فردای کرمان ـ گروه فرهنگ و هنر: پیروز ارجمند، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی، با انتقاد از ساختار قیمتگذاری کنسرتها و افزایش هزینههای سالنها، ضعف زیرساختهای فرهنگی و نبود نظام صنفی کارآمد را از عوامل اصلی گرانی بلیتها دانست و تأکید کرد که سهم هنرمندان از درآمد کنسرتها ناچیز است و آنان خود از قربانیان وضعیت موجود به شمار میروند.
به گزارش خبرگزاری صبا، افزایش نزدیک به ۵۰ درصدی قیمت بلیت کنسرتها در ماههای اخیر، بار دیگر موضوع دسترسی عمومی به موسیقی زنده را به یکی از بحثهای جدی حوزه فرهنگ تبدیل کرده است. بسیاری از مخاطبان، گرانی بلیتها را نتیجهی مستقیم تورم و افزایش هزینههای اقتصادی میدانند، اما پیروز ارجمند، معتقد است ماجرا ابعاد پیچیدهتری دارد و باید سهم هر یک از عوامل مؤثر در قیمت نهایی بلیت بهصورت دقیق بررسی شود.
مدیر اسبق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ در مصاحبه با این خبرگزاری با اشاره به کمبود سالنهای استاندارد، نبود شفافیت در نظام قیمتگذاری، ضعف نهادهای صنفی و برخی روابط ناسالم اقتصادی در بازار موسیقی، خواستار بازنگری در سیاستهای کلان فرهنگی و توسعه زیرساختهای موسیقی برای کاهش هزینهها و تحقق عدالت فرهنگی شد.
ارجمند در تحلیل وضعیت موجود، نخستین عامل اثرگذار بر افزایش قیمت بلیت را هزینههای جاری و اجارهبهای سالنها دانسته و گفت: بیشترین فشار هزینهای در قیمت بلیت، متوجه هزینههای جاری و اجارهبهای سالنهاست. بنابراین اولین نقطه برای نقد و بررسی تخصصی، همین تالارها و سالنهای برگزاری هستند. باید پرسید این مکانها بر اساس چه ضوابط و استانداردهایی نرخهای خود را بهصورت مستمر افزایش میدهند؟ آیا این افزایشها ضابطهمند است یا تابعی از انحصارطلبی و نوسانات بازار؟
مدیر اسبق دفتر موسیقی وزارت فرهنگ در ادامه با رد برداشتهای نادرست افکار عمومی که تصور میکنند افزایش قیمت بلیتها مستقیماً به سود هنرمندان تمام میشود، تاکید کرد: دستمزد نوازندگان و آهنگسازان طی سالهای اخیر با تورم رشد نکرده و کمترین سهم از درآمد یک کنسرت به هنرمندان تعلق میگیرد و پس از آن، بیشترین هزینهها مربوط به خواننده و شرکتهای تهیهکننده است. باید تأکید کنم که در این چرخه، هنرمندان نهتنها مقصر نیستند، بلکه خود نیز قربانی این وضعیتاند.
او افزود: یکی از جدیترین آسیبها، عدم سرمایهگذاری دولت و بخش خصوصی در ایجاد استانداردهای زیرساختی است؛ اگر ما تعداد کافی سالن استاندارد داشتیم، شاهد این انحصارطلبی فعلی در فضای برگزاری کنسرت نبودیم.
به اعتقاد ارجمند، مجموعههای دولتی و نهادهای عمومی که وظیفه حمایت از موسیقی را بر عهده دارند نیز از مأموریت اصلی خود فاصله گرفتهاند. او با طرح این پرسش که «آیا تالار وحدت یا سایر مجموعههای دولتی، طبق رسالتشان، سالن را به صورت حمایتی در اختیار گروههای موسیقی هنری و کلاسیک قرار میدهند؟»، بیان کرد: «اگر نه، پس نقش حمایتی آنها کجاست؟»
این پژوهشگر موسیقی بر این باور است که دولت باید از نقش تصدیگر فاصله بگیرد و به سمت تسهیلگری حرکت کند. او اظهار کرد: با توجه به اینکه ساخت سالن کنسرت، بهویژه با سازههای فضایی مدرن، پروژهای زودبازده و از نظر اقتصادی کاملاً مقرون به صرفه است، دولت میتواند با مشارکت شهرداریها و بخش خصوصی، زیرساختهای لازم را فراهم کند.
او در ادامه اشاره کرد: تهران همین امروز حداقل به پنج سالن با ظرفیت بالای پنج هزار نفر نیاز دارد تا بتواند بازار را مدیریت و انحصار را بشکند.
یکی دیگر از محورهای انتقادی ارجمند، نبود سازوکار مشخص برای اعلام جزئیات قیمتگذاری کنسرتهاست؛ موضوعی که موجب شده سهم هر بخش از درآمدهای حاصل از برگزاری کنسرت برای افکار عمومی نامشخص باقی مانده است.
