فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده: اخیراً یک سیّد قلیلالقدر که گوئی لباس روحانیت را با جامه سیاه فحّاشان حرفهای اشتباه گرفته، در برابر چشم میلیونها انسانی که همواره روحانیون را به عنوان قدّیسیّن جامعه در چشمخانه خود نشاندهاند، چنان چاک دهان را گشوده و ناستودهترین حرفها و زشتترین دشنامها را نثار عدهای کرده که دهان همه به حیرت بازمانده است. با این توضیح که صد البته به برکت وجود شبکههای مجازی و بی در و پیکر بودن آنها، چندان فحش ندیده نیستیم، اما اینکه یک روحانی، با جامه مقدّسی که از شمیم خوش اخلاق و متانت و معرفتجوئی سرشار بوده ـ یا دست کم باید این گونه باشد ـ خود را به بیان چنان الفاظ رکیک و دور از ادب و نزاکت ببالاید، هرگز قابل تحمل نیست.
البته ایشان به عنوان تئوریسین مسائل اجتماعی و فرهنگی، راه حلهای دیگری نیز برای رفع برخی دشواریها دادهاند و مشکلشان نبود پانصد نفر آدمی است که اگر بتواند آنها را از شهرهای دیگر بیابد و به تهران بیاورد، همهی مصائب مورد نظر حضرتشان را برطرف خواهند کرد. ایکاش کسی این کلام نبوی را در گوش این داعیهدار اسلامی زمزمه میکرد که «مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود».
به راستی چه تفاوتی است بین آنها که از خارج مرزها بر طبل تفرقه میکوبند، با جماعتی از ایندست که هم تفرقه افکنی میکنند و هم آبروی اسلام و انقلاب و روحانیت را بر باد میدهند.
از یاد نبریم که واژهی روحانی، برگرفته از پدیدهی گرانسنگ «روح» همان است که خداوند در انتقال آن به انسان برخود بالید و فرمود «نفخت فیه من روحی» و به دنبال این ارزشگذاری بود که فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین»
روحانی چنان عنوان ارزشمندی است که در طول تاریخ همواره در بالاترین سطح تعریف و اوج اعتبار مورد استفاده قرار میگرفت، مثلاً وقتی عطار نیشابوری برآن میشود تا جایگاه رفیع عارف و روحانی گرانقدر«شاه شجاع کرمانی» را بیان کند، از این عنوانها بهره میبرد که: آن تیز چشم بصیرت، آن شاهباز صورت و سیرت، آن صدّیق معرفت، آن مخلص بیصفت، آن نورچراغ روحانی، شاه شجاع کرمانی.
حالا تصور بفرمائید هتاک بیادبی، با چنین عنوان و چنان پوشش مطهّری در برابر دیدگان خلق، همهی حرمتها را بشکند و زبان به بیان دشنامها و تهمتهائی بگشاید که به قول معروف، در چاله میدان هم یافت نمیشود.
ایکاش این آقا در زمان بیان چنان سخنانی، لباس روحانیت را از تن بیرون میآورد که جوان امروز، با دیدن آن صحنه نگوید، آیا این همان اخلاقی است که پیامبر بزرگوار اسلام فرمودند «إنما بُعِثْتَ لِأتَمُّمَ مَکارِمَ الْاَخْلاق»؟ کدام بیدین و لامذهبی در گذر روزگاران توانسته است اینگونه چهرهی اسلام را مخدوش سازد و بر اعتقادات و باورهای مردم خط بطلان بکشد؟ اینجاست که گفتهاند: «اذا فَسَدَ العاِلمُ، فَسَدَ العالَم» زیرا یک روحانی خودخواه، برای کسب شهرت و نامآوری و یا گشودن عقدههای درون، سخنانی بر زبان جاری میسازد که فساد عالَم را از پی دارد.
وقتی روحانیت شهر خودمان را در نظر میگیرم، در مییابم و به یاد این کلام منظوم میافتم که:
رفتند کیان و دین پرستان / دادند جهان به زیر دستان
آن قوم کیان و این کیانند / برجای کیان به بین کیانند؟
خدایشان رحمت کند، آسیدمحمد و سیدرضا خوشرو، حاج سید یوسف سجادیان و برادرانش آسید مصطفی و سید زینالعابدین،آشیخ حسین ذکری، فخر مهدوی، برادران موحدی، برادران حجتی و ... که الگوی جوانان روزگار گذشته بودند، آن بزرگان، با اخلاق و رفتار خود نسلی را پرورش دادند که در نهایت ایمان و اخلاص، جان برکف به میدان نبرد صدّامیان رفتند و تا آخرین قطره خون خود در راه پاسداری از آرمانهائی که برگرفته از رفتار و گفتار روحانیت این دیار بود نثار کردند، و امروز، کسانی چون آن روحانی نما، بر هرچه رنگی از دینخواهی دارد، خط بطلان میکشد. عذر بدتر از گناه اینکه وقتی دادگاه ویژه روحانیت، این روحانی هتاک را فرا میخواند، در نمایشنامه دیگری، همهی آنچه را که بر زبان رانده بود، به گونهای منکر میشود و دروغگوئی را نیز بر دیگر ناهنجاریهای اخلاقی میافزاید، افسوس که:
آن روز که سقف خانهها چوبی بود / گفتار و عمل در همه جا خوبی بود
امروز بنای خانهها سنگ شده / دلها همه با بنا هماهنگ شده
نظر خود را بنویسید