اسما پورزنگیآبادی ـ برای کسانی که اهل سفر و گردش باشند و یا نه حتما اهل سفر، که به هر چیزی در این حوزه علاقه داشته باشند و آن را دنبال کنند حتما بومگری «نار تیتی» نامی آشناست بهویژه پس از آنکه این اقامتگاه بومگردی در فهرست «لونلی پلنت» یا همان کتاب معروف راهنمای مسافرت که گردشگران دنیا را هدایت میکند قرار گرفته، نار تیتیِ دیگری شده.
این بومگردی توسط یک زوج خوشذوق، هنرمند و مهربان در شهر تفت یزد راهاندازی شده در محلهای بهاسم «راحتآباد» که از محلههای زرتشتینشین تفت است یا بهتر است بگویم: بوده. چون که تعداد زیادی از اهالی این محله هجرت کردهاند. یا به تهران و یا به کشورهای دیگر دنیا و بیشتر آمریکا.
بهتازگی این خوشبختی نصیبم شد که یک شب را میهمان نار تیتی و صفای صاحبخانههای پرعطوفتش باشم. رامتین و تینا. این زوج هم مهاجرت کرده بودند. یک سال در تهران زندگی میکنند اما سپس تصمیم میگیرند که به راحتآباد برگردند. تینا میگوید که بهراحتی حاضر نبوده از تهران به تفت بیاید. یک سال در پایتخت زندگی میکنند تا اینکه متوجه میشود آدمِ زندگی در دود و دم و ترافیک و شلوغی نیست و میگوید که در همان مدت، با افراد دیگری که برای راهاندازی بومگردی، تهران را ترک کرده بودند هم آشنا میشود و به این نتیجه میرسد که بومگردی یک سبک جدید زندگی است. علاقهمند میشود و به همراه رامتین به تفت میآیند سراغ خانهای صد ساله که پدربزرگهای رامتین آنجا زندگی میکردند اما پس از اینکه بچهها و نوهها آنجا را ترک کردهاند، متروکه میشود رو به نابودی. تا اینکه تینا و رامتین از راه میرسند.
خانه همچنان معماری قدیم را حفظ کرده، دیوارهای کاهگلی، سقفهای گنبدی، زیرزمین و اتاقهای تودرتو همه سرجایشان هستند. صاحبان جدید خانه همهجا را نونوار میکنند، دستی به ساختار معماری نمیزنند جز انجام یکی، دو اصلاح کوچک. از جمله تبدیل طویلهی قدیم به سرویس بهداشتی و حمام فعلی.
این خانه صفایی دارد که کلمات توان وصف آن را ندارد و از آن میگذرم. «در هر گوشهی این خانه تجربهای نهفته است» و فقط بگویم که یک باغ بزرگ انار هم در انتهای حیاط خانه هست که میهمانان، میتوانند مثلا صبح زود خود را با قدم زدن در این باغ و شنیدن صدای پرندگان رویایی کنند. تینا میگوید که وقتی به اینجا آمدند، در اولین روزِ اولین بهار، در خواب بوده که ساعت سه صبح، از پنجرهی اتاقشان که رو به باغ همسایه باز میشود صدای آواز پرندگان را میشنود. معرکه است. خودش هم میگوید که در آن لحظه، چنان به وجد میآید که شروع به گریستن میکند.
او که خودش به همراه «دنا» خانم آشپزی را انجام میدهد و به همراه رامتین همانجا زندگی میکنند، از تجربهی مدیریت یک بومگردی میگوید؛ اینکه مدیر بومگردی باید خوشرو باشد. باید صبور باشد. میگوید که؛ در فصل پیک گردشگر خسته میشویم، ولی صبر داریم به این امید که این فصل بگذرد کارمان کمتر بشود و البته این را هم یادآوری میکند که سکوت این خانه و این محله دیوانهکننده است و خستگی میهمانداری را بر آن، ترجیح میدهند.
او میگوید که وقتی میخوابیم هم، همیشه آماده به خدمت هستیم. چون پیش میآید که کسی نیمهشب زنگ خانه را بزند و باید پذیرش را انجام دهیم. تینا همیشه لباسهای سنتی میپوشد. دامن گلگلی بلند، چارقد گلگلی بزرگ. مثل همین عکسی که میبینید. لابد با این کار، میخواهد به ایرانیها چیزی را یادآوری کند و به غیرایرانیها چیزی را بیاموزد.
رامتین هم از تجربهی سه سالهی نار تیتیداری میگوید؛ اینکه روز اول، میخواسته به محله، رونقی ببخشد تا دیگران هم که رفتهاند برگردند. تعریف میکند که وقتی خواستند این کار را انجام دهند، با تکتک همسایهها صحبت کرده که آیا رضایت دارید این کار در محله انجام شود؟ و بعد چند نکتهی مهم را یادآوری میکند؛ «گردشگری کار مستمر میخواهد».
او که پیش از این، کارشناس موزه بوده اهمیت این موضوع را بهخوبی درک کرده و میگوید که اگر یکبار گردشگر آمد و شما حضور نداشتید، هرگز پیش شما برنخواهد گشت و ادامه میدهد: «در کسبوکارهای حوزهی گردشگری، نیاز به تغییرات هم جدی است؛ وقتی میهمان بیاید و ببیند همهچیز همان شکل و حالت قبلی را دارد، دیگر برنمیگردد. باید مدام در حال تغییر باشیم و از تکرار باید حتما پرهیز کنیم».
