فردای کرمان ـ محمد لطیفکار: روزگار غریبی است؛ روز خبرنگار را میگویم! بدون تعارف عرض میکنم؛ تبحر عجیبی در کلیشهسازی همهی امور داریم، مثلا در مورد این روز که از ابتدا برای این به وجود آمده که قدر و منزلت خبرنگار بیش از پیش در جامعه شناخته شود و اهالی این صنف به دفاع از خویشتن خویش بپردازند، ببینید ما به چه راهی رفتهایم یا داریم میرویم. در این روز اهالی این حرفه علیالقاعده باید با ساز و کارهای مناسب به تقویت و دفاع از جایگاه خویش همت کنند، اما این اتفاق هرگز رخ نمیدهد، و آنچه بیشتر مرسوم شده است کاربرد کلمات تعارفآمیز و کلیشهای برای تعریف و تمجید از خبرنگار و رسانه است.
روزگار غریبی است روز خبرنگار؛ آنطور که من تجربه کردهام و میفهمم از برخی جنبهها به روز تولد میماند، دوستان و آشنایان پیام میدهند، یا تلفنی احوال میپرسند، و تمام! گاهی هم با یک جشن و دورهمی و سخنرانی و شام رسمی که چاشنی مراسم است، همراه میشود، و تمام! اگرچه این توجه جامعه به خبرنگاران در آن روز را خالی از فایده نمیدانم و قطعا روحیه میدهد، اما کیست که نداند روز واقعی هیچ خبرنگاری با این چند پیام کوتاه و دورهمیها به شب نمیرسد!
میخواهم تاکید کنم روز خبرنگار سویهی دیگری هم دارد که نباید از آن غافل باشیم. تجربه کردهام که میگویم؛ در این روز، هر خبرنگاری فرصت دارد به این بیندیشد که ماهیت این حرفه از کجا نشات میگیرد؟! و چه ضرورتی او را به انتخاب این مسئولیت اجتماعی سخت وادار کرده است که اکنون جامعهی جهانی این همه برای او حرمت قائل میشود؟
شک ندارم این کنکاش در ارزشهای کار خبرنگاری سبب میشود از شادی این روز کاسته شود؛ و بلکه غصهدار هم بشویم! این اندیشهها قطعا نظر ما را به پرسشهایی در بارهی کمبودهای این حرفه در جامعهمان جلب میکند و همین احساس عقبماندگی و ناکارآمدی است که کام ما را تلخ میکند.
در کنار این کاستیها، به الزامات این حرفه هم میاندیشیم، و ذهن ما به اینسو خواهد رفت که از خود بپرسیم در شرایط کنونی آیا واقعا ما به اندازهی کافی به کار خبرنگاری و رسانهای مشغول هستیم؟! اگر واقعا خبرنگاریم چرا رسانههای ما به قدر نیاز، مرجع خبری و الهامبخش مردم نیستند و نمیتوانند بشوند؟ و به جای آنها رسانههای آن سوی آب را میبینیم که هر روز با حجم بالاتری از دنبال کنندههای وطنی، به تاثیرگذاری بیشتری بر قلب و ذهن مردم ما مشغولند؟
روزگار غریبی است؛ هر سال وقتی به روز خبرنگار میرسیم، بهجای آنکه به مسائل و چالشهای این حوزه بیندیشیم و برای عبور از دشواریها گام برداریم، مشغول به تعارفات و اموری شدهایم که هیچ ربطی هم به رسانه ندارند، و بلکه همین ما را از اندیشیدن و برنامهریزی برای داشتن رسانههایی که شایستهی این مرز و بوم باشد، باز میدارد. تکرار این وضعیت باعث میشود جان خبرنگاران و رسانهها در سایهی این رنج ناخواسته، مدام رو به فرسودگی بیشتر برود! و مگر این حجم بالای تعطیلی رسانهها و تعدیل نیروها را نمیبینیم؟ اینها به قدر کافی گواه آشکاری بر این وضعیت نابسامان نظام رسانهای ما نیست؟
ایکاش در این روز و مناسبتهایی از این نوع، برای بهبود شرایط حرفهای کار خبرنگاری مطالعه کنیم و بیندیشیم، بلکه بتوانیم بر قامت رسانههایمان جامهای از واقعیت و حقیقت و متناسب با نیاز امروز جامعهمان بپوشانیم، که در آن صورت نه یک روز، که یک عصر باشکوه برای رسانهها رقم زدهایم، و میتوانیم به خودمان به بالیم که خبرنگاریم و از اهالی رسانهایم!
*این یادداشت هفتهی گذشته در شماره ۹۱۸ هفتهنامه استقامت منتشر شده و در اینجا بازنشر میشود.
نظر خود را بنویسید