فردای کرمان ـ سید محمدعلی گلابزاده: شگفتا که هنر برخی انسانها، بلوا آفرینی، فتنهگری و بر هم زدن آرامش جامعه ـ آن هم در وضعیتی است که هیچ نیازی افزون بر دور بودن از تنش و آشوب ـ نیست. و عجیبتر اینکه اینگونه افراد به رسانهای راه پیدا کنند که وظیفه و رسالتی کاملاً بر عکس دارد، یعنی میبایست با درک واقعیتها و سنجش آراء و نظرات و حال و هوای مردمی که بار سختیها و دشواریهای گوناگون، کمرشان را خم کرده، واژه واژه کلام مجریان و گویندگانش را به اعجاز مهربانی و عطوفت و میهنخواهی بیاراید و این همه را با یقین و باورهای دینی و اعتقادی ملت به هم بیامیزد و مرهمی بسازد و بر زخمهای کهنه بگذارد.
باری، درست در وضعیتی که داغ جانسوز شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب همچنان بر دل و جان مادران و پدران این بخش از خطه جنوب چنگ انداخته و دست از دل ریش آنها بر نمیدارد، در هنگامهای که هنوز آوارهای ویرانههای جنوب کشور ـ از بندرعباس تا اهواز و آبادان و شهرهای دیگر آن ـ جمعآوری نشده و یا آن صحنههای غمبار و مرگخیز از برابر دیدگان عزیزان جنوب کشور محو نشده، و در زمانی که آن مهر آفرینان، نیازمند یک جرعه محبت از دست مردم سرزمینشان هستند تا به باور برسند که دردشان دیده و شنیده شده است آری در چنین موقعیت استثنائی و ویژهای، مجری محترم رسانه ملی، در یک برنامه زنده، با زیر پا گذاشتن تمامی اصول اخلاقی، انسانی، ملی و عقیدتی، افاضه کلام کرده و میفرمایند: جنوب ایران، فدای جنوب لبنان، نکته مهم دیگری که در رهگذر این کلام سخیف وجود دارد اینکه مجری محترم نه تنها با بیان این نکته دل همه ملت ایران به ویژه مردم سرزمینهای جنوب را به درد آوردند، بلکه حتی از دوستان مردم ستم کشیده لبنان نیز کاستند و تخم بیمهری و دلتنگی در دلها افشاندند. آیا این همان دوستی خاله خرسه نیست؟ چه کسی جز این مجری میتوانست با یک تیر، دهها هدف را نشانه رود؟ آیا ایشان یک نفر را در سراسر شهرها و کشورهای دوست و دشمن پیدا میکنند که بگوید: شمال یا جنوب و شرق و غرب کشور من، فدای ایران؟ حتی اگر در عمل نیز همراهی و محبت خود را در حق ما به جا آورند، حاضر نیستند غرور ملی خود را مخدوش ساخته و تن به چنین بیانی بدهند. در همه جای دنیا چراغی را که به خانه رواست به مسجد نمیبرند، همه ملتها نخست به آرامش و آسایش و سعادت خودشان فکر میکنند، اما بر این باورند که با رسیدن به این مدینه فاضله آن وقت باید آستین همت بالا زد و مهربانی خود را از دیگران نیز دریغ نداشت.
اینک باید از رسانه ملی پرسید، در حالی که زخم زبان گوینده شبکه افق هنوز مرهم نیافته، چرا به کسی مجوز ِ حضور در یک برنامه زنده را میدهید که بر زخمهای مردم وطنش نمک بپاشد؟
آیا از حال و روز مردمی که شلّاق سختیها، شانههایشان را نیلگون کرده خبر دارید،؟ آیا از حال کسی که برای گذراندن امور روزانهاش در تهران ساعت 11 شب در صف بنزین میایستد تا ساعت 5/2 بامداد نوبت او فرا رسد، اطلاعی دارید؟ آیا از پدری که برای یافتن داروی فرزند مبتلا به سرطان، آگهی فروش کلیه خود را داده است، آگاه هستید؟ آیا میدانید هر لقمه نان خالی هزار تومان، هر دانه خرما 6 هزار تومان، هر دانه تخم مرغ و نیز دو دانه گلابی و سیب و... چه قیمتی دارد و چگونه مردم، زیر بار شرمساری خانواده ماندهاند؟
آن وقت در چنین وضعیتی، این نوع پرستاران را برای درمانگری، وارد صحنه میکنید؟ اگر قرار است جنوب ایران، به فرموده مجری محترم شما فدای جنوب لبنان شود، پس، ابتدا بیائید این کلام حکیم فردوسی را از صحیفه شاهنامه پاک کنیم که «چو ایران نباشد تن من مباد» و نیز به زنان و مردان شب زندهدار میدانها توصیه کنیم که همان شعار مجری محترمه را صلا دهند و سخنی از ایران بر زبان نیاورند.
حداقل کار ممکن اینست که مجری خطاکار، با کمال تواضع و فروتنی و بر اساس یک اصل مسلّم اخلاقی و اسلامی و دینی در برابر دوربین ظاهر شود و از مردم سرزمین خودش پوزشخواهی کند. اگر خدای نکرده ایشان قربانی کردن جنوب یا هر بخش دیگری از سرزمین خود، به پای هر سرزمین دیگری را افتخار میداند او را ارجاع میدهم به لحظه وداع و هجرت رسول گرامی اسلام از مکّه به مدینه، آنجا که در برابر خانه خدا ایستادند و فرمودند ای خدای کعبه، مرا توانی عنایت فرما که بتوانم غم دوری از زادگاه و وطنم را تحمل کنم.
«ای مادرم ایران زمین / آغاز تو پایان توئی
ای در رگم خون وطن / ای پرچمت ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن / ایران من ایران من»
نظر خود را بنویسید