او در این باره تصریح کرد؛ دلیل این آشفتگی، نبود نظام صنفی فعال است. در سطح جهانی، این نهادهای صنفی هستند که شاخصهای دستمزد و نرخگذاری را تعیین میکنند. ما در ایران چنین ساختار منسجمی نداریم؛ وگرنه تعریف یک مدل عادلانه برای قیمتگذاری که هم حقوق هنرمند را حفظ کند و هم برای مخاطب شفاف باشد، نهتنها غیرممکن نیست، بلکه امری ضروری است.
به گفتهی ارجمند، وزارت فرهنگ میتواند با تدوین یک لایحه و اخذ مصوبه از هیئت وزیران، زمینهی اجرای چنین سازوکاری را فراهم کند. ارجمند با اشاره به دوران مسئولیت خود در دفتر موسیقی گفت: در آن مقطع، ما با خلأ کامل ضوابط در برگزاری کنسرتها مواجه بودیم. عملاً هیچ شیوهنامهای وجود نداشت و هر نهادی به خود اجازه میداد در فرآیند برگزاری دخالت کند. کنسرتگذار و سرمایهگذار در قانون به رسمیت شناخته نمیشدند. من برای نخستین بار شیوهنامهی اجرایی صحنهای را تدوین و با ابلاغ وزیر اجرایی کردم که البته این اقدام، بستر رسیدگی به اعتراضات و اختلافات را فراهم کرد.
او ادامه داد: مشکل اینجاست که نهادهای صنفی ما بیش از حد ضعیف شدهاند. این مطالبهگری باید از دل تشکلها آغاز شود تا به دولت برسد. قاعدهمند کردن بازار، کار پیچیدهای نیست؛ ارادهای میخواهد که باید از یک جایی آغاز شود.
او افزود: علاوه بر این، چالش سالنهای چندمنظوره را نیز نباید نادیده گرفت. متولی این سالنها صرفاً وزارت فرهنگ نیست و کاربریهای متنوعی دارند. اما معضل بزرگتر، فقدان نظارت بر سالنهای تشریفات و عروسی است. این بینظارتی باعث شده بخش بزرگی از نوازندگان خانهنشین شوند.
ارجمند یکی دیگر از چالشهای جدی حوزه موسیقی را فقدان نظارت بر برخی فعالیتهای موسیقایی خارج از چارچوبهای رسمی میداند؛ مسئلهای که به اعتقاد او، مستقیماً بر بازار کار نوازندگان تأثیر گذاشته است.
وی تاکید کرد: ورود پدیدهای به نام دیجیها که هیچ نهاد ناظری بر فعالیتشان نظارت ندارد، بازار کار نوازندگان زنده را تخریب کرده است. حتی مراجع انتظامی و اماکن نیز عملاً ادعا میکنند که بر محتوای برنامههای داخل تالارها نظارتی ندارند. این خلأ قانونی باعث شده دهها هزار نوازنده در سالهای اخیر عملاً از چرخهی اشتغال حرفهای خارج شوند.
ارجمند در ادامه، یکی از مشکلات ساختاری نظام فرهنگی و حتی نهادهای صنفی را حذف مردم از فرآیند تصمیمسازی میداند. او معتقد است هرچند در سالهای گذشته تلاشهایی برای مطالبهگری صورت گرفته، اما این اقدامات کمتر به نتیجه مطلوب رسیدهاند. وی افزود: یکی از اشکالات ساختاری در نظام دولتی و حتی در بدنه نظام صنفی ما، حذف مردم از معادلات و تصمیمگیریهاست. در واقع، ما در تصمیمسازیهای کلان، جایگاهی برای نقشآفرینی مستقیم مخاطبان و هنرمندان در نظر نمیگیریم.
به اعتقاد این پژوهشگر موسیقی، در نهایت این مخاطب است که بیشترین آسیب را از شرایط موجود میبیند؛ مخاطبی که یا باید موسیقی زنده را از سبد فرهنگی خود حذف کند یا هزینههای سنگینی برای استفاده از آن بپردازد.
ارجمند بیان کرد: نرخگذاریها بر مردم فشار میآورد و آسیبهای جدی به سبد فرهنگی خانوار وارد میکند. این موضوع باید با همان دقتی که رسانهها و فعالان حوزه موسیقی به آن میپردازند، مورد پیگیری قرار گیرد.
او با اشاره به تجربههای اجرایی خود در حوزه مدیریت شهری، بیان کرد حمایت و تسهیلگری دولت میتواند نقش مهمی در جذب سرمایهگذاران ایفا کند.
این پژوهشگر موسیقی ادامه داد: تجربه شهرداری همدان نشان داد که حمایت دولت و نقش تسهیلگر شهرداری چگونه میتواند بخش خصوصی را ترغیب کند. با ارائه تسهیلات و شرایط مناسب، سرمایهگذاران بهسرعت وارد میدان شدند و پروژههایی مانند هتلسازی را پیش بردند.
