فردایکرمان – گروه جامعه: دکتر یدالله آقاعباسی، هنرمند پیشکسوت تئاتر، پژوهشگر و استاد دانشگاه در مراسمی که برای تکریم از 50 سال فعالیت او در عرصۀ هنر کشور و استان کرمان در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان برگزار شد، با اشاره به آیینهای نمایش کهن، نمایشگر ایرانی را واسطه فیض خواند و گفت: «یکی از مشکلات و آسیبهای امروز جامعه، فراموشی فرهنگی است، زیرا همیشه به دیگران و شکلهایی که آنها از ما گرفتند و دوباره به خودمان برگرداندند، چشم داریم».
وی تاکید کرد که اکنون وظیفه نمایشگر ایرانی این است که تمامقد بایستد و هویت، واقعیت و فرهنگ ایرانی را به ما یادآوری کند.
به گزارش خبرنگار فردایکرمان، وی در این مراسم که شامگاه سهشنبه ۲۸ مهرماه برگزار شد و با استقبال دوستان، شاگردان و علاقهمندان همراه بود، سخنان خود را با گرامیداشت یاد و خاطرۀ مهندس افضلیپور و بانو فاخره صبا آغاز کرد و گفت: «گرامی داشتن یاد این انسانهای بزرگ، وظیفۀ همیشگی ماست، زیرا دانشگاه مرهون محبت خردمندانۀ این دو بزرگوار است».
آقاعباسی همچنین با یادآوری نام مادر مرحومش افزود: «فقط ۱۰ سال با مادرم زندگی کردم و وقتی ۱۰ساله بودم فوت کرد؛ اما او قبل از رفتن به مدرسه، کلمه را به من آموخت. قرآن و دیوان حافظ را پیش او یاد گرفتم و قبل از ورود به دبستان، کتاب و داستان میخواندم».
وی سپس با تشکر از همۀ کسانی که برای برگزاری این مراسم تلاش کردند و در این جمع حضور یافتند، خاطرنشان کرد: «خود را شایستۀ این مراسم نمیدانم، یکی از سختیهای این مراسم این است که ممکن است انسان این تمجیدها را باور کند در حالیکه تمام عمر سعی کردم آنها را باور نکنم؛ و فکر میکنم هرگاه فرد این تعریف و تمجیدها را قبول کند، کارش تمام میشود»!
از توانایی خود به بخش کوچکی بسنده کردیم
این استاد پیشکسوت تئاتر در ادامه با اشاره به گوشهای از نمایشنامهای که سال گذشته به رشته تحریر درآورده، اظهار کرد: «در این نمایشنامه، روح سرزمین بهصورت الههای بر گزارشگری که مطلبی درباره تمدن جیرفت و کشفیات آن نوشته، ظاهر میشود و از او میخواهد به این میزان بسنده نکند و درباره افسانهها، حماسهها و آدمهای آنجا هم بنویسد. اما نویسنده در واکنش نخست، نمیپذیرد و خطاب به الهۀ سرزمین میگوید: من تو را نمیشناسم، اما خودم را میشناسم و میدانم چه کارهایی کردهام یا نکردهام؛ من میخواستم نویسندۀ بزرگی شوم، اما تبدیل به مطلبنویس یک روزنامۀ معمولی و بیتیراژ شدهام که به ضرب آگهی سرپاست. درحالیکه میخواستم شاهکاری بنویسم که سالها بماند، با جان مردم یکی شود، آن را بخوانند و آگاه و آزادشان کند، اکنون به آدمی بیحوصله و تنگفرصت تبدیل شدهام که مدام باید بدود و هشتش گروی نهش باشد.»
وی ادامه داد: «واقعیت این است که همۀ ما امکانات بیشمار و بینظیری داریم؛ ما ذهنهای بسیار توانایی داریم، اما از بخش کوچکی از تواناییهایمان استفاده نمیکنیم و بعد چند کار جزئی برای ما بزرگ جلوه میکند».
جای خالی پژوهش در حوزه نمایش ایران
آقاعباسی با بیان اینکه میخواهم نشان دهم که این فرهنگ و مردم چقدر پویا و باعظمت بودهاند، از نوشتن کتابی با عنوان «نظریۀ نمایش ایرانی» خبر داد که بهزودی منتشر میشود و افزود: «فکر میکنم نوشتن دانشنامه، فنون و نظریۀ نمایش ایرانی وظیفۀ من بوده و بههمین دلیل برای شناساندن نمایش ایرانی به جهان، این تلاش را کردم و در قالب کارگاهها در سراسر ایران، سعی کردم آن را تبیین کنم».
وی اضافه کرد: «نمایش کشورهای ژاپن، چین، هند، اروپا، یونان و رم معروف است اما دربارۀ نمایش ایران، کار زیادی انجام نشده است، آقای بیضایی، پیشکسوت بزرگ و هنرمند ارزشمند، پنجاه سال پیش این کار را شروع کردند، تعداد اندکی از دوستان نیز در این زمینه فعالیت کردند و من هم سعی کردم این کار را انجام بدهم».
