فردای کرمان ـ مراد یاری دهنوی *: اگر کودکان نبودند، جهانِ انسانیت چه میداشت؟ کودکان اشکهای شوق و آوایِ خندهی نمکین خدا و هستی به دنیایِ سرد و خشک بزرگسالاناند. سمفونی هستی، شادی و اندیشهی یک کودک کافی است تا دم سکوت سرد ما بزرگسالان را بشکند، ما را از حسرت گذشته و اضطراب آینده نجات دهد و نورِ شادی بخش و آرامش آفرین لحظهِ اکنون را در ماتمکدهی وجود ما بیافشاند.
جهان از منظر خدا و کودکان بیمرز است. در سپیده تاریخ و جهان، ما همه اعضای خانوادهی «آدم» بودیم. با صلح و صفا در کنار هم زندگی میکردیم. شرایط زیست و زندگی در یکجا سخت بود. روزی روزگاری، برای تأمین نیازهای اولیهی زندگیمان، همدیگر را در آغوش گرفتیم، دلِ سیر گریه کردیم و اشکبار از یکدیگر خداحافظی کرده و راهی گوشه گوشهی جهان شدیم.

آن روزها تلفن، موبایل و اینترنت نبود. ما غرق در دشواری های زندگی شدیم. طی نسلها، نمور نمور، یادمان رفت که، که بودیم؟. به تدریج برای خود مرز و قلمرو جغرافیایی تعیین کردیم. مرزها، ابتدا فرضی و بی اهمیت بود. روزگار گذشت و گذشت. آن مرزهای بازی، به تدریج با چوب، سنگ، دیوارِ گِلی، سیم خاردار، بتن و آهن جایگزین شدند. آنگاه بزرگترین شکاف و جدایی در سپهر جهان و هستی، جعل شد. آری ما به «سلاح عقل ابزاری» دست یافتیم و با آن دوگانهی خانمانسوز، «من» دربرابر «دیگری»، «ما» در برابر «آنها» را ساختیم.
به کمک این «سلاح غیرانسانی» بازی جنگ میدانی را از روی بازیهای کودکانه، کپی کردیم و آتش جنگ در جهان برافروختیم. پیروزی در جنگ، هیجان داشت و دارد. شکست «دیگری» و کشتن «او» با برچسب مفهومی «دشمن» بسی لذتبخش بود و هست. خویِ درندگی نیمهی تاریک وجودِ حیوانی ما، سیرآب میشد و ما را سرمستِ «باده پیروزی» میکرد و میکند.
در بلندای تاریخ، بشر از این «بادههای سرمستساز» بسیار نوشیده و بسی «هوشمند» شده است. چنانکه ویل دورانت بزرگ در کتاب درباب معنی زندگی، میگوید: از یک منظر، چشمانداز پیشرفت بشر از فلاخن تا بمب اتم است. اینک پس او باید بر پیشرفتهای بشر این تبصره را افزود. پیشرفت از فلاخن، تا پهباد انتحاری، تا موشک قاره پیما، تا جنگ بیولوژیک و اختراع ویروس کرونا و...
آدمی برای پنهان کردن رذالت خود و نیتهای غیرانسانیاش، پوشش و لعابهای انسانی و دینی متعدد را هم ابداع کرده است: مفاهیم زیبا و جذاب «حقوق بشر»، «کنوانسیون حقوق کودکان»، «خواستِ یهوه»، «خواستِ پدر و مسیح»، «خواستِ الله و خدا».
بشرِ پیشا مدرن، هنوز از انسانیت تهی نشده بود و سرمست از بادهِ پیروزیهای تکنولوژیک مدرن نبود. آن بشر ـ نامدرن، متعهد به «اخلاق جنگ» بود. جنگها، جوانمردانه با اعلان قبلی شروع میشدند. کودکان، زنان، سالمندان، غیرنظامیان، «خط قرمز قرمز جنگ» بود. اسیران، از حقوق انسانی برخوردار بودند. مدرسه، بیمارستان، خانه مسکونی، نه سنگر میشد و نه تخریب جنگی. جنگ، جنگی برابر و مردانه در میدان جنگ بود.
