فردای کرمان ـ فاطمه هجینینژاد: نمایش «مغاک» به نویسندگی و کارگردانی جلیل امیری و تهیهکنندگی محمود افصحی یک اثر متفاوت و قابل تامل است، که به مسائل جامعهی امروز کشورمان نگاهی ویژه دارد. این اثر از ۱۶ اردیبهشتماه در مدرسه هنرهای نمایشی شهرایران (واقع در هزار و یک شب ۳) روی صحنه رفته و قرار است اجرای آن تا ۱۴ خردادماه ادامه یابد.
در این نمایش، گروهی از بازیگران شامل علی کهن، مهدی ملکی، پریسا شاهمرادی، علی فهرج گوری، سپیده ایرانمنش، فاطمه شبانزاده، علی سلمانی، علی فرسنگی و امیرحسین فخار به ایفای نقش میپردازند، و یک کار دیدنی را رقم زدهاند.
در این میان، گفتوگو با مهدی ملکی، بازیگر این مجموعه، دریچهای است به تلاقی تجربههای سینمایی و تئاتری او. ملکی (متولد ۱۳۷۲) که فارغالتحصیل رشتهی سینما است، فعالیت حرفهای خود را از دنیای فیلمهای کوتاه آغاز کرد؛ آثاری نظیر «نگاه»، «رقص برگ و باد»، «آیه جان»، «آراتا»، «گوشت»، «دهه شصتی»، «آوای تابستانی رنگها»، «مدل ۵۰»، «کات»، «خو» و «طعم شیرین خیال». وی پس از آن با ورود به عرصه تئاتر، در آثار متعددی همچون «هملت»، «پینوکیو»، «خیابانی پلنگ»، «افق در آوای پرندگان زرد»، «روز بعد از امروز»، «دودمان»، «شام کوتاه کریسمس»، «ناخودآگاه»، «رکوییم»، «آنتیگونه»، «طیفون» و «آنسو» به ایفای نقش پرداخت. در ادامه، با وی به این اثر و مسیر هنریاش نگاهی میاندازیم.
نقش شما در مغاک چه ویژگی روانشناختی یا رفتاری داشت که شما را به آن جذب کرد؟
در شاخصههای رفتاری، روان این آدم به واسطهی موقعیتی که این خانواده داشتند (چپ کردن ماشین در جریان سوخت بری و کوتاه شدن پای سورنا و آسیب شدید جسمی او) و در بخش عظیمی به واسطه نبود مرد در خانوادهشان و فرهنگ این جامعه، حضور مرد در این خانواده به شدت مهم است . و این کاراکتر سن کمی دارد و نقص جسمانی برای کار کردن دارد و نمیتواند نقش مردانگی را ایفا کند؛ چالشهای زیادی برای پیدا کردن خودش دارد.
این نواقص باعث شده این آدم در همان سن باقی بماند؛ بنابراین با الزامات اجتماعی محیط خودش آشنا نیست. این شخصیت مجبور است که هم به نقص خود فائق بیاید و هم نقش مردانگی، که نداشته است را بپذیرد. فشارهای جامعه زیاد است، او باید برخیزد، تلاش بیشتری کند و بر کودکیاش فائق بیاید، مرد شود، اما نمیتواند و دچار خطا میشود. مهم ترین ویژگی روانشناختیاش، نقدیست به مردانگی در جامعه ما! سورنا مردیست که لنگان لنگان به سوی مردانگی میرود.

مخاطبان از بازی شما در مغاک با عبارت متفاوت یاد میکنند، از نظر شما این بازی چه تفاوتی با بازیهای قبل شما داشت؟
من همیشه سعی کردم برای انتخاب نقش، سراغ چالشهای جدید بروم و برایم ناشناخته باشد. و این کار هم از نظر موقعیت و هم از نظر کاراکتر نسبت به بقیهی کارها متفاوت است و در این کار فرصت تجربهی جدیدی برای من بود. کارهای قبلیام هم سبک متفاوتی داشتند و هم موقعیت کاراکتر متفاوت بود.
اما مهمترین ویژگیها برای من، یک؛ خود کارگردان بود که باعث شد من با خودم بگویم که این کارگردان کمک میکند تا من این نقش متفاوت را بسازم. دوم؛ خود متن بود، که این فرصت به من داده میشد، از اولین نقطهی متن تا لحظات آخر، روند برایم جذاب بود، پر از تغییرات در شیوههای فکری کاراکتر، که تکه تکهی این آدم را تبدیل میکند به یک هیولای دست و پا شکسته؛ چیزی که شاید در کارهای قبلیام وجود نداشت. این نزدیکترین فرصتی بود که بتوانم شخصیت بسازم. این سختترین نقشی بود که بازی کردم و همینطور اقلیم این آدمها و همچنین فضا سازی کاراکتر که متفاوتتر از بقیهی کاراکترهام بود؛ واقعا وقتی که کار تمام میشود، من تا یکی دو ساعت بعد باید خودم را در فضای متفاوتی مثل کافه، یا بازی کردن بگذارم تا فشار روانی و بدنی نقش از روی دوشم برداشته شود. قبل از این اجراها ما دوازده اجرای دیگر داشتیم، و من هربار که از کوچهی «شهرایران» رد میشدم حالم بد میشد و ترجیح میدادم مسیرم را عوض کنم .