او میگوید که هیچ کاری در زمینهی بازاریابی برای نار تیتی انجام ندادهاند و میافزاید: «در هر کسبوکاری، چهار آیتم را باید خوب بررسی کنیم؛ محصول، قیمت، تبلیغات و توزیع محصول. بومگردی ما در منطقهی چندان خوبی که بگوییم ویژگیهای منحصربفردی دارد نیست. قیمت ما هم کف نرخهاست و نمیشود با آن بازی کرد و بالا و پایین برد. ضمن اینکه ما خودمان مستقیم میهمان میگیریم و با آژانسهای مسافرتی کار نمیکنیم. در ایام نوروز هم، خانه را به تورها نمیدهیم و فقط خانوادهها را میپذیریم و به همین دلیل، قیمت را هم طوری تعیین میکنیم که برای آنها هم جذاب باشد. تبلیغات هم بلد نبودم، یکبار هم امتحانش کردم فایده نداشت اما، ما محصولمان خوب است. وقتی محصول خوب باشد، تبلیغ دهان به دهان از طریق میهمانان انجام میشود. ممکن است سرعت رشد آمار میهمانان ما در این وضعیت پایین باشد ولی در عوض، کیفیت میهمانان بسیار خوب است».
او این را هم یادآور میشود که برای این بومگردی هیچ تابلویی نصب نکردهاند و دلیلش این است که میگوید: «میهمان رهگذر نمیخواهیم. وقتی دستهی میهمانانت مشخص باشد، حس خانه هم ثابت است. وقتی هرکسی بیاید، ممکن است از لحاظ اقتصادی بهتر باشد ولی با روشی که ما داریم میهمانان ما پایدارتر و زیست محیطی هستند».
رامتین رفت که به میهمانان سر بزند که از تینا پرسیدم: بومگردی نار تیتی جذابیتهای فراوانی دارد، اما از بین این همه، چه چیزی برای گردشگران خارجی که خیلی هم طرفدار اینجا شدهاند بیشتر جذابیت دارد؟ تاکید میکند که؛ «آرامش نار تیتی» و میگوید که خیلی از میهمانان ما میآیند اینجا که کتاب بخوانند و یا خاطراتشان را بنویسند و یا دوچرخهای را کرایه میکنند و میروند که با خودشان خلوت کنند. میگویند که میخواهیم انرژی بگیریم و آرامش این خانه و محله را خیلی دوست دارند.
وقتی به نار تیتی رسیدم، شب بود. با خستگی سنگین روز، کنار بخاری و زیر سقف گنبدی بلند اتاق نشسته بودم و با خودم میگفتم این خانه برای کسی مثل من، که در کرمان زندگی میکنم و اهل خانههای قدیمی کاهگلی هستم، نمیتواند سورپرایزی داشته باشد که وقت شام شد و با یک سفرهی بسیار متفاوت شگفتزده شدم. سفرهای بیگوشت. کوکوسبزی. دال عدسی. پلو و ماستهای محلی که روی آن را گلبرگهای گل محمدی تزیین کرده بودند. منوی غذای این خانه هم بیشتر غذاهای سنتی و زرتشتی است.
فردا صبح که خورشید زد اما این خانه خود واقعیاش را بیشتر به من نمایاند. دیوارهای بلند کاهگلی حیاط و خورشید خوشرنگ و ابر و درختان انار و انارهای خشکیدهای که گوشهی حیاط بود و حوض آب و هوای پاک و خنکایی مطبوع. خانه را گشتم و هر گوشهی آن ردّی از هنر و فرهنگ دیدم. «اتاق پاکی» که برای ادای نماز زرتشتیان و مسلمانان مهیا بود. یک نمایشگاه کوچک عکس، در گوشهی دالان حیاط که رامتین میگوید هر هنرمند میتواند تا یک ماه، آثارش را اینجا به نمایش بگذارد. روبهروی این نمایشگاه کوچک عکس، یک تختهی بزرگ پر از انواع و اقسام اشیا. میهمانان از خود چیزی روی این تخته به یادگار گذاشتهاند. هر جای خانه، یک گلدان، یک مجسمهی زیبا و همه چیز در اندازههای کوچک و همه جا پر از چیزهایی که نگاه را روی خودش نگه میدارد و مینوازد. حتی روی لولههای گاز را هم با دستمالهای یزدی پوشانده بودند و چهقدر عشق که در این خانه موج میزد. اینها را نوشتم تا یادآوری کنم در همسایگی ما چه عاشقیهایی جریان دارد. دلبر خانم؛ مادربزرگ رامتین است. 87 سال سن دارد. اغلب اوقات به نار تیتی میآید، مینشیند و با میهمانان خوشوبش میکند. برایشان قصه میگوید و چیستان. میهمانان چه خاطرهها که از این خانه با خود نمیبرند.
6293
چرا گردشگران برای آرامش به شهر تفت میروند؟
مرور تجربۀ بومگردی «نار تیتی»

نظر خود را بنویسید