اینک بشر پست مدرن قرن بیست و یکم، پس از تجربهی سرمستی جنگهای جهانی اول و دوم و در سایهی پیشرفتهای جنگی جدید، «اخلاق» را از «بازیهای جنگیاش» حذف کرده است. او در «بازی جنگ» فقط به یک چیز میاندیشد: «بردِ من»، «پیروزیِ من». او باید برای صفحه و «پنجره دیده شدنش» در جهان مجازی، محتوایِ غرورانگیز و جاذب لایک و تأیید، تهیه کند. «هیجان دیده شدن»، بشر پست مدرن جنگ طلب را «مسلخ» کرده است. او از معنویت و خویشتنِ خویش، تهی شده است.
خدا را شکر. آن روزها که بمب اتم بر شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن فرود آمد و تمام زیست جهانهای انسانی، حیوانی و گیاهی آن دو حیاتکده را نابود کرد، فضای مجازی امروزی نبود تا فاتحان آمریکایی، «شکوه(نا) انسانی» خود را برای ملتها و طرفداران شان در جهان، جهت نمایشِ دیده شدن به اشتراک بگذارند. چه بسا اگر چنین بود، کره کوچک زمینی ما از حیات در همه اشکال آن تهی میشد.
تجربه جنگهای دههی گذشته در افغانستان، سوریه، سرزمین فلسطین، اوکراین، روسیه، نیجریه، ایران و ..، چشمانداز تاریک و ترسآوری را برای پیشرفتهای افسارگسیختهی بشر بدون همآوایی با اخلاق و انسانیت، در پیش روی ما نهاده است.
کودکانِ بیمرز، آسیبپذیرترین قشر بازی جنگ بزرگسالان مرزباورند. در هیاهوی جنگِ روایتها، تنها خدا و هستی میداند که چه تعداد کودک افغانستانی، پاکستانی، فلسطینی، نیجریهای، سوری، اکراینی، روسی و ...، بیگناه و معصوم قربانی بازی جنگهای برزگسالان شدهاند و صدای خنده و شادی آنها برای همیشه در جهان ما خاموش شده است.
نهم اسفند سال 1404 شمسی، بیست و هشتم فوریه سال 2026، یکی از تلخ ترین و تراژیکترین روزهای تقویم رخدادنگاری وقایع کودکی و کودکان در جهان خواهد بود. مانند هر صبحگاه، 170 کودک دبستانی هفت تا دوازده ساله مدرسه «شجره طیبه» شهر میناب ایران، راهی مدرسه خود شدند. بسیاری از آنها، هنوز درحال آموختن الفبای زبان پارسی بودند تا با آموختن آن در بزرگسالی، ترانه بسرایند، شعر نغز پارسی بگویند. عطار، مثنوی معنوی، خیام، حافظ، سعدی، قرآن و .. بخوانند و آوایشان، عِطر شادی و فرهنگ در جهان ما بیافشاند.
آنها بیخبر از همهی نقشههای شوم جنگافروزان و جنگطلبان خبیث، در نیمکتهای مدرسه خود، در حال نیایشِ یادگیری و آموزش بودند. برخی از آنها در حیاط مدرسهشان، غرق در بازی و رویاهای کودکانه خود بودند. در چشم برهم زدنی، موشک و پهبادهای اندیشه و دستساز بزرگسالان جنایتکار، مدرسه آنها را به آتش و خون کشید. از منظر خدا و هستی، اعداد دنیای ریاضی، واحد شمارش بسیار ظالمانهای خواهند بود اگر بخواهیم آدمیان را با مقیاس آنها، بشماریم. در افق نگاه خدا در کتاب معنوی مسلمان، قرآن، نجات یک فرد به مثابه نجات کل امت جهان است و کشتن او، در حکم کشتن تمام امت جهان خواهد بود. در این جنایت بزرگ جهانی، تمام زیست جهانهای این دبستان، در خون خود فرو افتادند و روح آنها، فرشته وار به آسمان پرکشید.
