فردای کرمان ـ گروه فرهنگ و هنر: کسی دقیقا نمیداند پس از آنکه کل اسدالله «کُتِ زوک» حمام زنانه را باز کرد و به خانه رفت، آیا به گوشش رسید که مادر اوس شکرالله کفاش اعتراض کرده و گفته است او بوده که وقتی وارد حمام زنانه شده باید چشمانش را میبسته نه زنهایی که در حمام گرفتار انسداد کت زوک خزینه شده بودند؟!
بسته شدن کُت زوک یک حمام عمومی زنانه در کرمان که کل اسدالله (کربلایی اسدالله) را وادار کرد تا در روز روشن وارد این حمام بشود، یکی از معروفترین داستانهای طنزی است که با گویش کرمانی نوشته شده است.
به نقل از ایرنا، مهدی محبیکرمانی در این داستان کوتاه، با زبانی صمیمی و ساده، نقل میکند که سوراخ (کُت) لولهای سفالی که در معماری قدیم، آب از طریق آن وارد خزینه حمام میشده و در گویش کرمانی به آن زوک میگویند بسته میشود.
صاحبجان یکی از زنان داخل حمام که احتمالا دلاک بوده، چادری بر سر کرده و هراسان و مضطرب نزد کل اسدالله صاحب حمام میرود تا به داد زنهای گرفتار برسد؛ به خصوص اینکه نوبت حمام آنها تا وقت اذان که نزدیک بوده به پایان میرسیده و باید آنجا را تخلیه میکردند که آقایان به حمام بیایند.
«کل اسدالله، کل اسدالله، دستم به دومنت، کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ شدن، آتِش. زِنِکا میخوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به در، نمیتونن. الانم اذان میگن، مَردِکا میریزن تو حموم، رسوایی میشه، وَخی یه فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی.»

با استغاثههای مکرر صاحبجان، بالاخره کل اسدالله رضایت میدهد که پروژه بازگشایی کت زوک حمام را کلید بزند. پس بلند شد: «کل اسدالله داشت پاچههای شلوارش را بالا میزد. تا بالای زانو آمد، بعد شلوارش را بالا کشید و خطاب به صاحبجان گفت: خیلی خب، برو بگو زنکا چشماشون ببندن، مَ بیام کُت زوک رِ واکنم، برو.»
لحظاتی بعد، این فرمان کل اسدالله بهطور کامل اجرا شده و زنهای داخل حمام، چشمانشان را بسته و کل اسدالله وارد حمام شده و ماموریت خود را بدون کمترین دردسری به انجام میرساند!
البته کل اسدالله که شاید تنها مردی باشد که در جهان واقع و داستان، چنین موقعیت ناجوری را تجربه کرده، در حین باز کردن کت زوک حمام، غرغرکنان پیغامی هم برای زنان میفرستد: «صابجان، بگو تو خزونه مُواشونِ شونه نکنن، ای پُتا (موها) میره هرچی سوراخه میگیره، بالا پایین سرشون نمیشه، دردسر دُرُس میکنه.»
داستان کوتاه کت زوک نوشته مهدی محبیکرمانی، داستاننویس پیشکسوت، روزنامهنگار، شاعر و پژوهشگر، یکی از داستانهای مجموعهای به همین نام است که نخستینبار در سال ۱۳۹۰ خورشیدی از سوی نشر آموت و چاپهای بعدی این کتاب توسط نشر نون منتشر شد.
«صفر مشصغری، تغارو خیرالنساء، بازار کلاه، تشک کامی و من غضنفر ۶۰ سال دارم» از دیگر داستانهای این کتاب هستند. از بین همه آنها، کت زوک بیشتر مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است تا جایی که متن آن بارها در شبکههای اجتماعی دست به دست شده و حتی در برخی صفحات در اینترنت هم در دسترس عموم قرار گرفته است.
در کت زوک، نویسنده مکثی طنزگونه و تابوشکن در جهان سنت کرده است؛ وقتی یکی از شخصیتهای داستان یعنی مادر اوس (استاد) شکرالله کفاش در حین اینکه دستش را در آب خزینه که بعد از باز شدن کت زوک معتدل و مطبوع شده میبرد، میگوید: «بارکالله کل اسدالله، خدای خیرش بده ولی کل اسدالله میباس چشماش ببنده نه ما!» بلافاصله با این پاسخ صاحبجان مواجه میشود که: «خب، اُوَخ کُتِ چطو وابکنه؟!.» منظور صاحبجان این بود که کلاسدالله با چشمهای بسته چطور سوراخ لوله آب را باز بکند؟
با وجود اینکه واژههای کرمانی در این داستان وجود دارد اما هر خوانندهای که با این گویش آشنایی نداشته باشد میتواند از طریق معادلهایی که در پایان داستان آمده، مفهوم آن را درک کند و همین، موجب شده که کتزوک تنها در جغرافیای استان کرمان نماند و مخاطب گستردهتری بیابد.
