فردای کرمان ـ سید محمدعلی گلابزاده: حضور دکتر رفیع زاده معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور در کرمان و تشکیل جلسهای با حضور مدیران کل و مسئولین نهادها و ارگانها و نیز برخی نمایندگان و شخصیتهای برجسته استان و آنچه در رهگذر این گپ و گفتها به دست آمد، هم بارقه امیدی است که فعلاً بدان دل بستهایم، و هم به طرح واقعیتهائی نیاز دارد که آن آرزومندی را محقق سازد.
سخنان نماینده محترم مردم کرمان در مجلس خبرگان، نخستین انگیزه امیدواری بود که اگر در وضعیت وانفسای موجود پایِ دنیایِ کارمندان دولت میلنگد و هشتشان در گرو نه است، اما به حمدالله باب رحمت خداوندی در دنیای بازپسین به روی آنها گشوده است، زیرا به گفته ایشان دو رابطه عمده در زندگی انسان وجود دارد، یکی رابطه با خدا و دیگری با خلق خدا، در ارتباط نخست، آنچه لازمه انجام وظیفه است، اطاعت تام و تمام، از حضرت باری تعالی است و در موضوع دوم چگونگی ارتباط با خلق خداست که اگر در رهگذر رسالتِ واگذار شده، خیرخواه مردم باشیم و کار آنها را بیمنّت و در زمان مناسب و بدون سرگردانیشان، انجام دهیم، آن وقت درهای رحمت خداوند به رویمان باز میشود و عبورمان را از پل صراط آسان میسازد، حتماً به همین دلیل بود که حضرت مولانا میفرمود:
راه جنّت از مسیر خدمت است / خادمان شادند در روز الست
و عابد پرهیزکاری چون آیت الله لنکرانی سفارش میکرد و میگفت: واجبات خود را انجام دهید و به جای مستحبات، به گره گشائی و خدمت مردم بپردازید، اگر در روز قیامت مورد بازخواست قرار گرفتید، بگوئید فلانی گفت.
امیدواری دیگر، در جریان گزارش قبولی کنکور بود و این که چندین رتبهی بالا، به وسیله بچههای منطقه محرومی چون جازموریان به دست آمده و پرچم افتخار دیار کریمان، به وسیلهی این عزیزان بر بام وطن به اهتزاز در آمده است، نکته بسیار مهمی که هرگز نباید فراموش شود. وقتی جاموریان و زهکلوت محروم که ـ شاید ـ کمتر در منظر ارباب تصمیمگیری قرار دارد، با جمعیتی کمتر از 45000 نفر میتواند این جایگاه رفیع را در کنکور به دست آورد و دانشآموزانِ کمتر برخوردارِ این خطّه را زمینهساز عزّت و بالندگی استان سازد، اگر از امکانات رفاهی و تحصیلی بیشتری برخوردار شود، چه خواهد کرد؟ به قول شاعر:
باده دُردآلودتان مجنون کند / صاف اگر باشد ندانم چون کند
و گزارش دکتر وحیدی از چگونگی پیشرفت طرحهای گوناگون استان و توضیح استاندار کرمان، دائر بر اینکه «با همهی سختیهای موجود، یادآور میشوم که هیچ طرح عمرانی در کرمان تعطیل نشده و فعالیتها ادامه دارد»، از نشانههای دیگر نور امیدواری در دلهای حاضرین بود.
و اما در این میان سخنان مردم بافت و رابر در مجلس شورای اسلامی، فضای دیگری به وجود آورد، دفاعیهی بلند بالای سلیمانی، نماینده مردم بافت، از قشر کارمند جامعه، آنگونه بود که گوئی او نمایندهی کارمندانی است که در لابلای چرخهای بیدادگر تورّم، فریادشان به عیّوق رسیده و رنگ از رخسارهی هستیشان پریده. او در مقام یک دادخواه، از رئیس سازمان امور اداری و استخدامی پرسید: آقای دکتر رفیعزاده، شما چند درصد به حقوق کارمندان اضافه کردهاید که در گذر همین یکی دو سال 300 درصد تورّم را شاهد بودهاند؟ آقای رئیس میدانید امروز کارمندان دولت، برای تأمین معاش خود، در به در به دنبال شغل دومی هستند؟ به راستی چگونه از آنها گِرهگشائی خواهید کرد؟
شگفتا دکتر رفیعزاده نیز به دنبال این کلام دُرفشان، نه تنها اعتراضی نکرد، بلکه بر این درد افزود و گفت: تازه شما نمیدانید همین کارمندی که امروز با ماهی 50 میلیون تومان هم به گرد مخارج سنگین زندگی نمیرسد، فردا که بازنشست شود و حقوقش تا مرز 20 میلیون تومان پائین بیاید، آن وقت چه حال و روز اسفباری دارد!!
