فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده: وقتی مغولان خانه به خانه و کوچه به کوچه میگشتند و پیر و جوان را به قربانگاه میبردند و به دنبال آن محلهها را یکی پس از دیگری به آتش میکشیدند، چنگیزخان که آوازهی شهرت و نیکنامی عارف بزرگ، «شیخ نجمالدین کبری» را شنیده بود، برای او پیغامی فرستاد، که: «با توجه به بزرگی و فرزانگی و محبوبیت تو پیشنهاد میکنم که شهر را ترک کنی و به جای امنیکه دستور میدهم برای تو منظور شود، پناه ببری تا از تیغ آبدار سربازان من در امان بمانی.»
نجمالدین کبری در پاسخ نوشت: «هفتاد سال به تلخ و شیرین روزگار، با مردم وطنم بسر بردهام، اکنون که هنگام نزول بلاست، آنها را تنها بگذارم و بگریزم؟؟!! ننگ بر من اگر وطنم و هموطنانم را رها کنم و به سلامت خود فکر کنم.»
درود بر شیخ نجمالدین که در میان هموطنان ماند و به دم شمشیر آبدار مغولان گرفتار آمد، وخون پاکش ـ آمیخته با خون دیگران، خاک وطن را لالهگون کرد .
درود خدا بر آنها که رهرو چنان خداجویان وطنخواهی هستند، و در برابر هر بیگانهی مهاجمی فریاد بر می آورندکه :
«زیر شمشیر حوادث مژه برهم نزنیم
به رخ سیل گشاده است در خانهی ما»
نظر خود را بنویسید