کلیدواژه مرگ و رستاخیز در نمایش ایرانی
استاد دانشگاه باهنر کرمان در ادامه بیان کرد: «یکی از کلیدواژههای مهم نمایش ایرانی، مانند شبیهخوانی و تشبیه، که نه فقط در تعزیه، در همۀ نمایشها وجود دارد، شهادت دادن بر مرگ و رستاخیز است که البته مرگ و رستاخیز گیاهی بوده که بعدها بهصورت سیاوش، بعد بهصورت سیاهِ نمایشهای ایرانی و بعد بهصورت پیامآوران نوروزی جلوه کرده است؛ سیاهی که از حضور مرگ برگشته، پا به هستی گذاشته و اکنون نوید زندگی میدهد. او همیشه شاهد است، شاهدی که ناگزیر از شهید بودن است.»
وی با بیان اینکه شکلهای عمدۀ نمایش ایرانی از نقطۀ سوگ و جشن، مرگ و رستاخیز، شروع شدند، یادآور شد: «نمایشگر ایرانی در نمایشهای ایرانی، واسطۀ فیض است یعنی یک قداست، اهمیت و ضرورتی به نمایش ایرانی داده که ما بسیاری از آنها را فراموش کردیم و بسیاری از آنها بهصورت کاریکاتورهای مبتذل یا جشنواره درآمده و بسیاری از بین رفته و یا در حال نابودی است اما نکتۀ اصلی این است که نمایش ایرانی ما را به چیز دیگری که معناست، وصل میکند».
آسیب امروز فراموشی فرهنگی است
آقاعباسی با اشاره به آیین زار و حضور بابا زار و ماما زار در این آیین گفت: «این شخصیتها واسطه هستند و بنا به اعتقادی که دارند، تن خود را در معرض باد، بلا یا سیاهی قرار میدهند که بیمار را شفا دهند».
وی همچنین با اشاره به شخصیت ملیخای جادو و طلسم فراموشکَرد در ادبیات کهن فارسی، افزود: «یکی از مشکلات و آسیبهای امروز جامعه، فراموشی فرهنگی است، زیرا همیشه به دیگران و شکلهایی که آنها از ما گرفتند و دوباره به خودمان برگردانند، چشم داریم».
آقاعباسی ادامه داد: «در ادبیات ما طلسم فراموشی به دست ملیخای جادوگر شکل میگیرد و اکنون وظیفۀ نمایشگر ایرانی این است که تمامقد بایستد هویت، واقعیت و فرهنگ ایرانی را به ما یادآوری کند».
نمایش ایرانی پرده پندار را کنار میزند
وی با بیان اینکه نمایشگر ایرانی یار مردم است، گفت: «حکمت دیگر نمایش ایرانی دریدن پردۀ پندار است، یکی از مشکلات بزرگ بشر، چه افراد و چه جوامع، توهم است و نمایش ایرانی مانند عرفا این پردۀ پندار را کنار میزند».
این پژوهشگر حوزۀ تئاتر افزود: «حسین واعظ کاشفسبزواری در ادبیات نمایشی ما جایگاه خاصی دارد، او در دورۀ صفویه کتابی با عنوان فتوتنامۀ سلطانی نوشته و انواع هنر زمان خود را بیان کرده، پیش از آن، کسی در حوزۀ نمایش ایرانی چیزی ننوشته است».
وی یادآور شد: «حسین واعظ کاشفسبزواری در این کتاب در شرح معرکهگیری (یکی از نمایشهای ایرانی) میگوید معرکهگیر هنرمندیست که اگر پرسند صندلی از برای که مینهند؟ بگوی از برای هنرمندان ... و در ادامه توضیح میدهد، اگر پرسند که صندلی چند رکن دارد؟ بگوی چهار رکن: دو زیر و دو بالا. دو رکن بالا دانش و بینش است و دو رکن پایین، صبر و استقامت».
آقاعباسی سپس توضیح داد: «دانش و بینش با هم است و نظر و عمل هم با یکدیگرند و اینها در میراث نمایشی ما وجود دارد؛ این نظریه است و اینطور نبوده که پایداری کردن سلیقۀ من باشد».
وی با اشاره به فعالیت پنجاهوچهار سالهاش در حوزۀ تئاتر، تاکید کرد: «طی این سالها اینطور نبوده که فقط ایستادگی کنم بلکه علتی داشته زیرا همانطور که حسین واعظ کاشفسبزواری گفته است؛ اهل هنر باید هرچه گوید از روی دانش گوید و به نظر بینش بیند و داند که هر معرکه (نمایش) قابل چه سخن است، هرکه صندلینشین است باید هرچه بدو رسد ثابت قدم باشد و به هر چیزی از جا در نرود». /پ
نظر خود را بنویسید