فردای کرمان ـ سید محمدعلی گلابزاده: رونمائی از مستند جنگل قائم، بهانهای به دست داد تا نگاهی هرچند کوتاه به زندگی مردی داشته باشیم که از جنگل قائم تا جنگل هزار توی سیاست، حدیث و حکایت دارد. دکتر مظفر بقائی، یکی از چهرههای برجسته علمی و سیاسی معاصر، آن قدر گفتنیهای ضد و نقیض دارد که پرداختن به آنها «مثنوی هفتاد من کاغذ شود» زیرا دکتر بقائی ویژگیهای مثبت و منفی زیادی دارد که گاهی نماد و نمودی از سیاهی و سپیدی است.
جنبههای مثبت شخصیت او اینکه: «همه قبیله او عالمان دین بودند» پدرش مرحوم آمیرزا شهاب، از چهرههای خوشنام و فرزانه عرصه فرهنگ است. او از بانیان فرهنگ نوین و سامانبخش مدارس جدید در کرمان و راور ـ از مشروطه خواهان به نام ـ نماینده مردم کرمان در دوره چهارم و پنجم مجلس شورای ملی ـ دارای تحصیلات حوزوی تا درجه اجتهاد ـ از قضات خوشنام دیوان عالی کشور است و این نگارنده افتخار دارد که شصت و چند سال پیش از دبیرستانی که به نام ایشان (شهاب) بود دیپلم گرفتم. علاوه بر این اولین دبستان راور به نام «فخریه» که امروز حوزه علمیه شده، به وسیله فخر جهان خانم از بستگان او راه اندازی شد.

دکتر مظفر، در چنین خانواده و تحت تربیت چنان پدری پرورش یافت. پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی، به دارالفنون راه یافت سپس در زمان رضا شاه به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به ادامه تحصیل پرداخت، اما به دلیل اختلافاتی که بین ایران و فرانسه پیش آمد، در آخرین مراحل تحصیل به ایران برگشت و با کمک غلامحسین صدیقی از دانشگاه تهران دکترای فلسفه دریافت کرد و به جمع اساتید دانشگاه پیوست ـ در سال 1332 رئیس فرهنگ کرمان شد ـ در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی، نمایندگی مردم کرمان و وکالت آنها را تجربه کرد ـ در مجلس علیه دولت ساعد، به دلیل عدم تدبیر و گماردن رضا افشار به استانداری اصفهان و... به مخالفت برخاست و برای استیضاح او چندین نطق آتشین ایراد کرد، تا آنجا که دکتر مصدق به وسیله حسین مکّی، کتباً مراتب سپاس و امتنان خود را اعلام کرد ـ از بنیانگزاران حزب جبهه ملی بود ـ با رزم آرا به عنوان یک دیکتاتور که آیتالله کاشانی را به قلعه فلک الافلاک کشاند و او را به لبنان تبعید کرد، به مخالفت پرداخت، به دلیل تقلب در انتخابات دوره شانزدهم مجلس، به کاخ شاه رفت و به همراه عده دیگری تحصن کرد ـ عضو حزب «اتحاد ملی» بود ـ حزب زحمتکشان را راه اندازی کرد و... بالاخره شاه بیت غزل خود را با سامان دادن جنگل قائم کرمان سرود و باقیات صالحاتی از خود بر جای گذاشت که هرگز از یاد نخواهد رفت.
نگارنده که توفیق تحریر مقدمه و چاپ کتاب جنگل قائم را داشتم، میدانم که او برای انجام این کار بزرگ، چه سفرها کرد، چگونه به تحقیق و پژوهش پرداخت، چه شخصیتهای تأثیرگذاری را با خود همراه ساخت و سرانجام در یک اقدام شگرف و باور نکردنی، جنگلی را احداث کرد که به عنوان ریه شهر کرمان در سلامت جامعه نقش عمدهای داشته و یکی از زیباترین آرامگاههای کشور را به مردم کرمان هدیه کرده و نیز مکان مناسبی برای تفریح و ورزش علاقمندان به شمار میرود، و چنین است که نگارنده در برابر این اقدام بزرگ و بنیادی دکتر بقائی، سر تعظیم فرود میآورم و آن را میستایم.
و امّا شخصیتی با این همه حُسن و ویژگیهای ارزشمند، دچار اشتباهاتی شد که برخی از آنها زمینهساز اوج نفرت و بیزاری است. اولین اشتباه او جدائی از دکتر مصدق، به عنوان دوستی صمیمی بود که در نهضت ملی شدن صنعت نفت نه تنها در کنار او ماند بلکه سهم قابل توجهی در این رویداد داشت، حتی لقب رهبر نهضت را به دکتر مصدق داد، زیرا او پیش از این خود را این گونه معرفی می کرد «بازنشسته سیاست، دکتر محمد مصدق»؛ بقائی لقب رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت را برای او منظور کرد. علاوه بر این پس از نطقهای تند دکتر بقائی در استیضاح دولت ساعد، دکتر مصدق سپاسنامهای توسط حسین مکی برایش فرستاد. سپس دکتر بقائی به دیدن دکتر مصدق و مصدق به بازدید او رفت، با این همه ، به زودی روابط خود را با مصدق قطع کرد، حتی عدهای او را در دستگیری و قتل افشار طوس تأثیرگذار میدانند و معتقدند در حمله به خانه مصدق نقش داشته است.

اما آنچه مرا به عنوان شاگرد مدرسه تاریخ و ناظر کودتای 28 مرداد، به اوج نفرت و لعن و نفرین دائم میبرد، قتل سرگرد سخائی، به عنوان رئیس شهربانی کرمان و دست نشانده دکتر مصدق است، افسری شجاع و وفادار و میهن دوست که جان خود را بر سر این سودا باخت و مردانه تا آخرین نفس از آرمان خود دفاع کرد و با کمال تأسف به ناستودهترین وجهی به دست معدودی که از شرف انسانی دور بودند کشته شد و لکه ننگی بر دامان مردم شریف کرمان ـ البته از سوی این ستمگران از خدا بیخبر ـ نهاد. گویا پس از این رویداد دکتر بقائی از عملکرد این جنایتکاران دفاع کرد که امیدوارم این روایت درست نباشد، والاّ لعن و نفرین ابدی نثار او نیز خواهد بود .
از یاد نبریم که: «حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد / زمانه را قلم و دفتری و دیوانی است»
آنگونه که هم حدیث نیک «جنگل قائم» بر صحیفه تاریخ رقم خورده و همواره سپاس مردم کرمان را همراه خواهد داشت، و هم زشتی و پلشتی حمایت و تشویق قاتلین شهید سرافراز سرگرد سخائی.
نظر خود را بنویسید