فردای کرمان – سید محمدعلی گلابزاده : 67 سال پیش، در سال 1338 که دوران دبستان را به پایان برده و وارد سیکل اول دبیرستان پهلوی شدم، صبح پنجشنبه، قبل از ورود به کلاس با سوت مرحوم عمرانی، ناظم مدرسه و اعلام مرحوم توانا مدیر دبیرستان، همه بچهها در حیاط به صف ایستادیم و ابتدا به تلاوت آیاتی از کلام الله مجید گوش دادیم، سپس آقای توانا بر سکوی مشرف به کلاسها ایستاد و پس از بیان مقدمهای گفت: حالا یکی از دانشآموزان، درباره اخلاق انسانی، صفات حسنه اسلامی و مسئولیتهای اجتماعی با شما سخن میگوید، در این موقع جوانی خوشبیان، برخوردار از اعتماد به نفس و آگاه به مسائل یاد شده، در جایگاه قرار گرفت و به ایراد سخن پرداخت. این برنامه تا پایان سال، صبح هر پنجشنبه، به وسیله آن جوان مصمّم و خوش بیان، (صالحی کرمانی) محصل کلاس پنجم دبیرستان، یعنی همان دکتر محمدحسن صالحی کرمانی که این دلنوشته، در رثای او رقم میخورد، ادامه داشت.
باری، آشنایی من با دکتر صالحی کرمانی به آن سالها برمیگردد، البته ایشان بعد از اخذ دیپلم، برای گذران تحصیلات دانشگاهی و اخذ دانشنامه پزشکی راهی آلمان شد، اما در بازگشت و با توجه به ارتباط پدر ایشان، حضرت آیت الله صالحی – احیاگر حوزههای علمیه کرمان – با مرحوم پدرم که او نیز روحانی بود، پیوند ما با دکتر صالحی نیز برقرار شد و این دوستی تا پایان عمر آن عزیز فرزانه برجای ماند.
نزدیکی بیشتر با دکتر صالحی زمانی صورت گرفت که مرکز کرمانشناسی راهاندازی و قرار شد شورایعالی مرکز، با حضور برجستگان تاریخ و فرهنگ این دیار تشکیل شود. پس از انتخابهای اولیه، سراغ دکتر صالحی رفتم و ضمن طرح موضوع گفتم در این شورایعالی، نامورانی چون استاد باستانیپاریزی، دکتر روحالامینی، مرادی کرمانی، حجتی، دعائی و ... شرکت دارند، با توجه به آگاهیهای گسترده شما از کرمان و شنیدهها و گفتههای مرحوم آیتالله صالحی و نیز دلبستگی جنابعالی به این آب و خاک، خواستم خواهش کنم عضویت در این شورا را بپذیرید. ایشان گفت به رغم گرفتاریهای طبابت و مشکلات شغلی، با کمال میل پذیرا هستم و چنین بود که رابطه ما با دکتر، وارد مرحله تازهای شد او در جلسات شورا و همایشهای کرمانشناسی حضور مییافت و برای تحقق آرمانهای این مجموعه فرهنگی، وقت میگذاشت.

در یکی از همایشها که به اتفاق شادروانها دکتر عبدالحسین زرینکوب و دکتر صالحی و دکتر روح الامینی هیئت رئیسه همایش را عهدهدار بودیم؛ پس از مراسم، فرصتی پیش آمد تا گپ و گفت مشترکی داشته باشیم فردای آن روز دکتر زرّینکوب از من پرسید تحصیلات دکتر صالحی در چه زمینهای است، گفتم پزشک است و تخصص داخلی دارد، با تعجب گفت فکر کردم علوم اجتماعی خوانده!
گاهی دکتر صالحی تماس میگرفت و سری به کتابخانه نگارنده می زد، ساعتی با کتاب ها هم آغوش می شد، تورّقی به آنها داشت و بعد به طرح پرسشهای تاریخی میپرداخت و چنان با دلبستگی موضوعات گوناگون را دنبال میکرد که گویی قرار است در جلسه امتحان شرکت کند.
