فردای کرمان ـ دکتر رضا ریاحیان: دیروز ۲۸ مهرماه من هم خبر تاسفبرانگیز درگذشت دکتر یوسف مجیدزاده، باستانشناس و مردی برزگ که از مفاخر تاریخ و فرهنگ ایران بود را شنیدم و بسیار متاثر شدم. او به حق از باستانشناسان برجستهی جهان بود. نگارندهی این یادداشت، افتخار شاگردی او را در کاوشهای باستانشناسی محوطهی کنار صندل بین سالهای 1382 -1386 داشته و بسیار از ایشان آموخته است. روحش شاد و یادش گرامی باد.
فقدان این باستانشناس بزرگ ایرانی، بسیار دردناک و غیر قابل جبران است؛ ولی سبک و راه علمی ایشان توسط شاگردانش ادامه خواهد یافت. معرفی تمدنهای گمشده ایران مختص این محقق برجسته است. به همین مناسبت یادداشت مختصری در بارهی تمدن گمشده اَرَتَ به بهانهی یادکردی از زندهیاد دکتر مجیدزاده نوشتهام که در اینجا به مخاطبها و علاقهمندان به پژوهشهای باستانشناسی، به خصوص منطقهی جنوب کرمان و تمدن جیرفت تقدیم میکنم. البته در آیندهی نزدیک تلاش خواهم کرد تا یادداشت مفصلی درخصوص پیشینه علمی و شخصیت ایشان هم منتشر بکنم. در ادامه متن یادداشت «در جستوجوی تمدن گمشده ارت» را بخوانید.
پس از کشف محوطهی باستانی شهداد، بعضی از محققین تمدن گمشده اَرَتَ را منطقه شهداد معرفی کردهاند. زندهیاد دکتر یوسف مجیدزاده هم این سرزمین گمشده را ناحیهای در کرمان معرفی کرده بود تا اینکه در اوایل دههی هشتاد حفاریهای غیرمجاز صورت گرفته در منطقه جیرفت، باعث شناسایی اشیاء تاریخی و فرهنگی از قبیل ظروف سنگ صابونی (کلریت) شد و ایشان مطالعات مقدماتی در این زمینه بر روی اشیاءکشف شده انجام داد و منجر به انتشار کتاب «جیرفت کهنترین تمدن شرق» شد.
در ادامه با حفاریهای باستانشناسی در محوطهی کنار صندل جیرفت توسط ایشان، آثار و شواهدی شهری مربوط به هزارهی سوم قبل از میلاد شناسایی شد که نشاندهندهی شهری با قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در این منطقه از جیرفت، در زمان هزارهی سوم پیش از میلاد، همزمان با تمدن سومر بینالنهرین وجود داشته است. با مطالعه بر روی هرکدام از این یافتههای باستانی میتوان به زوایای پنهان روابط این تمدن با دیگر تمدنها از جمله بینالنهرین دست یافت. بر اساس شواهد بدست آمده از منطقه میانی هلیلرود (کنار صندل) نظریه زندهیاد دکتر مجیدزاده تقویت شد و ایشان محل این تمدن گمشده (اَرَتَ) را حوزه فرهنگی هلیلرود معرفی کردند و از آن پس در محافل علمی و غیر علمی در خصوص این نظریه اظهار نظرهای متفاوتی صورت گرفته است. در این یاداشت سعی شده به بررسی این موضوع از زوایایی مختلف پرداخته شود تا به درک مناسبی از وضعیت سرزمین و تمدن اَرَتَ دست یابیم.
برای اولین بار نام سرزمین اَرَتَ arata برروی کتیبهای به خط میخی و به زبان سومری مربوط به اوایل هزارهی دوم قبل از میلاد آمده است. داستان این کتیبه، طولانیترین داستان حماسی اساطیر سومریان میباشد. بر اساس این کتیبه بین دو پادشاه سرزمین بینالنهرین (انمرکار) و پادشاه سرزمین ارت تعاملات و تنشهایی صورت میگیرد. آنچه از متن این کتیبه استنتاج میشود، اینکه در سرزمین ایرانشهر یا حکومتی با قدرت و شکوفا در همهی زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی وجود داشته که دارای معادن غنی فلزی سنگهای قیمتی و نیمهقیمتی و دارای هنرمندان ماهر زبردست بوده که در متن کتیبه نام آن اَرَتَ معرفی میشود.
