فردای کرمان ـ دکتر محمد جهانشاهی: جمعه ششم شهریور1405، تهران ، خانه هنرمندان، گالری تابستان، نمایشگاه "تار و پود و خاک" بود و عکسهای مظفرخان طاهری، عکاسباشی نازنین.
همراه با خانواده، خودمان را به خانه هنرمندان رساندیم تا هم استاد طاهری را دوباره ببینیم و هم عکسهایش را که با محوریت بناهای تاریخی و میراث فرهنگی گرفته بود و البته یک فیلم مستند به نام "من، هفت باغ" که برداشتی بود از محور گردشگری هفت باغ کرمان در سال 1391.
دوست دارم همیشه از واژه مظفرخان برای نامیدنش استفاده کنم. حق زیادی بر گردن تاریخ و هویت ما دارد به ویژه در جغرافیای کرمان. ممکن است رد فعالیتهای اجتماعیاش از سال 1374 و با راه اندازی انجمن عکاسان کرمان پر رنگتر شده باشد، ولی یادم است چند بار که از دوران نوجوانیاش صحبت کرده بود، میگفت به واسطهی یکی از بستگان نزدیکاش اگر اشتباه نکنم دایی ایشان، همواره درگیر دوربین و عکاسی بوده. در این سالها هیچوقت حتی یک بار هم مظفرخان طاهری را بدون تجهیزات عکاسیاش ندیدم. من که یادم نمیآید، انگار وجودش و حیاتش به دوربین وابسته است درست مثل یک اکسیژنساز برای تنفس. به نظرم مظفرخان، گرفتن یک عکس خوب را به گرفتن هر مقام و منزلتی ترجیح میدهد. به همین دلیل است که وقتی قصد عکاسی میکند نه از ارتفاع میترسد و نه از پستیها.
عصر جمعه خوبی بود تا اینکه رسیدیم به گالری تابستان. اما مظفرخان در کنار عکسهایش نبود. آقایان سید مهدی سیاوشی و دکتر پیروز ارجمند هم بودند و تعدادی دیگر از دوستان کرمانی و جمع دیگری که نمیشناختم. همه سراغ عکاسباشی را میگرفتند. نمیشود که. مظفر طاهری معمولا خودش و دوربیناش را به همه مراسمها میرساند، حالا که نوبت خودش رسیده، کجاست؟
شنیدیم که شب قبل از برگزاری نمایشگاه دچار عارضه قلبی شده و در بیمارستانی در تهران پارس تحت مراقبت قرار گرفته است. خداروشکر شرایط خوبی داشت و نگرانیمان بر طرف شد. شک ندارم که یکی از دلایل این اتفاق، حساسیت و هیجان و زحمت زیادی بوده که برای این مراسم کشیده بود. واقعیت این است که عکسها تلاش کرده بودند که به خوبی جای خالقشان را پر کنند. باورم اینه که این اتفاق افتاده بود هر چند دیدن خود مظفرخان و مواجه شدن با دوربیناش که انگار از صمیم قلب تو را در قابش جا میدهد، لذتی دیگر دارد. تلفنی گفتگوی کوتاهی داشتم و خیالم راحت شد، از اینکه در کنار میهمانانش نبود، نجیبانه دچار عذر و نگرانی بود. اینجا میخواهم یک خاطره از عکاسباشی تعریف کنم که برای خودم خیلی جالب و متفاوت است و همیشه در ذهنم مانده.
سال گذشته و در یکی از شبهای بخارا و علی دهباشی که به نام "شب مظفر طاهری" با حضور تعدادی از اساتید هنر و علاقمندان برگزار شد، مراسم رسید به بخش پایانی و جایی که شخصیت محوری یعنی مظفرخان برای میهمانان سخنرانی کند و به رسم معمول کمی از کارها و زندگیاش صحبت کند. همیشه همین روال در شبهای بخارا بوده و احتمالا تا هزار و یکمین شب هم ادامه خواهد داشت. همه منتظر بودیم مظفر طاهری پشت تریبون بایستد و حرفهای تازه بزند اما در کمال ناباوری از میزبان و مدیر برنامه خواست، به جای بیست دقیقه سخنرانی، بیست دقیقه از سالن و میهمانان عکاسی کند. خیلی جالب بود و کاملا تازه و خلاقانه. سالن برای بیست دقیقه تجربهای تازه را به خود دید و چقدر آن روز مظفرخان و ما حس خوبی داشتیم. امیدواریم همیشه در سلامتی باشد و از عکاسباشی بودنش لذت ببرد و تاریخ ما هم بهرهی بیشتری از وجودش ببرد و پایانبندی این یادداشت کوتاه و به رسم استاد مظفر طاهری، عکاس باشی...
محمد جهانشاهی ، شنبه صبح هفتم از ماه شهریور سال یکهزار و چهارصد و پنج، پایتخت.
+ عکس را هومن رضوانینژاد یک روز قبل از افتتاح نمایشگاه گرفته است.
نظر خود را بنویسید