خدایش بیامرزاد، گاهی از دوستی با شهید بهشتی سخن میگفت و اینکه در جریان ساماندهی مسجد هامبورک، همراهی داشتیم، یکبار تعریف میکرد که حضرت آیتالله صالحی برای دیدار من به آلمان آمده بودند، در صبح یکی از روزهای یکشنبه دیدم پدر تجدید وضو کردند و لباس پوشیدند و پیدا بود که قصد بیرون رفتن از منزل را دارند به ایشان گفتم بابا کجا می روید؟ گفتند، می روم به کلیسایی که در جوار آپارتمان شماست خیلی تعجب کردم و زمانی که ایشان شگفتی مرا دیدند گفتند: خدا را همه جا میتوان عبادت کرد، مسیحیها به گونهای و ما به گونه دیگر؛ «هر کس به زبانی سخن از حمد تو گوید/ بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه» دوست دارم از نزدیک عبادت آنها را ببینم.
دکتر صالحی در پذیرش مسئولیت، بخصوص در محور طب و طبابت، بسیار حسابگر و دارای احساس مسئولیت بود. وقتی به عنوان نخستین رئیس دانشکده پزشکی برگزیده شد تمامی اوقات خود را مصروف تحقق آرمانهای این دانشکده کرد. به جز این، دکتر صالحی، همواره بر گسترش دانش در زمینههای گوناگون پافشاری میکرد، یکبار با من تماس گرفت و گفت: برادرم محمدحسین از آلمان به کرمان آمده و چند روزی خواهد ماند او اطلاعات وسیعی درخصوص «طرح بیگ بنگ» دارد و در برخی قسمتهای آن همکاری میکند، دولت آلمان برای این طرح، سرمایهگذاری کلانی داشته و میکوشد تا نقطه آغازین حیات کره زمین را بیابد، پیشنهاد میکنم گپ و گفتی با ایشان داشته باشی. بسیار خوشحال شدم و با دستگاه ضبط صوتی به سراغ ایشان رفتم و در این باره مصاحبهای کردم که این توفیق را مدیون آن یار عزیز از دست رفته هستم.
به جز این، زمانی که حقیر، مدیریت سازمان اسناد ملی کرمان را عهده دار بودم، روزی به من گفت: وسائلی از جمله عینک، عصا و ... از مرحوم پدرم حضرت آیت الله نزد ماست که دلم می خواهد آنها را به سازمان اسناد اهدا کنم تا به یادگار بماند. ضمناً از آنجا که آقا مدتی با امام خمینی، همدرس، دوست و هم حجرهای بودند، در هنگامه انقلاب، نامهای به پدر نوشتند و همراهی ایشان را از انقلابیون طلب کردند که آن نامه و پاکت نیز به شما اهداء میشود. خوشحالم که این مجموعه، هماکنون یکی از اسناد گرانبهای موجود این سازمان است. این نکته را هم عرض کنم که چندی پیش، اخوی ایشان، مجموعهای از عکسهایی که آیتالله از شخصیتهای روحانی گذشته جمعآوری کرده بودند، به این سازمان اهداء کردند.
دکتر محمدحسن صالحی کرمانی، خدمتگزاری که تمامی روزها و سالهای عمر خود را صرف آموزش و فراگیری و درمانگری بیماران شهر و دیارش کرد، با کارنامهای روشن و پرفروغ، جمع یاران را تنها گذاشت و جسمش به خاک و روحش بر افلاک شد./یاد و نامش همواره گرامی باد/بیست و هشتم اردیبهشت 1405
* توضیح عکس از چپ : دکترعبدالحسین زرین کوب.دکتر صالحی.دکتر روح الامینی.گلابزاده *
نظر خود را بنویسید