فردای کرمان ـ گروه فرهنگ و هنر: «آژیر بیصدا ۲۰۲۶» عنوان نمایشی است به نویسندگی و کارگردانی محمد سلاجقه که از ۳۱ شهریورماه در کرمان روی صحنه رفته و اجرای آن تا ۱۵ مهرماه ادامه خواهد داشت. این اثر، برداشتی آزاد از نمایشنامه «آژیر بیصدا » نوشته جورج اس کافمن با ترجمه یدالله آقا عباسی است؛ روایتی که سلاجقه در بازخوانی خود تلاش کرده آن را به فضای امروز نزدیک کند.
این نمایش به تهیهکنندگی مؤسسه اقوام ایرانی و با حضور گروهی از بازیگران تئاتر کرمان؛ سپهرداد صادقی، کیان جمالی، زهرا فرزین، فاطمه هجینینژاد، فاطمه اکبریراد و امیر رستمی اجرا میشود.
«آژیر بیصدا» هر شب ساعت ۱۹:۳۰ روی صحنه میرود و در روزهای «چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه»، اجرای نمایش ساعت ۲۰:۳۰ خواهد بود؛ اجرایی که در ادامهی تجربههای سلاجقه در مقام نویسنده و کارگردان شکل گرفته است.
محمد سلاجقه پیش از این نیز به عنوان نویسنده و کارگردان نمایشهای «اسماعیل»، «تاریخ کوری من» فعالیت داشته است. او همچنین در دورههای آموزشی و آزمایشگاهی تئاتر «بدن کارفرما، ذهن کارد» به عنوان اجراگر حضور داشته و سابقهای هشتساله در فعالیتهای ادبی و نمایشی دانشگاه شهید باهنر کرمان دارد.
در گفتوگوی پیش رو، با محمد سلاجقه درباره «آژیر بیصدا۲۰۲۶ »، فاصله میان متن اصلی و بازخوانی معاصر آن، انتخاب کمدی، تجربه کارگردانی، شکلگیری ایدههای اجرایی و مسیر پیش روی او در تئاتر کرمان صحبت کردهایم.

آقای سلاجقه؛ کار قبلی شما «اسماعیل»، یک تراژدی روانشناختی بود، اما کار جدیدتان کمدی «آژیر بیصدا» یک ژانر متفاوت است، چطور شد که به این سمت آمدید؟
«اسماعیل» و «آژیر بیصدا» تفاوتهای ژانری و سبکی زیادی دارند؛ اما به طور کلی هر دو محصول یک نقطه از درون من هستند؛ نقطهای که انسان کنشگر را، انسان زنده را تحسین میکند. در «اسماعیل»، اسماعیل و شخصیتهای جهان نمایش از رنج لبریز بودند؛ رنجی که زاده جنگ و جبر جغرافیایی خاورمیانه بود و در «اژیر بیصدا» شخصیتها در مواجههای کمیک، انگار که مسخ شده باشند، این رنج را تا جایی حس نمیکنند که بقای آنها را به خطر میاندازد.
وجه مشترک هر دو نمایش رنجی انکار ناپذیر است و اما چرا کمدی؟
چون احساس شخصی خودم در وهلهی اول به عنوان مخاطب تئاتر این بود که انگار جامعه کشش تراژدی را ندارد و کمی نیاز به فراغت دارد؛ هم زمانی که باید چیزی را به یادش آورد. منظورم چیزی یعنی زندگی یا زیستن به معنای کیفی و کافی خودش.
با توجه به اینکه نویسنده و کارگردان خودتان هستید، شخصیت پردازی کاراکترها بر اساس ذهنیت خودتان بوده، یا بر اساس تیمی که با آنها کار میکردید؟
شیوهی کاری من اتود محور است. متن مسیرش را با اتکا به قابلیت تخیل و قصهپردازی بازیگرها طی میکند. البته در مرحله اول، همانطور که هم در نمایش اسماعیل و هم در این نمایش خودتان شاهد روند بودید ابتدا یک دور تمرینی اتود محور داریم که با توجه به موقعیتهایی که خودم طراحی میکنم بازیگران شروع به اتود زدن میکنند و بعد یک تعطیلی موقت در فرایند تمرینها اتفاق میافتد و من از دل اتودهایی که زدیم متن نهایی را مینویسم و بعد باز متن را اصلاح میکنیم. این فرایند اصلاح که شامل حذف یا اضافه کردن دیالوگ و اصلاح موقعیتهاست گاهی حتی تا روزهای پایانی اجرا هم ادامه دارد و به طور کلی من کارگردان متنهای مرده نیستم و متن به عنوان یک عنصر زندهی تغییرپذیر، همیشه در ذهنم قایل باز شناسی، بازخوانی و باز تعریف هست.