خلاصه داستان حماسی این کتیبه به این قرار است که پادشاه بینالنهرین (انمرکار) جهت ساختوساز شهرهای خود از جمله معابد از پادشاه سرزمین اَرَتَ خواستههای معقول و نامعقولی دارد. این درخواست در مرحلهی اول از طرف پادشاه سرزمین اَرَتَ رد میشود و در پایان با نزاع و تعامل و کمک گرفتن از خدایان خود این کار صورت میگیرد. برای اطلاعات بیشتر از متن این کتیبه رجوع شود به کتاب تاریخ بینالنهرین (تاریخ فرهنگی اجتماعی) جلد دوم صفحه 280-291 نوشته زنده یاد دکتر یوسف مجیدزاده.
منطقه کرمان از جمله حوزه فرهنگی هلیلرود با توجه به شرایط اقلیمی و زیستبوم، همیشه در ادوار مختلف تاریخی فرهنگی از جمله پیش از تاریخ (پارینه سنگی تا مفرغ) مکان مناسبی جهت شکلگیری سکونتگاههای باستانی بوده است. اولین آثار حضور انسان در این منطقه مربوط به دوران پارینه سنگی (انسان اولیه) شامل ابزارهای سنگی در دشت ماهان که توسط زندهیاد امین بیلدار ماهانی باستانشناس برجسته کرمان شناسایی شده است. همچنین وجود این آثار در غار حسینآباد دشت اسفندقه نیز محتمل به نظر میرسد.
پس از این دوره بود که انسان شروع با اهلی کردن حیوانات، آشنایی با گیاهان و ابداع حرفههای مختلف از جمله سفال به زندگی اجتماعی تن داد. در این منطقه آثار و شواهدی وجود دارد که میتوان به تل آتشین بم و تپه گاو کشی اسفندقه مربوط به دوران آغاز روستانشینی (نوسنگی) اشاره کرد. در دوران روستانشینی (مس سنگی) نیز منطقه کرمان پتانسیل شکلگیری استقرار را داشته است. مهمترین مکانهای این دوره «تپه یحیی» در دشت صوغان و «تل ابلیس» در دشت بردسیر هستند. اولین آثار و شواهد تولید فلز از جمله مس در منطقه جنوب شرق در تل ابلیس وجود دارد.
دوران شهر نشینی (تمدن) برابر با شکلگیری حکومت، جوامع طبقاتی، روابط تجاری، ایجاد صنایع مختلف به صورت گسترده، برگزاری آئینها و مراسم خاص مذهبی به صورت فراگیر و همچنین آغاز نگارش میباشد. منطه کرمان از جمله حوزه فرهنگی هلیلرود دارای آثار و شواهدی از این دوران میباشد که از مهمترین آنها میتوان به محوطهی شهداد و کنار صندل جیرفت اشاره کرد. محوطه باستانی شهداد یکی از مراکز مهم دوران شهرنشینی درجنوب شرق به حساب میآید. بر اساس دادههای فرهنگی بدست آمده ارتباطاتی با دیگر محوطهها از جمله شهر سوخته داشته است. شاخص مهم آن مراکز صنعتی از جمله تولید سنگهای قیمتی (لاجورد) میباشد. همچنین دیگر دادههای فرهنگی از جمله درفش شهداد نیز از مهمترین یافتههای این محوطه است که نشاندهندهی باورها و اعتقادات مردمان آن روزگار است.