بانیان جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران و مسببان این تراژدی کودکانه، در پیشگاه هستی و محکمه وجدان اخلاقی آزادگان جهان، با چه منطق و استدلالی میخواهند از این فاجعهی ابدی کودککُشی خود دفاع کنند؟ مستی و خماری بادهی پیروزی جنگافروزان و جنگطلبان، روزی تمام خواهد شد. هیاهوی جنگ روایتها، زمانی سرد و خاموش خواهد شد. خورشیدِ حقیقت برای همیشه در پشت ابرگرد و غبار دروغ ها، نخواهد ماند. برای رسواکردن ظلم و دروغ، تنها یک نفر، یک زیست جهان، کافی خواهد بود. بی شک در آینده ای نزدیک، هانا آرنتیِ یهودی، فیلسوف، آزاداندیش و رمان نویس، از راه خواهد رسید و جلد دوم رمانِ سِترگ و ژرف، «آیشمن در اورشلیم» را خواهد نوشت. شاید عنوان جلد دوم رمانش را، «آیشمنها در میناب بندرعباس ایران» بگذارد و دوباره عصاره رمان و سخنش را در باب این بزرگترین کودککُشی مدرسهای جهان را در گوش جهانیان فریاد زند و بگوید دوباره «ابتذال شر» تکرار شد. یعنی، دوباره سرحد خباثت وشرارت بشر پست مدرن جنگ افروز، در مدرسهی شجرهی طیبه میناب در مقابل چشم «جهانیانِ بی تفاوت» رخ داد.
شجره طیبه، یک تمثیل قرآنی مسلمانان است. خداوند در کتاب معنوی قرآن، حیات و زندگی پاک هر انسان مؤمنی را به درخت پاک و تنومندی تشبیه کرده است که ریشه اصیل آن در خاک و شاخسارش رو به آسمان است. حکیم سهرودی ایرانی، روح و نفس ناطقه انسان را به این درخت پاک تشبیه کرده است که عمل صالح او از شاخههایش، به سوی خدا میرود و باقی ماند.
چه کسی انسانهایی پاکتر و معصومتر از کودکان مدرسهای هفت تا دوازده ساله میشناسد؟ چقدر شگفتانگیز و تأمل زاست که اینک داستان زندگی کودکان دبستان شجره طیبه، تفسیر قرآنی نام مدرسهشان شده است. اینک در ساحل خلیج پارس، در شهر میناب، یک صد و شصت و هفت درخت طیبه در ماه درختکاری تقویم ایرانی کاشته شده است. ریشههای این درختان پاک، در خاک ایران و متصل به آب های بی انتهای آزاد جهان جای دارند. در پیشگاه تاریخ و جهان، آنها برای همیشه سبز خواهند بود. میوههای بهشتی این درختان، از طریق آبهای آزاد خلیج پارس، در تمام جهان و ساحلهای دریایی آن، منتشر خواهند شد.
تصویر تراژدیک خوابگاه ابدی بدن فیزیکی آنها در این شهر ساحلی ایرانی، استعارهوار، آیینهی همیشه گویایی خواهد بود برای فریاد زدنِ تکرار «ابتذال شر» انسان جنگافروز و جنگطلب پست مدرن. چه بسا این تصویر، دستمایه و الهامبخش شاعران، داستاننویسان و تصویرگرانِ «آزاده» ادبیات کودک جهان قرار گیرد و هزاران میوهی همیشه جاوید از درخت پاک هستی این کودکان معصوم، برداشت کنند و به جهان بزرگسالان، هدیه دهند و آنها را از خواب بازی جنگ و سرمستی آن بیدار و هشیار کنند. آنتوان سنت اگزوپری، خالق کتاب جهانی شازده کوچولو، خود قربانی جنگ جهانی دوم شد. اما روح او در تک تک واژگان این کتابِ الهام بخش ابدی، جاوید است و اینک تمام جهان، در مقابل عظمت روح او و نگاه انسانیاش، تعظیم میکند. اکنون تمام دستاوردهای فاتحان و مسببان جنگهای جهانی اول و دوم، در تاریکخانه تاریخ، دفن شدهاند و مایهی شرمساری ابدی آنهایند. اما، روح انسانی و کودکانه، اگزوپری برای همیشه از تیرس تمام تفنگها و پهبادها بدور است و جاودانه. شاید روزی رمان کودکانه «آیشمنها در میناب بندرعباس» مانند شازده کوچولوی اگزوپرری، برنده جایزه نوبل ادبیات کودک جهان شود. ان شالله....
* عضو هیأت علمی بخش علوم تربیتی دانشگاه شهید باهنر کرمان*
نظر خود را بنویسید