در اینجا خدا را شکر کردم که مسئولین، از وضعیت معیشتی و گرفتاریهای ناشی از تورّم و لطمههای جبران ناپذیری که متوجه اقشار گوناگون به ویژه جامعه فرهنگی و بالاخص کارمندان دولت و معلمین و اساتید است کاملاً آگاهی دارند. دلیل دیگرش هم این است که فردای آن روز، جامعه دانشگاهیان با وزیر محترم علوم، نشست دوستانه و خودمانی داشتند و در این گردهمائی نیز سیل نقدها و اعتراضات استادان، ساری و جاری شد، تا آنجا که یکی از آنها گفت: آقای وزیر، واقعیت این است که حال ما خوب نیست، مهمتر اینکه وقتی دانشجو حال و روز مرا میبیند، صراحتاً، از تحصیل و رسیدن به جایگاه والای علمی دل میکند و میگوید اگر پایان این راه، چنین است، خوشا طریق دیگر.
استاد دیگری گفت، اعتبار هر دانشگاه، به بنای ظاهر و وضعیت آراسته و استاندارد آن نیست، بلکه این استاد دانا و پژوهشگر است که به دانشگاه اعتبار میبخشد، وقتی منِ نوعی به جای تحقیق و پژوهش برای تدریسِ شایستهتر، مجبورم در پی حل و فصل مشکلات معیشتی خود باشم، کدام امیدواری برای بالا رفتن درجهی علمی دانشگاهها باقی میماند؟ کما اینکه آمار و ارقام موجود نشان میدهد که رتبهی علمی چندین دانشگاه، افولِ قابل توجهی داشته است.
و بالاخره حُسن ختام این نالهها و ندبهها، سخن استاد دیگری بود که پس از شرح چگونگی دردهای خود گفت، دیروز مبلغی از پدرم گرفتهام که یکی از نیازهای اساسی فرزند کوچکم را تأمین کنم. پاسخ همهی این پرسشها همان بود که تقریباً همه از آن آگاهند: «جنگ است»
.... و نفرین بر جنگ و جنگآفرینانیکه به گواه تاریخ، خود نیز بهرهای نخواهند برد، به قول فردوسی: «که هرکو به بیداد جوید نبرد / جگر خسته باز آید و روی زرد.» آن گونه که اگر چه دشواریهائی از آن دست بر ما تحمیل شد، اما جنگطلبان نیز، بهرهای نبردند و جگر خسته و زرد روی هستند. با این همه به راستی تا چه زمانی قرار است این وضعیت ادامه داشته باشد؟ در اینکه دفاع از آب و خاک و ارزشهای مادی و معنوی ایران عزیز، اولین و مهمترین رسالت ماست تردید نداریم، اما معنای آن این نیست که تنها و تنها بر طبل جنگ بکوبیم و به ویژه به جامعهی خودمان القا کنیم که راهی جز این نیست و هرگونه ورود به مذاکره و نجات کشور از مخمصهی موجود، خیانت است مسئلهای که هرگز قابل دفاع نمیباشد. در وضعیت موجود، عقلانیت و تدبیر لازم است. ای کاش آنها که بر اساس احساسات، گام در راههائی میگذارند که پایان روشنی ندارد، حدّ خود را بشناسند و آنها که نقشآفرین هستند، در کنار منظور کردن خیر و صلاح جامعه، نیم نگاهی به آنچه اساتید دانشگاه و نمایندگان مجلس و... گفتند، داشته باشند.
نظر خود را بنویسید