محوطهی کنار صندل به فاصلهی حدود 30 کیلومتری جنوب شهر جیرفت در حوزهی میانی هلیلرود واقع و ابعاد آن حدود 2×3 کیلومتر است؛ به طوریکه کل روستای کنار صندل را شامل میشود. پس از حفاریهای غیرمجاز سال 1381 هیات بینالمللی باستانشناسی به سرپرستی زندهیاد دکتر یوسف مجیدزاده به مدت شش فصل کاری طی سالهای 1381-1386 شروع به حفاری علمی در این محوطه کرد. این محوطه شامل تپهی کنار صندل جنوبی (عمارت حکومت نشین)، کنار صندل شمالی (بنای مصطبهای شبیه زیگورات) و گورستان محطوطآباد میباشد. فاصلهی هرکدام نسبت به یکدیگر حدود 1200متر و فضای بین آنها منازل مسکونی، مراکز صنعتی، مرکز نگهداری کتیبههای خطی و انباشت اثر مهرها وجود دارد. مهمترین یافتههای این محوطه شامل نیمتنه نقش برجسته گلی، اثر مهر که دارای موتیفهای شیبه به ظروف سنگ صابونی،کورههای ذوب فلز، اشیاء سنگ صابونی،کتیبههای خطی، ظروف سفالی، اشیاء مفرغی و ابزار سنگی هستند. قدمت این آثار مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد (دوران شهر نشینی) تاریخی حدود 5 هزار سال پیش دارند.
بهرحال در این منطقه از ایران مکان باستانی مربوط به دوران شهرنشینی باستان وجود دارد که اکثر شاخصهای یک زندگی شهری را در دروران باستان داشته است. از مهمترین شاخصهای آن میتوان به بنای مصطبهای (زیگورات) واقع در تپه کنار صندل شمالی اشاره کرد که به احتمال زیاد اجرای مراسم مذهبی و عمومی توسط مردمان آن روزگار در این قسمت اجرا میشده است. شاخص دیگر آن بنای حکومتی (کنار صندل جنوبی) و فضاهای معماری اطراف آن میباشد که نشاندهندهی شکلگیری حکومتهای اولیه است. مرکز صنعتی به همراه کورههای ذوب فلز نیز یکی دیگر از شاخصهای زندگی شهرنشینی است که نشان دهندهی شکلگیری صنایع مختلف و تولید اولین آلیاژ (مفرغ) در محدودهی این محوطه است. اختراع خط و آغاز نگارش یک از مهمترین شاخصهای دوران شهرنشینی است که تعدادی کتیبهی خطی در محدودهی این محوطه شناسایی شد و در این زمینه خانم دکتر مقدم و دیگر صاحبنظران بر روی آنها پژوهش انجام دادهاند و درتحقیقات اولیه نشان داده که خطوط این کتیبهها مختص به منطقه هلیلرود بوده است. وجود گورستانهای غنی(محطوطآباد) از اشیاءسفالی، مفرغی و سنگ صابونی(کلریت) نشاندهندهی جوامع طبقاتی است و از شاخصهای مهم جوامع شهری باستان میباشد که در این محوطه وجود دارد.
بهرحال بررسی و مطالعهی هرکدام از این شاخصها میتواند اطلاعات مناسبی در زمینهی جوامع شهری باستان در این منطقه ارائه دهد؛ به همین منظور روی بعضی از این شاخصها پژوهشگران به طور مستقل مطالعاتی انجام دادهاند. با این توصیفات میتوان اظهار داشت این محوطهی باستانی نسبت به دیگر محوطهها در دوران شهرنشینی از جمله شهداد و شهر سوخته دارای شاخصهای بیشتر زندگی شهری باستان است.
در واقع؛ اگر محلی برای سرزمین اَرَتَ جستجو میشود میتوان احتمال داد آن سرزمین منطقه کرمان و حوزه فرهنگی هلیلرود به مرکزیت محوطه کنار صندل باشد. در کتیبهی معروف به اَرَتَ چند نکته در خصوص موقعیت و هویت این سرزمین حائز اهمیت است. در این کتیبه محل سرزمین اَرَتَ را منطقهای بعد از سرزمین انشان (فارس) تعیین میکند، با این مضمون که فروانروای بینالنهرین (انمرکار) پیک مناسبی برگزیده تا از کوههای انشان گذشته و خود را به سرزمین اَرَتَ برساند؛ بر این اساس احتمالا منطقه کرمان (حوزه فرهنگی هلیلرود) محل این تمدن بوده است.
