که هیچ چیز مستندی درباره آن وجود ندارد، میگوید: نطفه جنگلکاری در شرق شهر کرمان در مسجد جامع این شهر بسته شد؛ نقل است که دکتر بقایی و تعدادی دیگر از رجال کرمانی در همین مسجد سفره میانداختند و زنان النگو و انگشتر و گوشواره طلای خود را داوطلبانه در آن سفره میانداختند تا هزینههای کاشت جنگل تامین شود. این نزدیکترین اتفاق به ماست. آن زمان، من کلاس چهارم ابتدایی بودم. ۶۰ سال از این واقعه میگذرد، چقدر از روایات و اتفاقات پیرامون آن اطلاع داریم؟
این پژوهشگر تاریخ بیان میکند: وقتی چیز چندانی از این اتفاق نزدیک نداریم، تکلیف بناهایی که هزاران سال پیش احداث شده و تاریخی از آن در دسترس ما نیست مشخص است و ایده من این است که برای چنین بناهایی داستان و افسانه و روایت بنویسیم.
حمله هولناک خان قاجار
محبیکرمانی میافزاید: یک واقعه تاریخی حین حمله آقامحمدخان قاجار به کرمان اتفاق افتاده و داستان آن به میهماننوازی کرمانیها برمیگردد. به قول زندهیاد باستانیپاریزی هر سلسلهای که شکست میخورده و شاهزادهای که تخت خود را از دست میداد فورا به کرمان میآمده است و مردم کرمان هم به آنها پناه میدادند و این میهماننوازی در مواردی از جمله پناه دادن به لطفعلیخان زند، به قیمت نابودی شهر آنها و کور شدن چشمها تمام شده است.
وی ادامه میدهد: در جریان آن حادثه تاریخی، مردان کرمانی، همسر و دختر و خواهر خود را در طاقچه گذاشته و جلوی آن را با خشت، دیوار میچیدند تا به دست سربازان شاه نیفتند. احساسات این مردان را تصور کنید و ببینید مرگی از این تراژیکتر هست؟ چقدر درباره این اتفاق داستان و روایت نوشتهایم؟
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی بیان میکند: آیا داستانی که عنصر خلاقیت، زیبایی زبانی و مفهومی و پیرنگ درست و حسابی داشته باشد راجع به حمله خان قجر به کرمان داریم؟
سوژههای وقایع تاریخی
وی یادآور میشود: ممکن است هیچ اثر و یادمان فیزیکی از آثار حمله خان قجر به کرمان نداشته باشیم اما بیش از ۲۵ قنات از کرمان عبور میکرد که همه آنها را آقامحمدخان قاجار کور کرد؛ آیا داستان این قناتها و آنچه که پس از خشکاندن آن رخ داده گفتنی نیست؟
محبیکرمانی با بیان اینکه در زمینه حفظ و بیان روایات تاریخی کوششهای آقای گلابزاده مدیر مرکز کرمانشناسی مثالزدنی و قابل قدردانی است، میافزاید: فقط هم بناهای تاریخی نیستند که نیاز به روایتها و داستانها دارند، بناهای تاریخی مهمترین هستند اما هر اتفاقی که در تاریخ ماندگار شده میتواند سوژهای برای داستان باشد.
وی در اینباره، زلزله بم را مثال میزند و اظهار میکند: این گلایه را یک بار در جمع داستاننویسان جوان بم مطرح کردم و گفتم وقتی زلزله شد شما نوجوان و جوان بودید، نخستین روز زلزله هرطور بود بر شما گذشت، شب که سرمای سوزناک کویری به جان شما افتاد، چطور گذشت؟ وقتی جنازه برخی از عزیزانتان را دفن کرده و برخی دیگر را نمیدانستید زنده یا مرده هستند و برخی گم بودند، چه بر شما گذشت؟
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی میافزاید: در سالهای نخست بعد از این حادثه هولناک انتظاری نبود که این سوگ غمبار یادآوری شود، الان که ۲۰ سال گذشته میتوانید یادآوری کنید و بگویید چه بر شما گذشت.
وی با انتقاد از اینکه تعداد کمی داستان درباره زلزله نوشته شده است، میگوید: نه فقط داستان که ناداستان هم میتوان نوشت.
نظر خود را بنویسید