فردای کرمان ـ سیدعلی منصوریان : چگونه یک آیین سوگواری کوچهبازاری، به تنها درام جدی جهان اسلام تبدیل شد و در فهرست یونسکو جای گرفت؟ اگر در میان انبوه هیاهوی تئاتر مدرن، به دنبال اصیلترین و عریانترین شکل نمایش انسانی بگردید، ناچار باید به کوچهپسکوچههای ایران قدیم سفر کنید؛ جایی که «تعزیه» نفس میکشد. این هنر، نه صرفاً یک مراسم مذهبی کهن، که شاهکاری است از جنس هنر ناب که در آن، جامهای سبز، بهتنهایی، روایتگر بهشت است و نالهای بر پردهی «شور»، ترجمان تمام غمهای جهان.
قصهی رنگها؛ الفبای بصری این درام کهن
راز بزرگ تعزیه در «بینیازی آن از کلام بسیار» خلاصه میشود. نظام رنگی این آیین، چنان دقیق و نمادین است که پیش از آنکه بازیگر لب به سخن بگشاید، تماشاگر ایرانی، سرنوشت او را خوانده است. سبز، یادگار خاندان پیامبر (ص) و نماد جاودانگی است؛ سفید، آیینهی تمامنماى پاکی اولیا به شمار میرود؛ و سرخ و سیاه، بر تارک دشمنان نور و ظلم، نشان شومی و تباهی است. این الفبای تصویری، تعزیه را به زبانی جهانی تبدیل کرده که فراتر از متن، با ناخودآگاه جمعی مخاطب حرف میزند.
عصر طلایی؛ از تکیۀ دولت تا شگفتی غربیها
هرچند ریشههای این آیین در سوگ اساطیری «سیاوش» در ایران باستان گم شده، اما اوج شکوفایی آن را باید در دورهی قاجار جستجو کرد. ناصرالدینشاه، با ساخت «تکیهی دولت» در تهران، که گنجایش بیستهزار نفر را داشت، عملاً اولین «سالن سرپوشیدهی تئاتر خاورمیانه» را بنا نهاد. گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که سفیران اروپایی، هنگام تماشای این نمایشها، نه تنها از دقت تاریخی و نظم آن شگفتزده میشدند، بلکه از قدرت موسیقی ایرانی در بهگریهانداختن هزاران نفر، متحیر میماندند.
تعزیه؛ ناجی موسیقی اصیل ایرانی
شاید باورنکردنی باشد، اما بسیاری از موسیقیشناسان عقیده دارند که تعزیه، نقش حیاتی در حفظ ردیفهای دستگاهی موسیقی ایران ایفا کرده است. در روزگاری که موسیقی محض، در تنگنای اجتماعی و مذهبی قرار داشت، تعزیه با پوشش آیینی خود، پناهگاهی امن برای نوای «همایون» و «شور» شد. آوازهای محزون شبیهخوانان، نه فقط روایتگر داغ کربلا، که حامل ظریفترین تحریرهای موسیقایی این سرزمین هستند.
یک رسانۀ اجتماعی تمامعیار
تعزیه در روزگارِ پیشا-رسانهای، کارکردی فراتر از هنر داشت. هیئتهای مذهبی با برپایی این نمایش سیار، مفاهیم عدالتخواهی، شهادتطلبی و ظلمستیزی را در بطن جامعه تزریق میکردند. تعزیه، بهمثابهی یک آیین جمعی، زخمهای کهن جامعه را تسکین میداد و با خلق فضایی همدلانه، انسجام اجتماعی را در بحرانیترین لحظات تاریخی ایران تضمین میکرد.
از افول تا درخشش دوباره در یونسکو
این آیین، مسیری پرفرازونشیب را پشتسر گذاشت. در دوران پهلوی اول، به حاشیه رانده شد، اما هرگز فراموش نشد. سرانجام در سال ۲۰۱۰، یونسکو با ثبت تعزیه در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشری، برای همیشه بر عظمت این گوهر ایرانی صحه گذاشت. جالب اینجاست که نظریهپردازان غربی، شباهتهای شگفتانگیزی میان این آیین کهن و تئاتر «حماسی» برشت یافتهاند؛ جایی که صحنهای خالی از دکور، تماشاگر را به همآفرینی ذهنی حماسه دعوت میکند.
حال خوب امروز، با یک آیین کهن
در عصر سلطۀ تصاویر کامپیوتری و جلوههای ویژه، بازگشت کوتاهی به سادگی صادقانهی تعزیه، میتواند جان تازهای به هنر نمایشی ما ببخشد. تعزیه، تنها یک سوگسرایی تاریخی نیست؛ فلسفهای است برای چگونه زیستن و چگونه مردن. اگر روزی بر صحنهی تعزیهای نشستید، به رنگها چشم بدوزید، به نواها گوش بسپارید؛ آنگاه خواهید دید که تمام حماسههای بشری، از سیاوش تا مسیح، در این آیین ناب ایرانی، یکجا گرد آمدهاند. پاسداری از این میراث، نه یک انتخاب، که وظیفهی امروز ماست برای فردای فرزندان این سرزمین.
* عکس: محمد لطیفکار / نمایی از مراسم تعزیه دهزیار
نظر خود را بنویسید