فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده: در صفحه اول روزنامه اطلاعات شنبه 26 اردیبهشت، این مطلب، سرلوحه عناوین بود که: «رهبر انقلاب: «همچون فردوسی برای ایران برخیزید» و بعد هم ارجگذاری ایشان، از فردوسیِ بزرگ که هویت ملی ما مدیون رنج سی سالهی او و «گنج شاهنامه» است.
در صفحهی دیگر همین روزنامه، سخنان آقای «دکتر صالحی»، وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی با طرح این موضوع آمده بود که: در اوائل انقلاب، عدهای میخواستند قبر فردوسی را خراب کنند، وقتی خبر به آقای خامنهای آن روز و مقام معظم رهبری پسین رسید، ایشان جلو آنها را گرفتند و نگذاشتند که این ننگ بزرگ بر دامن انقلاب و ایران بنشیند.
کسانی که وزیر ارشاد از آنها یاد میکند، افرادی بودند که وقتی فریاد «مرگ بر شاهِ»مردم را میشنیدند، از طرفی میدیدند که اثر سترگ و ماندگار فردوسی، شاهنامه نام دارد، فکر میکردند فردوسی، نامهنویس محمدرضا شاه یا ناصرالدین شاه و ... بوده است، لذا این دو شاه را کنار هم میگذاشتند و ناگهان احساساتشان برمیآمد و ندا میدادند که برویم قبر این طاغوتی را خراب کنیم، سپس با بیل و کلنگ و لودر و بولدوزر راه میافتادند، بیآنکه که به عاقبت کار بیندیشند.
درست همین مصیبت، در همان روزگار، بر سر مسجد ملک کرمان، (واقع در خیابان امام خمینی) آمد، یعنی یک یا چند نفر در هنگامهی انقلاب که همه «مرگ بر شاه» میگفتند و فکر میکردند «ملک تورانشاه» نیز از تبار همان شاهان بوده، ناگهان بانگ برآوردند که: نام این شاه ملعون را باید از روی این مسجد برداشت، برخی تاریخ ناشناسها نیز با آنها هم ندا شدند و با تکبیرهای خود، مهر تأیید بر این گفته زدند؛ همانها که آگاهی و علمشان در همین حد بود و اصلاً نمیدانستند این بینوا، اولاً شاه نبود و چون کرمان بزرگ را در آن روزگار «کشور کرمان» می گفتند، لذا حکام و استاندارانش را شاه مینامیدند، ثانیاً به روایت همهی تاریخهایِ بازمانده درگذرِ این هزار سال که از عمر مسجد ملک میگذرد، تورانشاه، نه تنها کمترین اشتباه و خیانتی مرتکب نشد، بلکه روزگارِ کرمانِ فلکزده و ویرانه را به جایی رساند که به قول مؤلف تاریخ کرمان «عشور ابریشم مکران، سی هزار درهم بود» و نیز مردم گرسنه و فقیر کرمان چنان رفاهی پیدا کردند که اگر کسی چیزی نذر میکرد، باید دور شهر میگشت و جار میزد تا شاید نیازمندی پیدا شود و هدیهی او را بپذیرد، اما کسی یافت نمیشد.
در کنار این همه خدمت، مسجدی ساخت که بعد از هزار سال هنوز چون نگینی بر تارک آثار مذهبی و مواریث فرهنگی ما میدرخشد. در کنار این مسجد، چند باب حمام، یک باب کتابخانه با هزاران جلد کتاب، محله شاه عادل، یک باب مدرسه علمیه، یک بازار و ... نیز احداث کرد که برخی از آنها خراب شده است. جز این «مستوره خانم»، دختر ملک تورانشاه، قناتی آباد کرد تا مردمی که میخواهند در این مسجد نماز بگذارند، با آب پاک و دست نخورده تجدید وضو کنند، زیرا این قنات در مسجد ملک و جایی که امروز حوضی به جای آن ساخته شده، مظهر میشد و چنین بود که مردم کرمان بعد از او بر مزارش شمع روشن میکردند و حاجت میطلبیدند.
کرامات و بزرگیهای تورانشاه آن چنان است که نگارنده، کتابی با بیش از 250 صفحه با عنوان «هزار سال با مسجد ملک کرمان» انتشار دادهام و از دهها تاریخ معتبر مدد طلبیده و قسمتهایی از آن را یادآور شدهام.
همینجا عرض میکنم اگر تاریخدان و تاریخ نگاری یا هر فرد حقیقی و حقوقی توانست نکتهای از آنچه در این اثر آمده را ـ مستنداً ـ مورد نقد و انکار قرار دهد یا خیانتی از این حاکم خدمتگزار را در اثری بیابد و ذکر کند، نگارنده همهی حرفهای خود را پس خواهم گرفت.
اکنون این پرسش مطرح است که برداشتن نام چنین کسی، از روی مسجدی هزار ساله، مثل تخریب آرامگاه فردوسی، به جرم «سرودن شاهنامه» نیست؟ به این جمله رهبری عنایت کنید که «ملت عزیز ایران در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کرد که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانه آنان بوده است» و من به عنوان طلبهای که پنجاه سال است با تاریخ کرمان سرو کار دارم، شجاعانه عرض میکنم: بخشی از دینداری و خداجویی مردم کرمان درگذر هزار سالهی اخیر، مدیون وجود مسجد ملک و بناهای مشابهی است که هر وعده از صبح و ظهر و غروب، بانگ الله اکبر از بلندای مأذنههای آنها برخاست و با ندای «حی علی الصلوه» مردم را به انجام فریضه فراخواند و پایمردیهای تورانشاه را سرمشق دیگران قرار داد، مردی که وقتی به او گفتند چرا این مسجد را با این همه وسعت برای بیست و چند هزار نفر مردم کرمان میسازی گفت: من این مسجد را برای هزار سال دیگر می سازم که تعداد خداجویان کرمان چند صد برابر میشود.
در اینجا به امام جمعه محترم، سایر روحانیون معزّز و افراد تأثیرگذار عرض میکنم که اگر گوش جان فرا دهید، فریاد تورانشاه را می شنوید که: « من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» دیگر خود دانید و اخلاص خود.
از یاد نبرید که نه مرا با این حاکم فرزانه خویشی است، نه خدای ناکرده عنادی با دین و انقلاب دارم، بیائید شهامت کنیم و بگوئیم و بنویسیم که: مسجد ملک، واقع در خیابان امام خمینی.
تردید نیست که روح امام خمینی نیز از این بازگشتِ خداپسندانه، راضی و مسرور خواهد شد.
نظر خود را بنویسید