در تئاتر مغاک شما چگونه لهجه را آموختید؟
از نظر خودم و فنی، بلوچی بیشتر به سمت زبان میرود اما ما به معنای زبان صحبت نمیکنیم، چون آنقدر متفاوته که ممکن است اصلا مخاطب متوجه نشود! حتی ما تا حدی به طور کامل سراغ لهجه هم نرفتیم! و رفتیم سراغ لحن بلوچی، آواهای بلوچی! گروه یک سال و نیم تمرین کرد و از این یک سال و نیم، یکسال کنار گروه بودم!
و من حتی نرفتم کتابی دربارهاش بخوانم! من صرفا گوش دادم! تیم شهرایران قبلا کارهای این شکلی انجام داده بودند و اکثریت این لحن را بلد بودند و من از طریق شنیداری این لحن را آموختم!
مهمترین نقطهی ارتباطی من با لحن بلوچی بیشتر از طریق گوش بود و از یکجایی به بعد، من داخل متن، دیالوگهای بداهه اضافه میکردم، اما کسانی که بلد بودند، به من خردهای نمیگرفتند و من متوجه شدم که این لحن در من نشسته است و جالب اینکه بعد از تمرین هم هنوز داشتم در گفتوگوهای عادیام از این لحن استفاده میکردم، و حتی خوابهایم را با این لحن میدیدم!
درفرایند آماده سازی نقش، معمولا از چه متدی استفاده میکنید؟
من حقیقتا به هیچکدام از متدها اعتقادی ندارم و نمیتوانم بگویم که برای فلان نقش باید از فلان متد استفاده کرد؛ خیلی نسبی است. یک جاهایی از گروتوفسکی استفاده میکردم، یک جاهایی از چخوف، ولیکن به نسبت موقعیتهای نقش، این اتفاق میافتاد، شالودههایی از همهی متدها! از هیچکدام استفاده نکردم در عین اینکه از همهشان استفاده کردم.

اگر فرصت داشتید با نسخهی ۱۹ سال پیشِ خودتان که تازه وارد دنیای بازیگری شده بودید، روبرو شوید، چه نصیحتی به او میکردید؟
اگر قبل از این اجرا این سوال رو میپرسیدید میگفتم سمت تئاتر نرو! اما بعد از این اجرا، یک تماشاگر خانم مسن سمت من آمد، مکث کرد؛ من گفتم: «خیلی خوش آمدین»؛ ایشان گفتند: «آقا شما نمیدونید که چقدر باعث شدین من لذت ببرم!»
در این ۱۹ سال، خیلیها تشکر کردند، تشویق کردند، نقد کردند! اما شکل بیان این خانم باعث شد فکر کنم چه کار خوبی میکنم که بازیگر هستم؛ همان لحظه آنجا را ترک کردم! و گرنه به گریه میافتادم! و فهمیدم که اشتباه نکردم! و بقیهی عقب افتادگیهایم در زندگی دیگر انگار مهم نیست! و بدن من به عنوان یک بازیگر، انگار پاداش دیگری ندارد… و الان نصیحتم به خود ۱۹ سال پیشم این است که بیشتر تلاش کن! البته که مسئلهی معیشت خیلی مهمه!
در روزهای جنگ، تئاتر نیز کمرنگتر شده؛ دیدگاه شما در این باره چیست؟
فکر میکنم هر جامعهای اگر دچار بلوغ فکری شود، نتیجهی لحظات آرامیست که بدون جنگ و اعتراضات بوده! و تئاتر یکی از مهمترین کارهایی است که میتواند جامعه را دچار بلوغ فکری کند.
و به قول استاد بیضایی تئاتر آینهی جامعه است! اما متاسفانه در زمان جنگ و اعتراضات اولین جایی که تعطیل میشود، و آخرین جایی که به آن اجازهی کار داده میشود، تئاتر است. و خود مخاطبان تئاتر هم تحریم میکنند.
درصورتیکه خب بله، تا یکجایی جامعه نیاز به سوگواری دارد، اما از یک جایی به بعد، جامعه و خود ما باید بپذیریم که در هر شرایطی تئاتر کار کنیم، چون تئاتر میتواند جامعه را به سمت آگاهی بکشاند. اما اینکه در شرایط جنگ تئاتر تعطیل میشود خیلی بد است، نظام حاکمیت و مردم هردو باید بپذیرند که تئاتر هیچ آسیبی وارد نمیکند! و این فرهنگ باید ساخته شود که تئاتر عضو جداییناپذیر جامعه است. و نباید به تئاتر به عنوان سرگرمی و تفریح نگاه کنیم و عین یک دانش عمیقیست که هم مردم و هم نظام حاکمیت باید از آن استقبال کنند. و این فرهنگ درصورتی جا میافتد که من تئاتری، در هرشرایطی تمریناتم را قطع نکنم.
نظر خود را بنویسید