متن اصلی «آژیر بیصدا» نوشته کافمن هم متنی مرده است؛ با احترام! باید در فرایند حیات دوباره قرار میگرفت؛ منطبق بر این زمان و این جغرافیا و الا خود نمایشنامه به تنهایی نمیتوانست بیانگر همهی ذهنیتی باشد که من از آن انتظار داشتم.
نام کار شما آژیر بی صدا ۲۰۲۶ است، با توجه به اینکه در سال ۲۰۲۶ زیست میکنیم، شما از چه چیزهایی در جهان مدرن امروز وام گرفتهاید؟
گاهی انتظار من از ایدههای خودم است؛ مثل اسماعیل، گاهی انتظار من از متنی نوشته شده است که ناچاریم در معاصرت خودمان بازخوانیاش کنیم. بازخوانی یعنی تطبیق متن اول با لحظه اکنون.
در ارتباط با مدیا و تکنولوژی روز تئاترهای جهان و ایران هم خب گاهی تمام ایدههای یک کارگردان شدنی نیست! که خب به پارامترهای بیرونی مرتبط هستند؛ بخشی از این پارامترها بسته به توان اقتصادی گروه هست، که خب همیشه در فضای نیمهحرفهای تئاتر کرمان به علت نبود بازدهی اقتصادی مناسب محدود است.
و بخشی هم بسته به نوع نگاه خودم نسبت به مدیا هست که من مدیا را ابزاری نگاه نمیکنم و تا کارکرد مشخصی از آن در ذهنم نباشد، صرفاً برای زیبایی یا جذابیت بصری از آن استفاده نمی کنم! بیشتر برام یک کاراکتر مجزا هست.
اگر مخاطب بعد از پایان کار کافی باشد یک جمله با خودش ببرد، شما دوست دارید آن جمله چه باشد؟
نمایش «آژیر بیصدا ۲۰۲۶» از یک متن ابزورد به یه کمدی وحشت یا گروتسک حرکت میکند.
و جملاتی از قبیل: وای چه مسخره، وای چه بیهوده و پوچ یا به قول یک مخاطب عزیزی، پاشین گمشین برین بیرون از این هتل!! جملاتی هستند که من وقتی از مخاطب میشنوم به درستی کارکرد ژانری یه متن گروتسک مطمئن میشوم.
این لحظه مخاطب در نسبت صادقانهتری با زندگی خودش قرار میگیرد و زندگی خودش را چیزی بهتر از جهان وحشتناک و مضحکی که دیده تعریف میکند.
شما یک کارگردان مولف هستید، همزمان نویسنده و کارگردان بودن برای شما چه شکلی است؟
من کارگردان متن های مرده نیستم! حتی اگر خودم هم آنها را نوشته باشم، باز در فرایند اجرا تغییر میدهم. خیلی از وجوه متن را؛ این تغییر گاهی در ساحت فرم هم وارد میشود. برای همین در «آژیر بیصدا» ما سه روز قبل از اجرای اول، کار را از حالت قاب عکسی، به حالت دو سویه لوزی شکل تغییر دادیم! تغییری که شاید فشار زیادی به گروه اجرایی تحمیل کرد؛ اما خب ضرورتی بود که در فضای سالن پلاتو همایون صنعتی برای ما ایجاد شد.
طی تجربهای که هم در کمدی و هم در تراژدی داشتید، کار بعدی شما قرار است در چه ژانری باشد؟
ایدههای زیادی دارم. فعلا در حال بازنویسی معاصر ضحاک هستم که البته کارگردانی آن کار را خانم فاطمه اکبریراد انجام میدهند.
چندین ایدهی مختلف دارم که بشرط حیات و شرایطیکه آینده برایمان پیش میآورد، احتمالا یکی از آنها بقیه را میبلعد! و این اتفاقی است که غالباً در من میافتد. بین تمام ایدههای اجرایی که دارم یکی از آنها به تمام مشغلهی ذهنی من تبدیل میشود و مدتی همیشه با من هست تا به روی کاغذ منتقل بشود و از آن خلاص شوم.
الان هم مدتی است که درگیر یک موقعیت نمایشی مربوط به زمان حملهی آقا محمدخان قاجار به کرمانم که امیدوارم بتوانم با کمک گروه «هوای تازه» و پتانسیلهای بینظیرش در بازیگری اجراییاش کنم.
نظر خود را بنویسید