بهر حال محل سرزمین اَرَتَ با توجه به متن داستان که محل آن بعد از سرزمین انشان (محدوده سیاسی استان فارس) تعیین شده، میتوان احتمال داد منطقه کرمان (حوزه فرهنگی هلیلرود) محل اصلی سرزمین این تمدن گمشده باشد. نکتهی دیگر اینکه بعضی صاحبنظران نام منطقه کرمان را در هزارهی سوم پیش از میلاد، مرهشی عنوان کردهاند. بهرحال آنچه از مطالعات باستانشناسی صورت گرفته و پتانسیل جغرافیایی منطقه کرمان از جمله حوزه فرهنگی هلیلرود استنتاج میشود این است که در این منطقه در دورانهای پیش از تاریخ، شرایط مناسب شکلگیری استقرارهای باستانی وجود داشته و در هر دوره از آن جایگاه مهمی در منطقه و فرامنطقه محسوب میشده که مهمترین آن، دوران شهرنشینی همزمان با تمدن اَرَتَ و سومریان میباشد.
این تمدن از نظر زمانی همدوره تمدنهای سرزمین بینالنهرین (سومریان) بوده، ولی در بعضی از هنرها از جمله ظروف سنگ صابونی و خط، سابقهی طولانی و هنری فاخرتر از سومریان داشته، به طوریکه شناسایی تعداد کمی از ظروف سنگ صابونی در معبدی به نام خفاجه بینالنهرین فرضیه اینکه این اشیاء وارداتی بودهاند مطرح شد. باکشف اشیاء جیرفت (سنگ صابونی) به تعداد زیاد و متنوع و همچنین وجود معادن این سنگها در منطقه میتوان احتمال داد که اشیای بینالنهرین از جیرفت وارد شدهاند.
منطقه جنوب شرق کشور از جمله کرمان (حوزه فرهنگی هلیلرود) که شامل شهرستانهای بافت، رابر، جیرفت، عنبرآباد، رودبار جنوب، کهنوج، قلعهگنج و منوجان میشود احتمالا محل سرزمین اَرَتَ و یا مرهشی است. ولی فارغ از تعیین نام برای آن، در دوران باستان از جمله شهرنشینی از نظر مطالعات باستانشناسی جایگاه مهمی در منطقه و فرامنطقهای دارد. اگر هم تمدنی در دوران شکلگیری حکومتها (شهر نشینی) در این منطقه وجود داشته به احتمال زیاد در حوزهی میانی حوزه فرهنگی هلیلرود واقع بوده و یکی از مرکز مهم آن (احتمالا مرکز حکومت) در دشت جیرفت، و محوطه کنار صندل است. این تمدن همزمان با دیگر تمدنهای شهرنشینی منطقه از جمله عیلامیها در خوزستان و فرامنطقهای از جمله بینالنهرین بوده و در بعضی هنرها و حرفهها از نظر تکنیک و مهارت دارای نبوغ و پیشرفت بودهاند.
در پایان میتوان اظهار داشت آنچه از شواهد جغرافیایی و تاریخی فرهنگی بدست آمده از محوطههای باستانی مربوط به هزارهی سوم پیش از میلاد استان کرمان استناج میشود. اینکه محوطهی کنار صندل جیرفت شرایط بهتری از نظر وسعت وکثرت دادههای فرهنگی نسبت به دیگر محوطهها از قبیل شهداد و تپه یحیی دارد، و به عبارتی اکثر شاخصهای یک مرکز حکومت تمدنی را دارا میباشد، نشان میدهد این محوطه از مکانهای مهم تمدن گمشده اَرَتَ در دوران باستان بوده است.
نظر خود را بنویسید