کتاب کت زوک تاکنون ۹ بار تجدیدچاپ شده اما حدود سه، چهار سالی است که با وجود شهرت و اقبالی که نسبت به آن وجود دارد، چاپ جدید نداشته و نایاب شده است.
مولفههای داستانهای محبی
لیلا راهدار داستاننویس کرمانی در یادداشتی درباره ویژگیهای آثار داستانی مهدی محبیکرمانی نوشته است: «در نگاهی اجمالی به آثار داستانی مهدی محبیکرمانی چند مولفه مورد توجه میبینیم؛ زیست بوم، فرهنگ، مشکلات اجتماعی. همچنین این آثار منشوری از فرهنگ و آداب و رسوم و حتی ساختارهای اجتماعی زمان خود هستند.
میگوییم منشور چرا که هرکدام وجهی از آن را نمایان میکنند. به طور مثال «کت زوک» با رویکردی طنزگونه ساختار فرهنگی اجتماعی زمان خود را نشان میدهد. اینکه مردم چه میخوردند، چه میپوشیدند، چه میگفتند و چگونه به حمام میرفتند و چطور خرید میکردند و ...
یعنی به شکل هوشمندانهای پاسخ به این سوالات را با داستان به مخاطب ارائه کرده است، طوری که این تصویرسازیها با حرکت، توانسته پاسخ به این سوالات مهم را به خواننده ارائه دهد.»
تجربه و شهود و دانش
«آل» و «آهوانی» دو مجموعه داستان دیگر از محبیکرمانی هستند. از او همچنین مجموعه شعرهای «صبح نارنجستان» و «سرود سرد گلایه» و «زخمهای بر زخم آخر» منتشر شده است.
منتقدان، زبان داستاننویسیِ محبیکرمانی را فارسی «پاکیزه» میدانند که در بعضی از داستانها به شعر هم نزدیک میشود و طنزی سرخوشانه نیز در بیشتر آنها موج میزند.
مهدی محبیکرمانی نوشتن را حاصل پیوند سه عنصر اساسی میداند: کشف و شهود درونی، تجربه زیسته و مطالعات نظری. به باور او هر سه مولفه در شکلگیری یک اثر داستانی نقش دارند، اما جرقه نخستین، معمولا از دل همان شهود و بینش درونی زده میشود؛ نیرویی لحظهای و درونی که به گفته این داستاننویس، حرکت داستان را آغاز میکند و به آن حالوهوایی جادویی میبخشد. با این حال، محبیکرمانی تاکید دارد که تکیه صرف بر شهود میتواند نویسنده را در معرض کلیشه قرار دهد.
از نگاه او، این رنجها، شادیها و ترسها و تجربههای واقعی انسانها هستند که به متن بُعدی ملموس میبخشند؛ عناصری که خواننده میتواند آنها را حس، و باورشان کند. به همین دلیل، او معتقد است داستان زمانی بهراستی جان میگیرد که شهود درونی با تجربه زیسته و پشتوانه مطالعات نظری همراه شود.
تنگ بید در آستانه چاپ
این داستاننویس و شاعر و روزنامهنگار متولد بهمنماه سال ۱۳۲۹ خورشیدی در قدیمیترین محله شهر کرمان یعنی محلهشهر است.
محبیکرمانی در گفتوگوی کوتاهی که روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت با خبرنگار ایرنا داشت، خبر داد که یک اثر دیگر نیز برای چاپ آماده دارد. او اظهار کرد: تازهترین اثر داستانیام به نام «تَنگ بید» شامل یک داستان بلند و پنج داستان کوتاه است که بهرغم آمادهسازی کتاب، به دلیل مشکلات موجود در حوزه نشر، هنوز چاپ و منتشر نشده است. او ابراز امیدواری کرد که در آیندهای نزدیک این کتاب داستان روانه کتابفروشیها شود.
نظر خود را بنویسید