ارجمند گفت: همین الگو را میتوان در حوزه ساخت سالن کنسرت نیز اجرا کرد. در حال حاضر شخصاً پیگیر چندین پروژه برای احداث سالن کنسرت با شهرداریها و سرمایهگذاران مختلف در شهرهای گوناگون هستم؛ پروژههایی که بدون هیچ نفع شخصی و صرفاً با هدف ارتقای زیرساختها دنبال میشوند.
او تصریح کرد: اگر دولت ارادهای جدی برای توسعه زیرساختهای موسیقی داشته باشد، میتوان در مدت کوتاهی شاهد تحولی بزرگ در این حوزه بود.
ارجمند با اشاره به یکی از تجربههای شخصی خود گفت: من نیز پیگیریهایی برای احداث یک سالن ۱۲ هزار نفری در ورزشگاه آزادی داشتم، اما متأسفانه این پروژه با لابیگری برخی افراد ذینفع در حوزه موسیقی که خواهان حفظ وضعیت موجود بودند، متوقف شد.
بخش دیگری از انتقادات وی متوجه روابط اقتصادی حاکم بر بازار برگزاری کنسرتهاست. او از شکلگیری روابط ناسالم میان برخی تهیهکنندگان و مدیران سالنها سخن گفت؛ روابطی که به اعتقاد او، موجب افزایش مصنوعی هزینهها شده است.
ارجمند گفت: روابط ناسالم بین تهیهکنندگان و مدیران سالنها، بهویژه در بسیاری از شهرستانها، به یک تجارت کثیف دامن زده است. شرکتها در ابتدای سال سالنها را اجاره میکنند و سپس با قیمت بالاتر، سانسها را به شرکتهای دیگر یا تهیهکنندگان جوانتر و فاقد قدرت چانهزنی میفروشند.
او ادامه داد: درصدی از این سود کاذب میان مدیران سالن و این شرکتها تقسیم میشود. این پدیده در تهران نیز وجود دارد و باعث میشود تهیهکنندگان تازهکار یا فاقد پشتوانه، امکان ورود به این عرصه را نداشته باشند.
به گفته ارجمند، این چرخهی ناسالم تنها به سالنها محدود نمیشود و در برخی موارد به قراردادهای میان تهیهکنندگان و خوانندگان نیز سرایت کرده است؛ وضعیتی که به شکلگیری واسطهگری و افزایش هزینههای پنهان در بازار موسیقی منجر شده است.
این آهنگساز، با بیان اینکه برای عبور از شرایط فعلی میتوان در کوتاهمدت به سمت نرخگذاری چندگانه حرکت کرد، توضیح داد: مثلاً از قیمت پایه ۴۰۰ هزار تومان تا سقف سه میلیون تومان. اما راهحل بنیادین، بازنگری در سیاستگذاریهای کلان وزارت فرهنگ و دولت است؛ سیاستی که باید با نگاهی کلانتر به حوزه فرهنگ تدوین شود.
ارجمند یکی دیگر از چالشهای ساختاری موسیقی ایران را به رسمیت شناخته نشدن برخی سبکها دانست؛ موضوعی که به گفته او بر میزان اجراها و در نهایت بر قیمت بلیتها نیز اثر میگذارد.
او گغت: یکی از مشکلات اساسی، دخالت نهادهای مختلف و همچنین عدم شناسایی رسمی برخی سبکهای موسیقی است. سبکهایی مانند راک و متال هنوز به رسمیت شناخته نشدهاند. اگر این سبکها رسمیت پیدا کنند و امکان اجرای بیشتری برای آنها فراهم شود، هم تنوع اجراها افزایش پیدا میکند و هم فشار از روی سالنهای محدود فعلی برداشته میشود؛ در نتیجه هزینهها نیز کاهش خواهد یافت.
او با اشاره به تجربه کشورهای دیگر ادامه داد: در بسیاری از کشورها سالنهای کوچک موسیقی در محلههای مختلف فعالاند و مخاطبان با هزینهای منطقی به اجرای زنده دسترسی دارند؛ الگویی که در ایران هنوز شکل نگرفته است.
ارجمند با بیان اینکه مشکل اصلی کمبود فضا نیست، بلکه نحوهی بهرهبرداری از امکانات موجود است، افزود: در تهران فرهنگسراها و سالنهای متعددی وجود دارد که با هزینه عمومی ساخته شدهاند اما به دلیل مدیریت سلیقهای یا تغییر کاربری، استفادهی مؤثری از آنها نمیشود. این فضاها باید در خدمت فعالیتهای فرهنگی و هنری قرار بگیرند.
او درباره نگرانی از اشرافی شدن کنسرتها تأکید کرد: حذف تدریجی موسیقی زنده از سبد فرهنگی، فقط یک مسئله اقتصادی نیست و بر ذائقه فرهنگی جامعه اثر میگذارد. عدالت فرهنگی یعنی امکان حضور همهی اقشار؛ از مخاطبی که توان پرداخت بلیت گرانتر دارد تا کسی که با هزینهی کمتر میخواهد در کنسرت حضور داشته باشد.
نظر خود را بنویسید